تبليغاتX
خاطرات مترو

خاطرات مترو

وقايعي كه چند متر پايين‌تر از شهر تهران در حال انجام است

ديروز بعد از اتمام اداره براي انجام كاري به ميدان هفت تير رفته بودم. هنگام بازگشت به منزل از همان ايستگاه هفت تير سوار مترو شدم. راستش به جرأت مي‌تونم بگم يكي از شلوغ‌ترين روزهايي بود كه تا به حال ديده بودم. براي من كه كاملا به شلوغي و ازدحام مسافرين، عادت دارم شلوغي ديروز عصر، كمي غير منتظره به نظر مي‌رسيد. البته فكر كنم بخاطر نزديكي عيد بود كه در اين صورت خدا به داد ما برسه. ايستگاه به قدري شلوغ بود كه سكوي روبرويي اصلا ديده نمي‌شد. خيلي سعي كردم كه خودم را به نزديكي خط قرمز لبه سكو برسانم ولي اصلا موفق نمي‌شدم. بناچار كمي به پايين ايستگاه رفتم. چون با توجه به تجربه يك ساله‌ام مي‌دانستم كه تحت هر شرايطي واگن‌هاي كناري در شرايط اضطراري، باز هم وضعيت بهتري را دارا مي‌باشند. چند دقيقه بعد قطار وارد ايستگاه شد و مسافرين به سمت درها هجوم آوردند. من در همان لحظه اول با اندكي فشار و روش‌هاي ميان‌بر، خودم رو به داخل قطار رسوندم چون اگر همان لحظه اول غفلت كني ديگه بايد قيد قطار رو بزني و منتظر بعدي باشي.

هميشه وقتي مترو به ايستگاه توپخونه نزديك مي‌شه بعلت عوض شدن خطوط، تعداد مسافرين هم زيادتر ميشه. اين حالت در قطار ديروزي هم اتفاق افتاد. از ايستگاه هفت تير كه سوار مترو شدم تا خود توپخونه، هر ايستگاه به شلوغي مترو اضافه مي‌شد. واقعا نمي‌شد تكون خورد. فقط خوشحال بودم كه تا چند دقيقه ديگه اين حالت تموم ميشه. اتفاقي كه ديروز در اين شرايط رخ داد يك ايستگاه مانده به توپخونه يعني تو ايستگاه سعدي بود. وقتي قطار ايستاد طبق معمول چند نفر از مسافرين خيلي سريع پياده شدند. گويا چون قطار خيلي دير آمده بود مسافرين بيروني هم همان لحظه خواستن كه سوار بشن. در حين پياده و سوار شدن مسافرين، دو نفر بحالت تنه‌اي، محكم به هم خوردند. مانند ساير مواقع در همان لحظه اول، اين دو نفر خيلي سريع چند تا از فحش‌هاي معروف مترو رو نثار هم كردند. اما مسئله تمام نشد چون بعد از آن به مقدار كمي هم درگيري فيزيكي را شروع كردند كه خوشبختانه خيلي سريع و با وساطت بقيه، تمام شد. ولي مسافري كه پياده شده بود قصد ول كردن طرف رو نداشت و محكم دست مسافري رو كه تازه سوار شده بود گرفته بود و سعي داشت كه اونو از قطار پياده كنه و حقشو كف دستش بزاره. خلاصه صحنه عجيب و خنده‌داري در حال رخ دادن بود. ساير مسافرين داخل قطار هم نمي‌گذاشتند كه همسفرشان به بيرون كشيده بشه. در اين ميان در مترو هم بسته نمي‌شد. چند نفري هم از ميان شلوغي داخل صداشون ميومد كه مي‌گفتند: تو مي‌توني. نزار در بره. بكشش و . . .

اين صحنه‌ها از زمان شروع تا اتمام ماجرا نزديك سه دقيقه طول كشيد كه براي مترو، زمان خيلي زيادي هست. بهرحال با خير و خوشي وارد ايستگاه توپخونه شديم. موقع پياده شدن مخصوصا در اين ايستگاه، زمان خيلي حياتيه و بايد خيلي تند و سريع پياده بشي چون در آن واحد، دوباره قطار پر مي‌شه. نفر جلويي من اصلا تكون نمي‌خورد. ديدم اوضاع داره خراب ميشه. منم با الهام از دعواي چند دقيقه قبل و كمي حالت جو گيري، با صدايي نسبتا بلند داد كشيدم كه عمو برو كنار ديگه. شانس آوردم كه دعواي ديگري شروع نشد و سريع خودم رو به خط بعدي رسوندم.

