تبليغاتX
خاطرات مترو

خاطرات مترو

وقايعي كه چند متر پايين‌تر از شهر تهران در حال انجام است

امروز آخرين مطلب سال 86 رو مي‌نويسم. راستش تو اين چند روز پاياني، بعلت شلوغي و تراكم زياد مسافر، به اندازه كل سال، حوادث خوب و بد اتفاق افتاد. ولي اصلا دلم نمي‌خواد كه آخرين مطلب هم در رابطه با مترو باشه. بهرحال گذشت.

در كنار خاطرات خوب و بدي كه امسال در مترو اتفاق افتاد بايد تشكري هم بكنم از مسئولين مترو كه بهرحال تمام توانشان را براي بهتر انجام شدن كار، نشان دادند و خب بالاخره جابجايي اين همه مسافر در طول سال كار ساده‌اي نيست. اميدوارم در سال آينده، شاهد مترويي بهتر، منظم‌ و آرام باشيم. سال نو همه شما عزيزان مبارك باشه.

اي بابا هل نده، بزار اول سال 86 پياده بشه بعد تو سوار شو. سال 1387

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم اسفند 1386ساعت 16:7  توسط مترو سوار  | 

امروز تو يكي از سايت‌هاي خبري، جمله‌اي رو نقل قول از مديرعامل متروي تهران خوندم كه گفته بود : دولت، متروي تهران را به حال خود رها كرده است. بعد از مدتهاي طولاني، اين اولين جمله‌اي بود كه از زبان يكي از مسئولين محترم شنيدم و باور كردم. واقعا مترو به حال خود رها شده است. اصلا دلم نمي‌خواد كه شما رو دعوت كنم تو اين روزهاي پاياني سال از مترو استفاده كنيد. مخصوصا براي اونايي كه ناراحتي بدني و يا تنفسي دارن. چون هم زير فشار، له مي‌شن و هم اينكه هوايي براي تنفس وجود نداره. البته من زمان رفت و برگشت خودم رو طوري تنظيم كرده‌ام كه به شلوغي‌هاي مخصوص مترو برخورد نمي‌كنم ولي با اينحال نسبت به يكي دو ماه گذشته، به طرز وحشتناكي به تعداد مسافرين اضافه شده است. در اين روزها سعي مي‌كنم كه از ارزان‌ترين و كهنه‌ترين لباسهايم استفاده كنم چون خيلي سريع خراب مي‌شوند. مخصوصا كفش كه بهتره حرفشو هم نزنم. خلاصه اين هم از حال و هواي اين روزهاي مترو.

ديروز هنگام برگشت به منزل، تو يكي از ايستگاه‌ها و از قضا تو واگني كه من بودم ديدم از ته واگن سر وصداي زيادي بلند شده و مسافرين، جلوي درب قطار رو گرفتن و نمي‌زارن كه بسته بشه. خلاصه همه، سريع اعتراض كردن كه بابا كار و زندگي داريم. درب رو چرا گرفتي؟ بنا به موقعيت‌هاي مختلف در داخل مترو كه اكثرا همه‌شان را تجربه كرده‌ام فهميدم كه كيف پول يكي از مسافرين به سرقت رفته و بنده خدا نمي‌دونه يقه چه كسي رو بايد بگيره. البته كارش هم الكي بود. چون همون لحظه اول كه مترو متوقف ميشه سارق مورد نظر سريع از واگن پياده مي‌شه وميره. تو اون شلوغي كه به زحمت تونسته بودم ميله‌اي گير بيارم تا نيافتم ديدن همچين صحنه‌اي حسابي اوقاتم رو تلخ كرد.

البته ذكر اين نكته ضروريه كه در مورد درگيري‌هاي لفظي كه به شدت افزايش يافته ديگه زياد نمي‌نويسم. چون خيلي تكراري شده. واقعا عجب مملكتي داريم. خدا به خير بگذرونه

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و یکم اسفند 1386ساعت 15:19  توسط مترو سوار  | 

