بعد
از گذشت ماهها از نوشتن آخرين مطلبم در وبلاگ، تصميم گرفتم دوباره شروع كنم و
بنويسم. راستش دلايل زيادي براي اين تعطيلي چند ماهه وجود داشت. ولي يكي از اصليترين
علتهايي كه منو واداشت فعلا وبلاگ نويسي رو كنار بزارم فضاي سياسي كشور بود كه
مخصوصا نزديك انتخابات رياست جمهوري كمي به وبلاگ نويسان گير ميدادند و اون آرامش
فكري و راحتي نوشتن، كمي كمتر شده بود. با اينكه وبلاگ من اصلا ارتباطي با سياست
نداشته و ندارد ولي باز هم اندك ايراداتي كه به متروي تهران و بي فكري مسئولين ميگرفتم
هم براي من كافي بود كه وبلاگم رو كنار بزارم. بهرحال خوشحالم كه دوباره ميتونم
وبلاگم رو بنويسم .
تو
اين چند ماهي كه گذشت اتفاقات بسيار زيادي در مترو افتاده كه خب نميشه همهاش را
نوشت و من هم دلم نميخواد به فضاي چند ماه گذشته برگردم. براي همين از اين چند
ماه فاكتور ميگيرم و اتفاقات بعد از اين رو مينويسم.
تنها
مطلبي رو كه از گذشته مينويسم عوض شدن نقشههاي مترو در داخل واگنها است كه اولا
دو تا خط به نامهاي سه و چهار به آن اضافه شده كه فعلا از خط چهار فقط چند تا
ايستگاهش كار ميكنه و خط سه همنقاشيه و
اصلا همچين خطي وجود خارجي نداره. فعلا تا بعد
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و چهارم آذر 1388ساعت 8:34  توسط مترو سوار
|
اولين سفرمترو در سال جديد بد نبود. اولين
مسير كه خوب و مرتب بود و از ازدحام و شلوغي خبري نبود. خيلي كيف كردم. ولي
ايستگاه توپخونه كمي شلوغتربود. البته پيشبيني من براي اولين روز كاري خيلي
بالاتر از اين حرفها بود و فكر ميكردم ازدحام و شلوغي بسيار سنگيني رو شاهد خواهم
بود. بهرحال موقع سوار شدن به مترو مسير دوم، چند دقيقهَاي معطل شدم و حتي
نتوانستم اولين مترو رو سوار بشم.
از لحاظ درگيري هم چيز خاصي رو مشاهده نكردم
و فقط در حد اعتراض و چپ نگاه كردن بود. خلاصه براي روز اول كاري خيليها خودشون
رو كنترل كرده بودند.
نمايشگرهاي ايستگاه توپخونه هم فقط برفك
نشان ميدادند و صداي ناهنجار آنها كمي اعصاب مسافرين رو اول صبحي به هم ريخته
بود. در كل براي روز اول بد نبود.
عيدتون هم مبارك باشه
+ نوشته شده در شنبه پانزدهم فروردین 1388ساعت 12:57  توسط مترو سوار
|
با اينكه روزهاي پاياني سال، وضعيت مترو به
هم ميريزه و خيلي شلوغ ميشه ولي يه خوبي هم داره و اون اينه كه بيشتر صحنههايي
كه در طول سال و هر دو سه روز يه بار ميتونستم ببينم الان هر روز به وفور مشاهده
ميكنم و همچنان كه قبلا هم اشاره كردهام براي من صحنههاي خنده و سرگرمي فراهم
شده است.
خلاصه عصرها هنگامي كه از محل كار به منزل
برميگردم اوضاع مترو واقعا ديدني شده. كساني كه در ايستگاهها سعي ميكنند پياده
بشن، با كلي تلاش و هل دادن و فحش زير لبي دادن موفق به اينكار ميشوند قيافههايشان
واقعا ديدني است. براي اينكه انگار از زندان گوانتانامو آزاد شدهاند و از اين
موقعيت ابراز خوشحالي و شادماني ميكنند. اين روزها كساني موفقتر هستند كه از
لحاظ قدرت بدني در وضعيت خوبي قرار داشته باشند والا مثل خيلي ها بايد بجاي
ايستگاه مقصد، چندين ايستگاه بعد پياده بشوند.