چي بگم از خط بعدي. انگار ديروز، روز شلوغي مترو بود. اين قطار هم وحشتناك شلوغ بود. در بين راه كه به سمت مقصد در حال حركت بوديم و مردم به حالت فشرده ايستاده بودند ناگهان صداي شخص جواني از ميان جمعيت شنيده شد كه ‌گفت: حاجي، دست نزن و گرنه فك‌تو ميارم پايين. مسافرين چند لحظه به طرف صدا برگشتند ولي هيچكس حوصله دعواي ديگري رو نداشت.

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه سی ام بهمن 1386ساعت 13:37  توسط مترو سوار  | 

اين همه تو روزنامه‌ها و خبرها از شلوغي بسيار زياد مترو صحبت مي‌كنند و از كمبود واگن‌ها و افزايش مسافر خبر مي‌دهند ولي گويا اينها كافي نبوده. متأسفانه كار به جايي رسيده كه تو تلويزيون دارن بر عليه من و ساير مسافرين مترو، توطئه چيني مي‌كنند. ديشب تو يكي از نمايش‌هاي تبليغاتي شركت بهينه‌سازي مصرف سوخت، عملا داشت مردم رو تشويق مي‌كرد كه بهترين و سريع‌ترين وسيله حمل و نقل شهري، مترو هست و بهتره شهروندان عزيز از آن استفاده كنند. بابا با چه زبوني بگم كه ديگه مترو جا نداره. به حد كافي پر شده. تو رو خدا به فكر ما هم باشيد. اما شايد در حال حاضر براي مسئولين دلسوز، سطح تهران مهم باشد و اصلا توجهي به زير تهران ندارند كه ببينند چه خبر است. بهرحال مي‌دانم كه اين شكايات و حرفها ثمري نخواهد داشت. پس در اينجا فرصت رو غنيمت شمرده و براي كساني كه قصد دارند جهت كاهش آلودگي هواي تهران و رسيدن سريع و راحت به مقصد از مترو استفاده كنند نكاتي رو يادآور مي‌شوم. مهمترين اصل در مترو، همان شعار هميشگي خواستن توانستن است مي‌باشد. زمانيكه با ايستگاه‌هاي شلوغ و پر از مسافر مواجه مي‌شويد اصلا نترسيد. فقط كمي تجربه و زمان مي‌خواهد تا ياد بگيريد كه نبايد توجهي به اين شلوغي‌ها داشته باشيد و هدفتان اين باشد كه بتوانيد سوار شويد. مثلا من بعنوان يك مسافر دائمي در حال حاضر هيچگونه هراس و دلهره‌اي از شلوغي‌هاي ايستگاه‌ها ندارم و كاملا به اين شرايط عادت كرده‌ام. منظورم اين هست كه الان در مقايسه با روزهاي نخست، خيلي پيشرفت كرده‌ام و مي‌توانم همان قطار اولي رو كه وارد ايستگاه ميشه سوار بشم. به همين خاطر دوباره واسه تازه‌واردها تأكيد مي‌كنم كه اصلا نترسند. چون اين شلوغي‌ها اثري نداره و با كمي زرنگي مي‌تونيد سوار بشيد. مهم‌ترين شرط در اين حالت، داشتن كمي اعصاب قوي و روحيه جنگجويي مي‌باشد. نكته بعدي و مهم اينكه بايد كاملا بي‌خيال لباس‌هاتون بشيد و اين تفكر رو كه اين لباس يا كفش رو تازه خريدم و بايد چند سال بپوشم به دور بياندازيد. نكته سوم كه بعد از اين دو نكته بايد توجه خيلي زيادي به آن بكنيد اين است كه پس از موفقيت در سوار شدن، مواظب باشيد كه داخل جيب‌هاتون، چك مسافرتي نذارن. اگر اين سه مرحله رو با موفقيت بگذرونيد لذتي وصف‌ناپذير از مترو خواهيد داشت. بهرحال براي تازه مسافرين عزيز، روزهاي خوشي رو در متروي تهران آرزمندم. امروز تو روزنامه همشهري تو بخش داستانك، مطلب كوتاهي نوشته بود كه به مترو ارتباط زيادي داشت. خوشحالم كه اين فرد تونسته جاي خالي پيدا كنه.