چند وقت پيش، عصر يكي از روزها كه طبق معمول در مسير برگشت به منزل بودم و مترو هم مثل هميشه شلوغ و خسته كننده بود صحنه‌اي رو ديدم كه تا مدتها راجع به اون با خودم فكر مي‌كردم. حتي سر اين موضوع با همكارانم هم بحث و تبادل نظر كرديم و تقريبا به يك نظر گروهي رسيديم. موضوع اصلي رو مي‌خوام با اين مقدمه شروع كنم كه هميشه وقتي تو مترو و قسمت آقايون، چند تا دختر و يا خانوم جوون كه به خودش هم رسيدن و به نوعي بدشون هم نمياد كه بتونن چند نفري رو تور كنن سوار ميشن، خيلي سريع و به سرعت نور، چند نفري دور اينها حلقه مي‌زنن و در طول مسير صحنه‌هاي مختلفي اتفاق ميافته. از جمله به علت شلوغي زياد، تماس بدني كامل از هر طرف با اين خانومها رخ مي‌ده كه صد در صد هم هيچگونه مخالفتي نه از طرف آقايون و نه از طرف خانوم‌ها ارائه نمي‌شه. حتي اگر خانومي هم كه سوار قسمت آقايون شده هيچ مشكلي نداشته باشه بعلت شرايط خاص داخل مترو و هر موضوعي كه ممكنه براش اتفاق بيافته حق هيچگونه اعتراضي رو نداره و آقايون خيلي راحت مشغول كارهاشون ميشن. بهترين حالتش هم اينه كه همون پسرها يا آقايوني كه خانومها را محاصره كرده‌اند سريع باب گفتگو را باز مي‌كنن و به احتمال زياد تا ايستگاه مقصد، چندين شماره هم رد و بدل ميشه.

تو اين يك سال كه با مترو رفت و آمد مي‌كنم به نظر خود من، فقط خانوم‌هايي كه نياز به مسائلي دارن به قسمت آقايون ميان و گرنه بدون مشكل مي‌تونن تو واگن‌هاي ابتدا و انتهايي مترو كه مخصوص خانوم‌ها هست سوار بشن.

اما خاطره اون روز. تو يكي از ايستگاه‌ها بعد از پياده شدن چند مسافر، به اندازه دو يا سه برابر مسافرين پياده شده، در حال سوار شدن بودن. خانوم جوون و خوشگلي هم در بين آقايون از چند ايستگاه قبل سوار شده بود. يك لحظه من ديدم پسري با صداي بلند داد ميزنه كه هل نديد اينجا خانوم وايساده و با قدرت تمام سعي مي‌كرد كه بر اثر فشار مسافرين، هيچگونه تماسي با اين دختر نداشته باشه. تيپ و قيافه‌اش قشنگ مشخص مي‌كرد كه مال تهران نيست و شهرستانيه. من به همراه ساير مسافرين و حتي خود اون دختره با تعجب به پسر نگاه مي‌كرديم كه چرا داره اينطوري ميكنه.

آخه پسره نمي‌دونست كه تو تهران امروزي، اينجور كارها از مد افتاده و حتما بايد به اون دختر بچسبي. چون اون خودش به عمد اونجا ايستاده. با خودم فكر مي‌كردم اگه تهران در خيلي زمينه‌ها از شهرستان‌ها پيشرفته‌تر باشه ولي تو زمينه حجب و حيا مدتهاست كه خودش رو باخته و الان روابط بين دختر و پسر مثل نقل و نبات شده و سكس كوچكترين مرحله از مراحل دوستي بين پسر و دختر مي‌باشد. واقعا دلم مي‌خواست كمي از شرم و حياي اون پسر در من هم وجود داشت. ولي سريع متوجه شدم كه سالهاست من هم تو اين بي‌شرمي تهران، گم شده‌ام.

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه چهاردهم اسفند 1386ساعت 15:29  توسط مترو سوار  | 

هميشه موقع رفت و برگشت كه نزديك سه ربع تا يكساعت طول مي‌كشه ذهنم سراغ چيزهاي مختلفي مي‌ره. مثلا صبح موقع رفتن به محل كارم، شايد به سرنوشت خودم و ساير مردم فكر مي‌كنم كه تو اين زندگي شهري و ماشيني، كاملا يكنواخت عمل مي‌كنيم و يك سري رويدادها و اتفاقات را در طول روز انجام مي‌دهيم و ساير روزها هم به همين منوال و يا شايد هم به مشكلات روزمره زندگي فكر مي‌كنم. عصرها موقع برگشتن بيشتر حواسم به سمت اداره و اتفاقاتي كه رخ داده و يا حرف‌هايي كه زده شده مي‌ره. بهرحال شرايطي بوجود آمده كه كاملا بهش عادت كرده‌ايم و شايد در طول روز، اندك زماني هم براي گپ و شوخي با دوستان اختصاص مي‌ديم كه به نظر خودمون، بهترين تفريح براي قشر ما شده. شايد خيلي‌ها تو اون شلوغي مترو، سر و صدا و اعتراض مردم، اصلا فرصتي براي فكر كردن راجع به اين مسايل نداشته باشند ولي خب بالاخره بايد به اين وضع عادت كرد و به خودمون تلقين كنيم كه همه چيز عاديه و هيچ مشكلي نيست و حتما بايد مترو شلوغ و اعصاب خردكن باشه و گرنه متروي آروم و منظم به درد نمي‌خوره.