از ديگر صحنههاي جالب، همراه آوردن وسايل
خريد در داخل متروها ميباشد. براي خود مسافرين به سختي جايي براي ايستادن پيدا ميشود
حال خيليها خريدهاي عيدشان رو هم سعي ميكنند وارد مترو بكنند. اين لحظات همراه
با متلك گوييهاي بعضي از مسافرين همراه ميشود. اگر صاحب اجناس آدم پر حوصلهاي
باشد كه زياد اهميتي نميدهد ولي اگر فقط و فقط اگر كمي بي حوصله باشد از آن صحنههاي
رويايي درگيري لفظي و احيانا فيزيكي رخ خواهد داد.
ديروز يكي از همين مسافرين سعي داشت چند
قوطي شيريني كه خريده بود همراه خودش وارد مترو بكند باور كنيد تا درب مترو
مسافرين ايستاده بودند و عمليات پياده شدن و سوار شدن به سختي انجام ميشد. حال
اين شخص محترم نصف بدنش بيرون درب مانده بود و با تلاش بسيار سعي ميكرد چند قوطي
از شيرينيها رو به داخل برساند.
وقتي ميگم اين صحنهها جالب و خندهدار هست
علتش اينه كه در طول اين چند سال كه سوار مترو ميشم به حد كافي از ديدن اين صحنهها
ناراحت شده و حسابي هم تأسف خوردهام واسه همين الان ديگه براي من عادي و خنده دار
شده.
همين وضعيت كافي بود تا بازار متلك و حرف
پراكني آغاز شود. يكي ميگفت شيرينيهاتو نيار تو همه ميخورن تموم ميشه اونوقت
زنت خونه رات نميده. از جاي ديگه صدا مييومد اگه خشكه نيار تو ولي اگه تر باشه
خوبه بيار تو. بقيه هم كه فقط ميخنديدند. بنده خدا نه ميتونست درست و حسابي سوار
بشه از طرف ديگه هم حسابي از حرف هاي مردم شاكي بود. آخرش هم نتونست سوار بشه و
همچنان كه زير لب بد و بيراه ميگفت مترو حركت كرد.
در طول مسير كه به زحمت يه گوشهاي پيدا
كرده و ايستاده بودم يكي از مسافرين براي من از فرهنگ مسافرين و اينكه بايد هر كسي
ادب و شخصيت خودش رو رعايت كنه حرف ميزد. چند ايستگاه بعد، همين شخص محترم در
هنگام پياده شدن چنان با مشت و لگد به بقيه مسافرين ضربه ميزد كه كلي تعجب كرده
بودم. آخرش هم همين كه توانست از درب پياده بشه برگشت و تو اون شلوغي يه دستي هم
براي من تكان داد و به نوعي كار خودش رو تأييد كرد. خودم منتظر بودم ببينم اين آقا
كه اينقدر داره در مورد فرهنگ و شخصيت صحبت ميكنه چطور ميخواد پياده بشه كه
كاملا ديدم.
روزگار عجيبي تو مترو داريم.
+ نوشته شده در چهارشنبه چهاردهم اسفند 1387ساعت 9:41  توسط مترو سوار
|
دوباره همانند روزهاي پاياني سال گذشته،
مترو به روزهاي بحراني و شلوغ خودش نزديك ميشه. صرف نظر از اينكه در ساير مواقع از
سال، مترو پر از مسافر و ازدحام بيش از حد مسافرين روبرو بوده است در نظر بگيريد در
اين روزهاي پاياني، چه اوضاع و احوالي بر مترو حاكم شده است. الان ديگه وقتي در
ايستگاهها منتظر سوار شدن به مترو هستم حداقل بايد به اندازه دو مترو منتظر بمانم
تا تازه بتوانم به درب واگن مترو نزديك بشم. يعني معمولا در سومين قطاري كه وارد
ايستگاه ميشه شانس سوار شدن رو پيدا ميكنم.
مطلب بالا رو از اين جهت گفتم كه متوجه
شلوغي وحشتناك مترو باشيد و اينكه مطلبي رو كه در ادامه ميخوام بگم در همين رابطه
ميباشد.
هميشه يه موضوعي كه بارها به آن اشاره كردهام
شخصيت، رفتار و فرهنگ مسافرين مترو بوده است. خوشبختانه چون خودم مسافر دائمي مترو
هستم هر مطلبي رو كه بيان ميكنم خودم هم شامل آن خواهم بود.
اگه بخوام يه روانشناسي از مسافرين مترو
انجام بدهم بايد بگم كه در اين چند سال توانستهام مسافرين رو به دو دسته تقسيم
كنم.