صندلي خالي، كجايي كه يادت بخير

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هشتم بهمن 1386ساعت 14:8  توسط مترو سوار  | 

چند سال پيش كه سرويس پيام كوتاه، تازه شروع به كار كرده بود و مانند ساير لوازم دنياي ارتباطي، تازه وارد كشور شده بود انتظار استفاده از الفباي فارسي در آن وجود نداشت. اما مردم خيلي سريع راه حل را پيدا كردند و همان الفباي فارسي را با حروف انگليسي و از چپ به راست نوشتند كه به نام الفباي فينگليش معروف شد. در حال حاضر و با پيشرفت كشور در همه زمينه‌ها، حروف فارسي در گوشي‌هاي موبايل گنجانده شده است ولي اكثر مردم بنا به عادت گذشته از همان روش فينگليش استفاده مي‌كنند. چون خيلي راحت و سريع‌تر بوده و مشكلات الفباي فارسي و عربي را ندارد.

اما در مورد مترو قصيه بر عكس شد. يعني اول نام ايستگاه‌ها را به زبان فارسي نوشتند و بعد همان اسامي رو به زبان انگليسي گفتند. حتما مي‌دونيد كه چند وقتيه خانم محترم گوينده مترو، نام ايستگاه‌ها رو هم به فارسي و هم به انگليسي ميگه. خب مثل بقيه مسائل روزمره، در اين مورد هم حرف و حديث‌ها و بحث‌هاي زيادي اتفاق افتاد. مثلا اينكه نيازي نيست به دو زبان گفته بشه.  اما بحث اصلي در مورد نحوه تلفظ نام ايستگاه‌ها مي‌باشد. اتفاقا در مورد اين قضيه هم با همكارانم كلي با هم صحبت و بحث كرديم. در مورد اين موضوع مي‌تونيم از چند بعد نگاه كنيم. اولا وقتي صحبت از زبان انگليسي وسط مياد يعني بايد به اين زبان گفته بشه و فينگليش در اين ميان، معني پيدا نمي‌كنه. بعنوان مثال نام ايستگاه دانشگاه شريف بصورت Sharif University عنوان بشه. منتهي مشكل اصلي دوباره برمي‌گرده به موضوع الفباي فارسي در زبان انگليسي و ابداع فينگليش كه متأسفانه در بعضي مواقع حسابي اوضاع رو خراب مي‌كنه. ما زماني مي‌تونيم بگيم بايد اسم ايستگاه‌هاي مترو به زبان انگليسي گفته بشه كه از همون روز اول، اسمش رو به انگليسي ترجمه كنيم. وقتي در كنار اسم فارسي ايستگاه، فينگليش آن نوشته مي‌شود پس يعني اسم ايستگاه همون هست و نمي‌‌شه عوضش كرد. اگر از همان روز اول مثلا در كنار نام ايستگاه ميدان حر، عبارت Horr Sqr نوشته مي‌شد الان مي‌تونستيم اعتراض كنيم كه چرا گوينده مترو، اسم ايستگاه رو اشتباهي ميگه و بجاي گفتن معني انگليسي، همون رو دوباره به فارسي تلفظ مي‌كنه. به نوعي مسئولين منظورشان اين بوده كه اسم ايستگاه در كل، همين بوده و وقتي مي‌گوييم ايستگاه دانشگاه امام علي، يعني نام ايستگاه اين هست و نبايد بگيم Imam Ali University . يعني اسم ايستگاه كلا به اين صورت نامگذاري شده و حتي اگه يه نفر خارجي هم سوار بشه بايد با اين اسم ياد بگيره. چون موقع خواندن تابلو هم هموني رو مي‌خونه كه گوينده ميگه. البته ميان كلام بايد بگم با شرايط فعلي مترو، فكر نمي‌كنم كه يه خارجي بخواد سوار بشه. چه برسه به اينكه بخواد اسم ايستگاه را چه جوري ياد بگيره.