نمي‌دونم عكس‌العمل شما وقتي كه چند تا پسر نوجوون شر و شلوغ تو اون ازدحام مترو بين مردم قرار بگيرن چيه. ولي ديروز سر و صدا و شوخي‌هاي همين پسرها افكار منو از خودم به سمت اونا برد. با صداي بلند مي‌گفتند و مي‌خنديدند. همه چي رو به مسخره گرفته بودن و براي اون هم مي‌خنديدن. يك لحظه از شادي اونا خيلي خوشم اومد و من هم بي‌اختيار با حركات اونا خنده‌ام مي‌گرفت و از اين وضعيت احساس خوبي داشتم. مسلما عقايد مردم با همديگه خيلي متفاوته. چند دقيقه بعد، يه چند نفري شروع به اعتراض به اين پسرها كردن كه بابا چه خبرتونه. مترو رو رو سرتون گذاشتيد. تو دلم به اين چند نفر مي‌گفتم حتي نمي‌تونيد ده دقيقه شادي چند تا پسر رو تحمل كنيد. پس چرا ما از اين كارها نمي‌كنيم. لااقل يه ذره شادي و انرژي دارن پس بايد خوش باشن. سعي مي‌كردم اعتراض سايرين رو نشنيده بگيرم و فكرم رو فقط به حرف‌‌ها و شوخي‌هاي پسرهاي نوجوون متمركز كنم.

از شانس خوش پسرها و از بدشانسي ساير مسافرين، يه ديوونه‌اي هم سوار شده بود كه وقتي مترو وارد ايستگاه‌ها مي‌شد نام هر ايستگاه رو با صداي بلند مي‌گفت و ضمنا داد مي‌زد كه كسي جا نمونه. اين صحنه باعث خنده بسيار زياد پسرها مي‌شد و البته اكثر مسافرين با عصبانيت و دلخوري نگاه مي‌كردند. وقتي از مترو پياده شدم واقعا احساس كردم كمي دلم شاد شده و هنوز هم جا دارم كه بخندم. براي زندگي يكنواخت خودم افسوس خوردم.

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه سیزدهم اسفند 1386ساعت 12:7  توسط مترو سوار  | 

چند ماهي مي‌شد كه در مترو، نام ايستگاه‌ها رو بعد از فارسي به زبان انگليسي هم مي‌گفتند كه اين كار، بيشتر بخاطر راحتي افراد خارجي بود. در رابطه با اين موضوع، كلي نوشتيم و نوشتند و ديگر جاي هيچگونه بحث و صحبتي نيست. اما در حال حاضر چند روزي مي‌شه كه اسامي ايستگاه‌ها مثل سابق به همان زبان فارسي گفته ميشه و ديگه خبري از انگليسي و فينگليش گفتن نيست. راستش اين موضوع، خيلي باعث خوشحالي من شده و ديگه خيالم از بابت حرف‌هاي مردم، راحت شده. اولا تو هر ايستگاهي كه بعد از فارسي، اسم انگليسي اون ايستگاه گفته مي‌شد خيلي از مسافرين مترو كه مانند خود من سطح خيلي بالايي ندارند مي‌خنديدند و كلي متلك و حرف، نثار مسئولين مترو و خود مردم مي‌كردند. بابا خارجي. ما هم شبيه خارجي‌ها شديم. ول كن بابا من تو زبون خودم گير دارم چه برسه به انگليسي. اين خانومه چرا چرت و پرت ميگه و . . . .

اين صحنه‌ها و حرفها خيلي ناراحتم مي‌كرد و براي خودم يقين شده بود كه واقعا نيازي به اين كارها نداريم. با خودم مي‌گفتم كه چرا ما نبايد خودمون رو باور داشته باشيم و طرحي رو كه بيشتر براي راحتي ايجاد شده به مسخره بگيريم. دقيقا اون لحظاتي كه گوينده مترو به انگليسي صحبت مي‌كرد مردم همديگر رو نگاه مي‌كردند تا ببينند كي مي‌خنده و كي نمي‌خنده تا بتونن خيلي سريع يه بحث مسخره‌داري رو شروع كنن. نه اينكه من خودم با اين موضوع مخالف باشم ولي خب بالاخره بايد از يه جايي شروع كنيم و چه بهتر از خودمون. خلاصه صحنه‌هاي خيلي آزار دهنده‌اي درست مي‌شد. حالا نمي‌دونم براي چي زبان انگليسي رو حذف كردن ولي خيال همه راحت شده. دوما اين طرح هم مثل بقيه طرح‌هاي كشور كه اول عمل مي‌كنند بعد فكر مي‌كنند به سرنوشت آنها دچار شد. آخه با اين شلوغي وحشتناك مترو و اين بي‌نظمي مطلق در سوار و پياده شدن و درست شدن صحنه‌هاي زشت و ناپسند و خيلي چيزاي ديگه كه نمي‌شه گفت كدوم آدم خارجي مياد سوار مترو ميشه كه تازه، نياز داشته باشه كه اسم ايستگاه‌ها رو به انگليسي بدونه. بهرحال هر وقت و هر زماني يه خارجي سوار مترو بشه حتما تا اون موقع ياد گرفته كه چطوري در اين مملكت، بتونه مشكل خودشو حل كنه. واقعا خوشحال شدم كه اين طرح رو حذف كردند.