دسته اول مسافرين با شخصيت و با ادب مترو
هستند كه تحت هر شرايطي حاضر به درگيري لفظي و فيزيكي با ساير مسافرين مترو نميباشند
و هميشه سر هر موضوعي كه حتما هم پيش ميآيد سريع موضوع رو خاتمه ميدهند. بعنوان
مثال در زمانهاي اوج شلوغي، اين دسته از افراد بهترين همكاري رو براي تلف نشدن
زمان مسافرين، انجام ميدهند.
در ايستگاهها و موقع پياده شدن مسافرين،
اگر اين افراد داخل واگن باشند كه سعي ميكنند راه رو به كساني كه قصد پياده شدن دارند
بدهند و اگر جلوب درب باشند كه خيلي مؤدبانه و بدون هيچگونه بحثي از قطار پياده
شده و حدودا با فاصله نيم متري از درب قطار منتظر پياده شده مسافرين ميمانند و
بعد سوار ميشوند. بارها اينگونه افراد رو ديدهام و حسابي هم لذت بردهام. زماني
كه اين افراد در مترو باشند مطمئنا به موقع به مقصد خواهيم رسيد.
دسته دوم كساني هستند كه در هنگام پياده شدن
و يا سوار شدن مسافرين، يا به سختي همكاري ميكنند و يا اصلا همكاري نميكنند و
مترو رو حق مسلم خودشان ميدانند. صد در صد درگيريهاي لفظي و فيزيكي مترو مربوط
به اين دسته از افراد ميباشند كه به نظرم در مورد شخصيت آنها نياز به كار
كارشناسي و بحثهاي طولاني است. چون به اين راحتيها نميتوان با آنها كنار آمد.
شما يك روز شلوغ و پرازدحام مترو رو در نظر
بگيريد. در يكي از ايستگاهها مترو توقف ميكنه تا اول مسافرين داخل قطار پياده
بشن و بعد اونايي كه بسته به شانسشون چقدر منتظر ماندهاند سوار بشن. در اين حالت
افراد دسته دوم در دو موقعيت مختلف، رفتار خودشان رو نشان ميدهند. موقعيت اول اونايي
كه داخل مترو هستند به سختي اجازه پياده شدن به سايرين رو ميدهند. اين حالت همراه
با اعتراض سايرين ميباشد كه سريع هم جوابشون رو دريافت خواهند كرد. اين حالت با
ايجاد يك درگيري كوچك لفظي و رد و بدل شدن چند فحش كوچك و معمولي به اتمام ميرسد.
ولي حالت دوم از موقعيت اول افرادي هستند كه
به هيج عنوان اجازه پياده شدن نميدهند و همچنان ثابت و بدون حركت در جايشان ميايستند
اين حالت بستگي به رفتار طرف مقابل خواهد داشت. اگر طرف، جزء افراد دسته اول باشد
كه خيلي سريع خواهد فهميد كه با چه اراذل و اوباشي روبرو هست و از يك مسير ديگه
راهي براي پياده شدن پياده خواهد كرد. ولي اگر از بدشانسي جزء دسته دوم باشد پس از
چند ثانيه درگيري لفظي ظريف و با اصول، كار به درگيري فيزيكي آن هم در شلوغي داخل
مترو خواهد انجاميد.
در موقعيت ديگر در نظر بگيريد كه افراد دسته
دوم، در ورودي درب مترو مستقر شدهاند و تا آخرين توان ممكن، خودشان را به ميله واگن،
آويزان كردهاند. حتي زماني هم كه قطار متوقف شده است همچنان خودشان را از ميله
جدا نميكنند و كوچكترين توجه و اهميتي به سايرين كه قصد پياده شدن و سوار شدن را
دارند نميدهند. مطلب جالب توجه هم اينكه اكثر اين افراد كه جلوي درب ايستادهاند
در انواع درگيريهاي لفظي و فيزيكي تبحر خاصي دارند و زياد نميتوان حريف آنها شد.
اگر بخواهم خودم رو جزء افراد دسته دوم حساب
كنم در موقعيت اول، خيلي سريع كنار رفته و راه رو براي پياده شدن باز ميكنم. اما
اگر در موقعيت دوم قرار بگيرم واقعيتش فقط زماني از ميله جدا ميشوم كه دوباره
بتوانم به داخل برگردم والا همچنان مقاومت ميكنم كه به بيرون رانده نشوم. چون
فرصتي براي بازگشت نخواهم داشت.
خوشبختانه بعد از چند سال سوار مترو شدن به
خوبي ميتوانم تشخيص بدهم كه آيا ميتوانم دوباره به داخل قطار برگردم يا نه.