از سوي ديگر، خيلي‌ها هم نظرشان اين است كه تلفظ نام ايستگاه بصورت فينگليش اصلا جالب به نظر نمي‌رسد يعني بدون توجه به اينكه اسم ايستگاه از اول چي بوده و چطوري نوشته شده بايد در حال حاضر معني درست آن گفته شود  و به نوعي كار بد ر ا بدتر نكنند. از همه جالب‌تر اينكه در ميان اين مباحث، يكي هم پيدا ميشه كه پيشنهاد مي‌كنه كلا بجاي انگليسي از زبان عربي استفاده بشه. اين خبر رو هم در وبلاگ دوستم به اسم بريده‌ها مي‌تونيد ببينيد. همچنين سايت تحليلي خبري عصر ايران هم در رابطه با اين موضوع، توضيحاتي رو ارائه كرده است. بهرحال در حال حاضر اسم ايستگاه‌ها بصورت فينگليش گفته مي‌شه و بايد منتظر ماند و ديد كه در آينده چه پيش خواهد آمد.

 

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم بهمن 1386ساعت 10:35  توسط مترو سوار  | 

در اين مدت تقريبا يكسال كه با مترو رفت و آمد مي‌كنم به جرأت مي‌تونم بگم كه تيپ و نوع مسافرين رو كاملا شناختم و مي‌دونم كه چه كساني مشتريان دائمي مترو هستند. چون خودم هم جزء همين دسته از مسافرين دائمي هستم پس خيلي راحت ميگم. راستش بيش از هفتاد درصد مسافران مترو شامل  كارگران و كارمندان ادارات و شركت‌ها مي‌باشند. به ندرت پيدا مي‌شه كه آدم خيلي با كلاسي سوار مترو بشه. من خودم خيلي كم ديده‌ام. البته شايد در ساعات عادي بين روز، اوضاع فرق كنه ولي در زمان‌هايي كه بيشترين ساعات رفت و برگشته هر كسي اين شلوغي رو ببينه مطمئنا دفعه بعد از خير مترو مي‌گذره. سي درصد بقيه هم شامل شاگرد مغازه‌ها هستند كه در مغازه‌ها مشغول به كار مي‌باشند و اول صبح براي باز كردن مغازه مي‌روند تا انشاء الله صاحب مغازه ساعت ده به بعد تشريف بياورند. خلاصه با توجه به شخصيت افراد فوق‌الذكر مي‌توان نتيجه گرفت كه براي اين افراد زياد نبايد اهميت چنداني از لحاظ پوشش و نوع لباس قائل شد. كلا خاصيت مترو همينه. شما يه جفت كفش نو مي‌خريد. دقيقا بيست روز بعد وقتي به كفش نگاه مي‌كنيد انگار سه سال است كه مورد استفاده قرار گرفته است. واسه همين ما مسافرين مترو از خير لباس و كفش و . . . گذشته‌ايم و به هدف بزرگ و مشتركمان كه همانا سوار شدن به مترو است مي‌انديشيم. اين مطالب رو از اين جهت گفتم كه چند روز پيش كه در ايستگاه، منتظر قطار بودم ديدم آقايي خيلي شيك پوش و مرتب وارد مترو شد. فورا فهميدم كه بنده خدا اولين بارشه كه سوار ميشه. اول خواستم كه ايشون رو راهنمايي كنم و بگم كه با اين تيپ خيلي عالي كه داري از خير مترو بگذر. ولي بعدا گفتم اينم يه خاطره‌اي ميشه براي وبلاگم. سعي كردم تا ايستگاه مقصد در كنار اين آقا باشم. از شانس بد اين آقا، اون روز هم مترو شلوغ‌تر از روزهاي ديگه وارد ايستگاه شد. اين شخص محترم مانند فيلم‌هاي پاريسي خيلي خونسرد، باكلاس و آرام خواست كه سوار مترو بشه ولي بطور طبيعي در شلوغي داخل قطار گم شد. من همچنان اون رو زير نظر داشتم. قشنگ مي‌ديدم كه چه اضطراب و ناراحتي در چهره‌اش وجود داره. شخصيتش هم اجازه نمي‌داد كه اعتراضي بكنه. خلاصه چند ايستگاه بعد با هم پياده شديم و من تيپ اين آدم محترم رو نگاه كردم. صحنه جالبي بود. بنده خدا فكر نكنم تا آخر عمرش سوار مترو بشه. از اون خوش تيپي و مرتب بودن، چيزي نمانده بود.