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه دوازدهم اسفند 1386ساعت 11:46  توسط مترو سوار  | 

انگار بايد داخل مترو همه چي شبيه هم باشه و به هم بخوره. اين جمله را از آن جهت گفتم كه حتي تبليغاتي كه در داخل مترو و ايستگاه‌ها به چشم مي‌خورند بي‌شباهت به حال و هواي شلوغي و ازدحام مترو نيستند. يكي دو مورد رو مثال مي‌زنم.

اولي مربوط به تبليغات نسكافه آماده هست. براي اين تبليغ ما مي‌تونيم دو نمونه عكس رو مشاهده كنيم. اولي يه ماشين رنو قديمي ولي تميز همراه با ده بيست نفر پسر جوون كه به زور و با فشار زياد داخلش نشسته‌اند. دومين عكس هم مربوط به يه كيوسك تلفن عمومي هست كه اين بار همان پسرها با فشاري مضاعف داخل اين كيوسك ايستاده‌اند. جالب‌ترين قسمت اين تبليغات جمله آن است كه با عبارت "يك تركيب عالي" جلب توجه مي‌نمايد و بايد هم گفت كه واقعا يك تركيب عالي است. دقيقا مانند مسافرين مترو كه بصورت بسيار فشرده در داخل متروها قرار گرفته‌اند. اين تركيب عالي شامل قهوه، شكر و كافي ميت مي‌باشد. منتهي بايد ديد كه داخل متروها شكر كي هست؟ قهوه كيه و كافي ميت هم شامل چه كساني ميشه؟ فكر كنم اين تركيب رو مي‌تونيم براي خانم‌هاي جوان و رنگارنگي كه در شلوغي مترو و در ميان آقايون قرار مي‌گيرند بكار ببريم. ولي بالاخره هر كسي يه نظري داره.

تبليغات بعدي مربوط به شامپو و آدامس هستش كه با عبارت "آدامس يا شامپو با طعم و بوهاي مختلف" جلب توجه مي‌كنه. شما اگر مانند اينجانب مسافر دائمي مترو باشيد خيلي راحت شباهت اين تبليغ رو با مترو حدس مي‌زنيد. در اكثر مواقع و مخصوصا در روزهاي گرم، در ميان شلوغي بسيار زياد مسافرين، شما ناخودآگاه بوهاي مختلفي رو احساس مي‌كنيد و ديگر نيازي به خريد آدامس يا شامپو نيست. به نظر مي‌رسد عبارت "مترو با بوهاي مختلف" مناسب‌تر باشد.

يه شركتي هم هست كه كارش، ساختن تابلوهاي راهنما و ايمني براي كارخانه‌ها، فرودگاه‌ها و مانند اينهاست. تبليغات اين شركت هم در داخل مترو با معرفي تابلوي "خطر مرگ" ديده مي‌شه. حالا نمي‌دونم از ميان صدها تابلو چرا اينو انتخاب كرده. به نظرم بعضي روزها كه شلوغي مترو به اوج خودش مي‌رسه تو اون شلوغي و كمبود هوا آدم با ديدن اين تبليغ به ياد مرگ هم مي‌افته. خدا به خير بگذرونه. يه تبليغي هم هست كه مي‌شه از ديد اقتصادي به آن نگاه كرد. اين تبليغ مربوط به شركت سازنده كابينت‌هاي بسيار شيك در داخل حمام مي‌باشد. تا اونجايي كه من ديده‌ام فكر نكنم مسافرين محترم مترو در آن سطح از وضع اقتصادي باشند كه بتوانند از اين كابينت‌ها براي حمام منازلشان سفارش بدهند. شايد هم فقط وضع مالي من از همه خراب‌تر باشد و بقيه همه از اين كابينت‌ها استفاده مي‌كنند. به غير از مطالب فوق، موارد بسيار زيادي از تبليغات داخل مترو رو مي‌توان نام برد كه هر كدام از آنها شباهت‌هايي را با اوضاع مترو دارند. خلاصه كلام اينكه روانشناسي خيلي خوبي براي تبليغات مترو استفاده شده است.   

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه هفتم اسفند 1386ساعت 10:43  توسط مترو سوار  |