خلاصه در اين روزهاي پاياني و شلوغ كه به
سختي توانستهاي سوار شوي دل كندن از آن بسيار مشكل است.
بهرحال اكثر مواقع سعي كردهام نه با كسي
درگيري لفظي پيدا كنم و نه اينكه به كسي اجازه عبور ندهم. ولي اين روزها شرايط
مترو خيلي خاص است و توصيه ميكنم با اعصاب قوي سوار مترو شويد.
+ نوشته شده در دوشنبه دوازدهم اسفند 1387ساعت 15:3  توسط مترو سوار
|
بعضي از صحنههايي كه روزانه در مترو ميبينم
شايد براي خيليها ناراحت كننده و اعصاب خردكن باشد. ولي براي من كه چند ساله با
مترو رفت و آمد ميكنم ناچاراً به وسيله تفريح و سرگرمي تبديل شده است و سعي ميكنم
نهايت خنده و لذت رو از ديدن اين صحنهها ببرم.
اولين صحنه مربوط ميشه به شخص محترمي با شغل
گدايي كه در يكي از ايستگاهها وارد قطاري شد كه من در داخلش بودم. من شخصا هيچوقت
به گدا اعتقاد نداشتم و تا الان حتي يك ريال به هيچ گدايي كمك نكردهام. حتي
آنهايي كه در به رحم آوردن دل، حسابي حرفهاي هستند.
در نگاه اول فهميدم كه داره فيلم بازي ميكنه.
يكي از پاهاشو بطور حرفهاي پيچ داده بود و كاملا مارپيچي قدم برميداشت. معلوم
بود كه حسابي تمرين كرده. البته شايد خيليها بگن كه واقعا نياز داره و فيلمبازي
نيست. بهرحال من كه هيچ وقت اعتقادي نداشتم. چون آدم بايد خودش كار كنه و در
بدترين شرايط بحراني، دستش رو بسوي غريبه دراز نكنه.
خلاصه حواسم كاملا به يارو بود. چند قدمي رو
كه از كنارم گذشت بطور تخميني اندازه گرفتم. شد سه متر. در فاصله سه متري كه از
كنارم عبور كرد مبلغ هشتصد تومن به جيب زد توجه كنيد فقط در سه متر. چون واقعا
جملات و بياناتش دلسوزانه و ترحمانگيز بود. حالا شما حساب كنيد هر قطار مترو
داراي ده واگن بوده و هر واگن هم حداقل سي متر ميباشد. واقعا تو دلم بهش آفرين گفتم
كه چقدر حرفهاي داره كسب درآمد ميكنه. معلوم
بود از اون حرفهايهاست.
خودم رو با اون مقايسه كردم كه كل ماه رو
صبح تا شب در اداره كار ميكنم و فكر كنم حقوق يك ماه من برابر درآمد چند روز اون
باشه. بهرحال هر كسي يه روزي داره. نبايد تو كار خدا دخالت كرد.
افكارم رو به مسافر بغل دستيام هم گفتم. همانطور
كه انتظار داشتم از حرفام زياد استقبال نكرد و گفت كه بخاطر رضاي خدا داده است. فرمول
جالبي بود : بخاطر رضاي خدا هر سه متر هشتصد تومن.
به نظرم وقتي كسي قدرت و توانايي گدايي كردن
و پول گرفتن رو داره پس حتما ميتونه كار هم بكنه. خلاصه اون روز خودم رو با اين
صحنه سرگرم كرده بودم.
ولي اكثر صحنههاي جالب و خندهداري كه ميبينم
مربوط ميشه به زمان سوار شدن و پياده شدن مسافرين كه سعي ميكنم اين صحنهها رو از
دست ندم. بحرانيترين زمان حالتي هست كه مسافرين به تعداد دو يا سه قطار منتظر ماندهاند
و آنوقت هست كه جمعيت زيادي روي سكو تشكيل ميشود كه فقط منتظر رسيدن قطار و باز
شدن درب هستند تا سريع به داخل قطار هجوم ببرند. با اينكه صدها و هزاران بار
مسئولين مترو اعلام كردهاند كه اول بايد مسافرين داخل قطار پياده شوند ولي اين
فقط در حد حرف است و مسافرين داخل قطار كه بايد لقب "قرباني زمان" به
آنها داده شود فقط چند ثانيه فرصت دارند تا پياده شوند. چون مسافريني كه چندين
دقيقه بيرون منتظر ماندهاند ديگر نميتوانند اين چند ثانيه رو هم تحمل كنند.