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و چهارم بهمن 1386ساعت 12:44  توسط مترو سوار  | 

بعضي از خاطراتي كه در حال حاضر نقل مي‌گردد مربوط به خاطرات ماه‌هاي گذشته است كه رخ داده است. از جمله همين خاطره‌اي كه قصد دارم برايتان بازگو كنم. راستش وقتي اينو به همكارانم تعريف كردم هم خنديدند و هم متأثر شدند كه اين چنين وضعيتي در مترو حكفرما شده است. البته سعي مي‌كنم در كنار مطالب گذشته، از اتفاقات فعلي هم بنويسم. خب بگذريم.

معمولا ازدحام و ترافيك مسافران مترو با توجه به هر ايستگاه، متفاوت است. به عنوان مثال هرگز نمي‌توان شلوغي ايستگاه‌هايي مانند هفت‌تير يا سعدي را با ايستگاه خلوت و آرامي مانند دانشگاه امام علي مقايسه كرد. به همين جهت بيشتر اتفاقات و حوادث، در ايستگاه‌هايي رخ مي‌دهد كه مسلما تعداد مسافران آن زياد باشد و الا در جاهاي خلوت كه هيچ اتفاقي نمي‌افتد. در يكي از روزهاي خوب خدا - ياد قصه‌هاي زمان كودكي بخير -  كه طبق معمول داشتم به محل كارم مي‌رفتم پس از عوض كردن خط در ايستگاه امام خميني، مانند ساير مسافرين، منتظر مترو بودم كه خط بعدي را سوار بشوم. متأسفانه بر خلاف وعده‌هايي كه مسئولين محترم مبني بر فاصله زماني دو الي سه دقيقه براي هر مترو ارائه مي‌دهند نزديك ده دقيقه از انتظار من و سايرين مي‌گذشت ولي هنوز خبري از مترو نشده بود. براحتي مي‌شود تجسم كرد فردي كه سفرهاي درون شهري را با مترو انجام مي‌دهد بعلت معلوم بودن زمان رسيدن به مقصد، بيشتر و بهتر از ساير شهروندان مي‌تواند كارهاي روزانه‌اش را از قبيل زدن كارت ورود به اداره برنامه‌ريزي نمايد. بهرحال كم كم حالت نگراني و عصبي بودن در قيافه مسافرين ديده مي‌شد. وقتي قرار باشد يك ربع بعد در فلان ايستگاه باشي در حاليكه هنوز ده دقيقه است كه متظر مترو هستي كمي حالت عصبانيت را تشديد مي‌كند. در اينجا به ياد حرف همكارم مي‌افتم كه مي‌گفت مردم ژاپن، ساعتهايشان را با ساعت حركت مترو تنظيم مي‌كنند. دقيقا بعد از يازده دقيقه، قطار مترو خيلي آرام و آهسته وارد مترو شد. گويي كه عروس و دامادي را با خودش مي‌آورد. آخه هميشه قطار مترو با بالاترين سرعت وارد ايستگاه مي‌شود. فكر كنم سه يا چهار دسته از مسافرين خط قبلي هم به اين خط اضافه شده بودند و ايستگاه از جمعيت موج مي‌زد. براي اينكه زياد مطلب را طولاني نكنم از مراحل باز شدن در و پياده شدن مسافرين داخل قطار چيزي نمي‌نويسم. الان مرحله سوار شدن است. من كه كاملا كنار ايستاده بودم و در فكرم قطار دوم يا سوم را پيش‌بيني مي‌كردم كه شايد بتوانم سوار بشوم. در اين حين كه مسافرين به حالت وحشتناكي سعي مي‌كردند خودشان را به داخل قطار برسانند شخصي از عقب جمعيت و با زور عجيبي خودش را خيلي سريع به در ورودي رساند و سعي داشت كه سوار شود. مسافر ديگري كه خيلي راحت، حق خودش را خورده مي‌ديد با حالت اعتراض و كمي عصبي فرياد كشيد كه هي عوضي مگه داري وارد طويله ميشي؟ چه خبرته؟ اين شخص محترم و پر زور كه اين حرف را شنيد برگشت و گفت: ............ تو هم بلدي سوار شو و در ادامه كار به درگيري لفظي و سرانجام به درگيري فيزيكي كشيد كه خيلي سريع اين دو مسافر عزيز را از هم جدا كردند. بالاخره يكي از اين دو نفر موفق شد كه سوار شود و ديگري بيرون ماند تا با قطار بعدي برود. به محض اينكه در قطار بسته شد شخص داخل قطار جمله‌اي گفت كه خيلي راحت ميشد لب خواني كرد : ................................................. ( اصلا نميشه نوشت) و اين جمله را از آن جهت گفت كه در قطار بسته شده و قطار آماده حركت بود و شخصي كه بيرون مانده بود نمي‌توانست كاري بكند. ولي از بخت بد اون روز تو همين لحظه در قطار باز شد ( خيلي به ندرت باز ميشه) و شخصي كه بيرون ايستاده بود انگار كه جايي يا چيزي رو فتح كرده باشه يارو رو از قطار بيرون كشيد و مردم ديگر فهميدند كه اين دفعه جدا كردن اين دو نفر قطعا كار بيهوده‌اي خوهد بود. قطار رفت و ساير مردم شاهد كتك‌كاري اين دو نفر بودند.