در يكي از روزهاي هميشه خوب! خدا كه شرايط ايستگاه
همانند گفتههاي بالا بود آخرين مسافري كه ميخواست پياده بشه يه سرباز صفر و
تنومندي بود كه در آخرين لحظه گرفتار حمله مسافرين شد و نتوانست پياده بشه. اولش
فكر كردم اين بار قرعه، به اسم اين سرباز بود كه بايد چند ايستگاه بعد پياده بشه و
دوباره برگرده. ولي چند لحظه بعد ديدم كه همين سرباز با آرنجش داره يكي يكي
مسافرين رو درو ميكنه و بيرون ميياد. ضرباتش واقعا سنگين بود و اول كار چند نفري
سريع به كنار رانده شدند. همزمان با حركات سرباز، مسافرين بيرون كه ميخواستند
داخل شوند همچنان به فشار ادامه ميدادند.
اينجور صحنهها را بايد از نزديك ديد تا
حسابي بخنديد. در اين ميان يه مسافري هم كه كنار جمعيت ايستاده بود و همانند من به
اين صحنهها نگاه ميكرد با صداي بلند داد كشيد: بابا، سرباز اسلام رو كشتيد الان
ديگه اسرائيل حمله كنه كسي نيست جلوشون بايسته. همه كلي خنديدند.
خلاصه سرباز مورد نظر بعد از كلي كشمكش موفق
شد كه پياده بشه. از همه اينها گذشته، جالبي كار در اين بود كه همه اين صحنهها
همراه با آهنگ زيباي سلطان قلبها كه از تلويزيون ايستگاه پخش ميشد اجرا ميگرديد.
اي كاش ديدن اين صحنهها هرگز براي من زمان
سرگرمي و خنده نميشد. چون واقعا آدم بايد تأسف بخوره.
+ نوشته شده در دوشنبه پنجم اسفند 1387ساعت 14:3  توسط مترو سوار
|
يكي
از مزيتهاي بسيار خوب مترو گرم بودن واگنها در سرماي شديد زمستان و آن هم در اول
صبح كه عازم محل كار هستم ميباشد. يعني به محض اينكه از خونه خارج ميشم با قدمهاي
تند سعي ميكنم خيلي سريع وارد ايستگاه بشم. مخصوصا زمانهايي كه برف و بارون هم
باشه داخل مترو بودن خيلي كيف داره و لااقل از شر آنها در امان هستم و اينكه
تقريبا لباسها تميز ميمونه. البته خود مترو به حد كافي در كيفيت و تميزي لباس و
كفش تأثير داره. در مطالب گذشته در اين مورد بارها صحبت شده است.
اما
متأسفانه، يكي از بدشانسيهايي كه گريبانگير بنده و ساير مسافرين هم ايستگاهي من
شده است لحظه ورود به ايستگاه موردنظر جهت سوار شدن به مترو ميباشد. يكي از
ايراداتي كه در اين ايستگاه بسيار چشمگير ميباشد و شايد هر مسافري به محض وارد
شدن به ايستگاه حواسش را جلب كند باد بسيار شديد همراه با سرماي زيادي است كه از
داخل ايستگاه به سمت بيرون ميوزد. نحوه ساخت ايستگاه طوري است كه چگونگي اختلاف
فشار هوا رو به آدم نشون ميده. لحظهاي كه وارد ايستگاه ميشويم سرما و باد
وحشتناكي كه ناشي از اختاف فشار هوا بوجود آمده به سراغ آدم ميآيد. همان چند لحظه
كافي است كه خيليها سرما بخورند و يا به حد كافي سرما زده شوند. چون واقعا اين
سرماي ايستگاه آن هم در صبح زمستان برفي و سرد، بسيار تحمل ناپذير است. برعكس در
تابستان كه حسابي از اين كولر طبيعي لذت ميبريم. بعد از چند لحظه كه از ورودي
ايستگاه به سمت سكو حركت ميكنيم ديگر از آن سرما خبري نيست و فقط همان چند لحظه
زمان ورود است كه دچار اين موقعيت ميشويم.
اما
همچنان كه گفتم بخاطر گرم بودن واگنهاي مترو و اينكه بطوركلي از شر برف و باران و
كثيفي خيابانها در امان هستيم خودش جاي شكر دارد. در اين ميان حتي بعضي وقتها
گرماي داخل واگنها طوري تنظيم شده كه ميتوني كاپشن و پالتو رو هم در بياري تا
زمان خارج شدن از ايستگاه سرما نخوري. البته گفتم بعضي وقتها و بارها شده كه
راهبر محترم مترو شايد اشتباها بجاي بخاري و سيستم گرمايي، كولرها رو روشن گذاشته
و مسافرين بيچاره مثل خودم حسابي يخ زدهاند.