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و سوم بهمن 1386ساعت 15:44  توسط مترو سوار  | 

اون اوايل، زماني كه تازه برنامه سهميه‌بندي بنزين بصورت آزمايشي شروع شده بود بطور ناگهاني جمعيت مسافرين مترو به دو برابر و شايد به سه برابر افزايش يافت. مسافرين دائمي مترو مانند من مترو سوار، اصلا انتظار اينچنين شلوغي رو نداشتيم. به همين خاطر در آن روزها يك نوع حالت استرس و فشار عصبي بوجود آمده بود كه ناشي از شلوغي بيش از حد ايستگاه‌ها و همچنين عدم اطمينان از سوار شدن به اولين قطار مترو بود. خلاصه روزهاي بدي بود. مثل هميشه هم هيچگونه اطلاع رساني و برنامه‌ريزي براي اين روزها در نظر گرفته نشده بود. مسئولين در مصاحبه‌هاي پي در پي خبر از افزايش واگنها مي‌دادند ولي خبري نبود. انقلابي در زير زمين بوجود آمده بود كه سالها در يادها خواهد ماند. بهرحال امروز بعد از گذشت ماه‌ها از آن روزهاي شوم، مسافرين مترو به راحتي با شلوغي اعصاب خردكن ايستگاه‌ها كنار آمده‌اند و اين صحنه‌ها به يك موضوع كاملا عادي تبديل گشته است. مطلب را كوتاه كرده و به دو صحنه‌اي كه آن روزها شخصا مشاهده نموده‌ام اشاره مي‌كنم.

صحنه اول مربوط به ايستگاه امام خميني است. جمعيت زيادي منتظر آمدن قطار بودند و هنوز از آمدن قطار خبري نشده بود. به همين علت هر لحظه بر تعداد جمعيت منتظر در سكو اضافه مي‌شد. بالاخره بعد از گذشت زمان كوتاهي كه براي مترو، مدت زمان طولاني است قطار آمد و مردم صبور، براي اولين بار متنظر نماندند كه مسافرين از قطار پياده شوند و سريع به سمت در قطار پيش آمدند. در اين حين، شخصي كه با زور و فشار جمعيت به نزديكي در مترو رسيده بود و در آستانه فتح بزرگ يعني داخل شدن به قطار مترو بود ناگهان زير پايش را خالي كردند و دقيقا مانند صحنه‌هاي زمين فوتبال به ناچار به هوا بلند شده و خود را روي نفر جلويي انداخت. ساير مسافرين براي اينكه اين بنده خدا مترو رو از دست نده به همان شكل يعني بحالت خوابيده و روي دستشان، طرف را وارد مترو نمودند.

صحنه دوم مربوط به ايستگاه سعدي است. صحنه‌ها دقيقا مثل موارد بالايي در حال تكرار و انجام شدن است. شخصي به زور و با فشار زياد، سعي در سوار شدن دارد. ناگهان يك لنگه كفش اين شخص از پا جدا شده و بجاي صاحب كفش، وارد مترو مي‌شود. از شانس بد اين مسافر، قطار خيلي سريع شروع به حركت كرد. مسافر محترم هم تا آخرين جاي ممكن به دنبال مترو ( ببخشيد كفش خود ) مي‌دويد. چند روز بعد در گوشه يكي از ايستگه‌ها يك لنگه كفش خودنمايي مي‌كرد.

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و یکم بهمن 1386ساعت 15:12  توسط مترو سوار  | 

اون اوایل كه تازه رفت و آمد با مترو رو شروع كرده بودم و كم كم با قوانین قطار زیرزمینی آشنا می‌شدم با خودم فكر می‌كردم احتمالاً بیشتر درگیری‌های لفظی و احیاناً فیزیكی، در زمان عصر و هنگام بازگشت مردم به منازل‌ رخ می‌دهد. چون فكرم این بود كه در این زمان، بعلت خستگی ناشی از كار روزانه و همچنین عصبی بودن بعلت مشكلات ریز و درشت روزمره، بدن آمادگی بیشتری برای درگیری دارد. ولی به مرور زمان متوجه شدم كه هیچ تفاوتی میان صبح و عصر وجود ندارد و موارد درگیری و كتك‌كاری بطور مساوی در زمان‌های رفت و برگشت اتفاق می‌افته.

متأسفانه آمار ناهنجاری‌ها از زمانی قوت گرفت كه بنزین رو سهمیه بندی كردن و ظرفیت مسافرین تقریباً به دو برابر افزایش یافت. تا قبل از این اتفاق، در طول یك ماه به ندرت، صحنه خشن یا درگیری فیزیكی، مشاهده می‌شد ولی بعد از این تصمیم‌گیری دولت، بازار دعوا و انواع فحش‌های ریز و درشت، حسابی داغ داغ شد. خودم از نوشتن این جمله‌ها ناراحت و دلگیر هستم ولی خب باید واقعیت‌ها را نوشت. در زیر تهران و داخل مترو و ایستگاه‌های آن، مسافران عزیز و گرانقدر، مثل نقل و نبات به همدیگه فحش می‌دن. فقط كافیه كه كمی ایستگاه شلوغ باشه (كه همیشه هست)، اونوقته كه با یه تنه زدن كوچیك و یا هل دادن ناخواسته، در عرض چند ثانیه ادبیات فوق، رد و بدل میشه. خلاصه زیاد نمی‌خوام بحث رو بازش كنم. فكر كنم به اندازه كافی توضیح دادم. در انتها دو جمله معروف مترو كه زیاد استفاده میشه رو ذكر می‌كنم : 1- آقا آروم‌تر، بزار اول پیاده بشن بعد سوار شو. چه خبرته.   2- هل ندیدن آروم سوار شین به همه می‌رسه 3- جمله‌سوم و جمله‌های بعدی رو خودتون در ذهنوتون مرور كنید.

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و یکم بهمن 1386ساعت 14:46  توسط مترو سوار  | 

حدوداً یازده ماهی میشه كه به منزل جدیدم نقل مكان كرده‌ام. متأسفانه مسیر منزل تا محل كارم كمی دوره و باید حداقل دو ساعتی زودتر از شروع ساعت كاری، از خانه خارج شوم. ولی خوشبختانه به علت وجود ایستگاه مترو هم در نزدیكی منزل و هم در نزدیكی محل كارم، در زمان كوتاهی خودم را به محل كارم می‌رسانم. البته زمان كوتاه رو در مقایسه با دو ساعت فوق، عنوان كردم و الا با مترو حدوداً یكساعتی در راه هستم. بهرحال كمی از مشكلات زود بیدار شدن و دیر رسیدن به منزل، برطرف شده است. اما مطلب اصلی كه می‌خوام بگم مربوط میشه به وقایع و رویدادهایی كه داخل مترو و در ایستگاه‌ها رخ میده. به نوعی می‌تونم بعنوان خاطرات مترو نام ببرم. بعضی روزها اتفاقات خیلی جالب، عجیب، خنده‌دار، ناراحت كننده و . . . اتفاق می‌افته كه سعی می‌كنم این وقایع رو بنویسم تا همه و مخصوصا اونهایی كه با مترو سر و كار ندارن بدونن كه زیر زمین، چه اتفاقاتی در حال رخ دادن هست. اين رو هم اضافه كنم كه فكر راه‌اندازي اين وبلاگ و نوشتن خاطرات مترو توسط همكارانم مطرح گرديد. فعلاً خداحافظ

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و یکم بهمن 1386ساعت 14:41  توسط مترو سوار  |