خلاصه
اين هم يكي از هزاران موارد خوب يا بد در مترو هست كه مثل ساير موارد زندگي، بايد
تحمل كرد.
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و چهارم دی 1387ساعت 12:10  توسط مترو سوار
|
ديروز
صبح كه عازم محل كارم بودم و همانند چند سال گذشته، مترو به حد كافي شلوغ و اعصاب
خردكن شده بود در يكي از ايستگاهها بعلت ازدحام بسيار زياد مسافرين، درب قطار به
سختي باز و بسته ميشد و حتي شرايط به حدي رسيده بود كه اصلا دربها نميتوانستند
بسته شوند و مسافريني كه تا لبه قطار ايستاده بودند مانع از بسته شدن ميشدند. حتي
فشار مأمورين سكوها هم كمكي نميكرد. بعد از اندكي تأمل، مشاهده گرديد كه مسافرين
با آخرين توان ممكن به سمت داخل قطار هجوم و فشار آوردهاند و فقط باسن يكي از
آنها مانع از بسته شدن درب قطار شده است. باسن اين مسافر محترم به شكلي بود كه
تمام بدن ايشان در داخل قطار جاي گرفته بودند و فقط اين قسمت از بدن بيرون مانده
بود و مانع ميشد كه درب بسته شود.
بعد
از چند بار تلاش كه توسط درب قطار صورت پذيرفت و نتيجهاي حاصل نشد همانند ساير
مواقع، مسافرين بعلت كمبود وقت و جلوگيري از دير رسيدن به محل كارشان شروع به غر
زدن و اعتراض كردند ولي يكي از مسافرين با گفتن جملهاي سريع كار رو تموم كرد.
ايشان به آن مسافر باسن بيرون مانده فرمودند: بابا اون جنيفر لوپز رو بيار تو تا
درب بسته شه. گفتن اين جمله كافي بود تا مسافر خجالت زده و شرمگين از خنده بسيار
بلند مسافرين، سريع واكنش نشان داده و با فشار مضاعفي تمام بدن را در داخل قطار
جاي دهد.
بهرحال
بعضي وقتها زياد نبايد از زور استفاده كرد بلكه جملاتي گيرا و پرنفوذ ميتواند
جلوي تأخير مترو را بگيرد.
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و سوم دی 1387ساعت 13:48  توسط مترو سوار
|
اوايل،
وقتي مترو در داخل تونل توقف ميكرد و يكي دو دقيقه بعد با تأخير حركت ميكرد
ايراد زيادي نميگرفتم و ميگفتم بالاخره تنظيم زمانبندي حركت، كار زياد سادهاي
نيست و به مسئولين مترو حق ميدادم. مدتي كه گذشت كمي اوضاع عوض شد و بجاي تأخيرهاي
كوتاه مدت، پنج الي شش دقيقه هم به زمان توقفها اضافه شد. در اين دوره در كنار
توقفهاي پي در پي مترو، شاهد اين بوديم كه مترو در بعضي از ايستگاهها توقف ندارد
و براي اينكه از زمان تنظيم شده عقب نماند گهگاهي بعضي از ايستگاهها را رد ميكردند
و مسافرين آن ايستگاهها مجبور بودند ايستگاههاي قبلي يا بعدي پياده شده و دوباره
برگردند.
البته
در اين دوره دوم شاهد پيشرفت كوچكي نيز بوديم و آن اعلام قبلي ايستگاههايي بود كه
مقرر گرديده بود توقف صورت نگيرد كه بخاطر اين موضوع، از مسئولين محترم مترو
متشكرم ولي اما امروز . . .
امروز
اوضاع كاملا عوض شده و همانند ساير مواردي كه بايد قبول كنيم موضوع توقفهاي اعصاب
خردكن مترو هم كاملا عادي شده و با جان و دل قبول كردهايم. چون چارهاي نداريم.
الان توقفهاي مترو به حداقل پانزده الي بيست دقيقه رسيده است كه اين پيشرفت، مديون
صبر بزرگ و طولاني مسافرين ميباشد. الان حركت مترو طوري شده كه براحتي دو الي سه
ايستگاه را هم بدون توقف رد ميكند و در اين ميان صداي اعتراض مسافرين خستهاي كه
شب به قصد بازگشت سريع و راحت به منازلشان، سوار مترو ميشوند به جايي نميرسد.
واقعا آيا كسي هست كه جوابگو باشد
ديروز هم شاهد يكي از توقفهاي بسيار طولاني مترو بودم كه نزديك به نيم ساعت طول
كشيد. البته چون اين رويداد، هنگام بازگشت و زمان عصر بود اعتراض چنداني صورت
نگرفت.
وقتي
به چهره مسافرين نگاه ميكردم معلوم نبود كه به چي فكر ميكنند. بعد از بيست دقيقه،
راننده اعلام كرد كه مسير مسدود شده و قادر به ادامه حركت نيستيم. به ياد داستان
دهقان فداكار افتادم كه دقيقا در ماجراي آن نيز مسير مسدود شده بود. خب شايد در
داخل تونل، كوه ريزش كرده باشد. معلوم نيست. خلاصه بعضي از مسافرين، با صداي بلند
و به حالت مسخره ميخنديدند. چند دقيقهاي گذشت. هيچ خبري از حركت مترو نبود. چند
لحظه بعد، راننده اعلام كرد كه مسير مشكلي ندارد و چون قطار جلويي خراب شده نميتوانيم
حركت كنيم و اين براي من اتمام حجتي بود كه سريع از قطار پياده شده و الكي منتظر
نمانم.
بهرحال
بعد از گذشت نيم ساعت از ايستگاه مترو خارج شدم. حال ديگر نميدانم مسافرين نگونبخت
چه مدت، منتظر ماندند.
+ نوشته شده در یکشنبه سوم آذر 1387ساعت 15:22  توسط مترو سوار
|
از
زمان بازگشائي مدارس و سرد شدن هوا تعداد مسافرين مترو كمي افزايش يافته است. در
شرايطي كه متروي تهران هميشه شلوغ و پرازدحام است اين موضوع، رفت و آمد من رو سختتر
كرده بطوريكه اكثر مواقع بايد دو يا سه تا قطار منتظر باشم تا بلكه بتونم سوار
بشوم.
ديروز
موقع برگشتن به منزل، با يكي از دوستان در داخل مترو مشغول صحبت بوديم و به نوعي
سعي ميكرديم فشار و شلوغي داخل واگنها رو فراموش كنيم. يكي از مسافرين كه نزديكي
ما ايستاده بود با صداي نسبتا آرومي به ما گفت كه مواظب جيبهايتان باشيد. اولش
فكر كردم بخاطر شلوغي بيش از حد اين جمله رو به ما گفته. ولي بعدا خودش يواشكي
اشاره كرد كه به پشت سرمان نيز نگاه كنيم. آروم برگشتم و ديدم پسر نوجواني حدودا
سيزده يا چهارده ساله مشغول بررسي جيبهاي مسافرين است و البته كاسبي بدي هم
نداشته چون دستش يكي دوتا كيف پول بود.
اولين
بارم بود كه از نزديك يك صحنه جيببري رو ميديدم. بارها در فيلمها از اين صحنهها
به وفور ديده بودم ولي اين يكي فرق ميكرد و راستش كمي هم هيجان زده شده بودم و
دوست داشتم كارش رو ببينم. از زير چشم طوري به پسره نگاه ميكردم كه اصلا حواسش به
من و دوستم نبود و خيلي راحت و خونسرد مشغول كار خودش بود. بعد از اينكه چند جيب
مختلف رو بررسي كرد و چيزي پيدا نكرد تو ايستگاه بعدي از قطار پياده شد. نميدونم
چرا هيچ كاري انجام ندادم. شايد ميتونستم راحت دستگيرش كنم. قيافه خيلي جذابي
داشت. تو ذهنم مجسم ميكردم كه اگه لباسهاي اين پسره كمي مرتب بود و به خودش هم ميرسيد
چقدر شيك ديده ميشد. قيافهاش اصلا به جيببرها نميخورد. ولي افسوس كه دست
روزگار، به شكل بدي دستش رو گرفته بود. شايد هم خودم دنبال دردسر نبودم و اينكه
بايد ثابت ميكردم كه دزدي كرده و تا كلانتري هم ميرفتم.
بهرحال
چند ايستگاه بعد يكي دو نفر داد و بيداد كردند كه كيفمو زدند. ولي خيلي دير
فهميدند.
نميخوام دروغ بگم ولي پسره خيلي حرفهاي و با دقت كارشو رو انجام ميداد. اي كاش
اين ذوق و دقت رو براي كارهاي بهتري استفاده ميكرد.
+ نوشته شده در دوشنبه بیستم آبان 1387ساعت 11:27  توسط مترو سوار
|
تقريبا
در اين مدت دو سال، به شلوغي و ازدحام بيش از حد مسافرين، عادت كردهام و به نوعي
براي من مسافر كه هر روز از مترو استفاده ميكنم اين قضيه كاملا عادي شده و جا
افتاده است. ولي عدم توقف در بعضي ايستگاهها آن هم با ميل و اراده راننده، اصلا
قابل قبول نيست و آدم رو حسابي آشفته ميكنه. با اينكه ميدونم راننده هم از مركز
كنترل دستور ميگيره ولي در حال حاضر فقط ايشون در دسترس هستند و ميتونيم گلايههامون
رو سر راننده خالي كنيم.
رانندگان
عزيز مترو هر جا كه احساس ميكنند كمي از برنامه زمانبندي شده عقب ماندهاند بعضي
از ايستگاهها رو به دلخواه عبور ميكنند در بعضي ايستگاهها بيش از حد توقف دارند
و در بعضيهاشون فقط چند ثانيه نگه ميدارن. براي اين رانندگان مهم نيست كه خيلي
از مسافرين براي همان ايستگاه، برنامهريزي كردهاند و اين موارد رو به حساب نمييارن.
مثل ساير موارد كه زندگي به شانس آدم بستگي داره سوار مترو شدن هم بستگي به شانس
داره و اينكه تو اون روز برنامه حركت مترو در چه وضعي قرار داره. اين اواخر
چند مورد براي خود من پيش آمده و گويا از شانس بد من، دقيقا ايستگاههايي رو رد ميكنند
كه من ميخوام پياده بشم. خلاصه حسابي اعصابم رو خرد ميكنند.
يكي
دو روز پيش همين قضيه دوباره اتفاق افتاد. راننده مترو در يكي از ايستگاهها اعلام
كرد كه ايستگاه بعدي رو توقف نخواهيم داشت. به ناچار پياده شدم تا با متروي بعدي
برم. چند دقيقهاي ايستادم. وقتي اين چنين مواردي پيش ميياد يعني اينكه برنامههاشون
به هم ريخته و نميتوان انتظار داشت كه قطار بعدي به موقع بياد. خلاصه مدتي بعد
قطار وارد ايستگاه شد و با سرعت زيادي در حال عبور بود. ديدم اي داد بيداد اين
قطار هم تو اين ايستگاه نميخواد نگه داره. تقريبا بيشتر از نصف قطار از ايستگاه
عبور كرده و وارد تونل شده بود كه ناگهان با همان سرعت زياد ترمز زد و دوباره به
ايستگاه برگشت. بيچاره مسافرين داخل قطار چه شوكي بهشون وارد شد با اين ترمز.
معمولا
بين باز و بسته شدن دربهاي قطار يك زمان 30 ثانيهاي طول ميكشه و مسافرين هم
تقريبا خودشون رو با اين زمان هماهنگ ميكنند ولي همون روز و تو اون ايستگاه، تا
مسافرين خواستند پياده بشن سريع دربهاي قطار بسته شد براي اينكه ميخواستن خودشون
رو به برنامه زمانبندي برسونن و در اين ميان اگه كسي ديرش بشه و تو ايستگاهي كه
ميخواد پياده نشه و يا حتي بين درب گير بكنه شايد مهم نباشه.
خلاصه
وقتي اين اتفاق افتاد ديدم چند واگن آنطرفتر يه خانمي با داد و فرياد كه اي واي
بچهام لاي درب گير كرد توجه همه رو به سمت خودش جلب كرد. خوشبختانه در اين لحظه
يه دهقان فداكاري پيدا شد و خودش رو بين درب قرار داد تا هم درب بسته نشه و قطار
حركت نكنه و هم اينكه بچه سريع عبور كنه. خلاصه كساني كه از مترو استفاده نميكنن
ديدن بعضي از صحنههاي فداكاري رو از دست ميدن. با ديدن اين صحنهها و با حالت
تأسف، سرم رو تكون ميدادم.
من
خودم همون روز با پانزده دقيقه تاخير به محل كارم رسيدم. در حاليكه اگه اين بيبرنامهگيها
نباشه مطمئنا خيليها همانند من دير به مقصد نميرسن.
+ نوشته شده در سه شنبه نوزدهم شهریور 1387ساعت 10:20  توسط مترو سوار
|