تبليغاتX
خاطرات مترو

خاطرات مترو

وقايعي كه چند متر پايين‌تر از شهر تهران در حال انجام است

خدا رو شكر تو اين مترو آنقدر سوژه و صحنه‌‌هاي جالب و گاهاً بدي اتفاق مي‌افته كه ترس من رو از بابت ننوشتن وبلاگم و اينكه بروز رساني نشه، از بين مي‌بره. چند وقت پيش در مورد مشكلات بسيار كوچك و جزئي مترو مطالبي رو نوشتم و گفتم كه اگه لااقل اين مشكلات كه البته براحتي قابل حل هم هستند برطرف بشه ساير مسائل براي مسافرين و مردم، زياد به چشم نمي‌ياد. ولي متأسفانه روند عدم رسيدگي، همچنان ادامه داره. وقتي كلمه جزئي رو براي مشكلات، بكار مي‌برم يعني پيش پا افتاده و هيچ. ولي حيف كه اين مشكلات پيش پا افتاده، درست نمي‌شه و همچنان ادامه داره.

ديروز عصر، هنگام بازگشت به منزل، سوار مترويي شدم كه راننده‌اش به احتمال زياد اين اواخر فيلم تاكسي 4 رو ديده بود و با الهام از صحنه‌هاي سرعتي فيلم، مترو رو با چنان سرعتي مي‌راند كه كسي نمي‌توانست جلودارش بشه. جاي خطرناكش هم اين بود كه با همان سرعتي كه در داخل تونل حركت مي‌كرد دقيقاً با همان سرعت وارد ايستگاه مي‌شد و حتي يك ذره هم سرعتش رو كم نمي‌كرد و هنگامي كه قطار به محل انتهايي ايستگاه و جايي كه بايد متوقف بشه مي‌رسيد يك دفعه ترمز مي‌زد و مي‌ايستاد. صحنه جالب و هم تأسف باري بود. زماني كه راننده محترم ترمز مي‌زد مسافرين با چنان سرعتي به جلو پرتاب مي‌شدند كه اگر كسي اشتباهاً ميله‌هاي قطار را براي كنترل خودش مي‌گرفت حتما دستش كنده مي‌شد.

بعضي از مسافرين و مخصوصاً جوانان خيلي كيف مي‌كردند و حتي راننده را هم به سرعت بيشتر تشويق مي‌كردند. بقيه هم حسابي فحش مي‌دادند و از راننده مترو گرفته تا مسئول كل را از كلمات زيبايشان حسابي بهره‌مند مي‌ساختند. خلاصه اينكه خود من يك واگن بعد از واگني كه سوار شده بودم پياده شدم. چون آنقدر به جلو پرتاب شده بودم كه از محل سوار شدنم خيلي فاصله داشتم. مسائل مشابه اين، خيلي اتفاق مي‌افته و حتما بايد مسافر دائمي باشي تا شانس ديدن اين صحنه‌ها رو از دست ندي.

امروز صبح هنگام آمدن به محل كارم، مانند اكثر روزها مترو شلوغ بود و البته كمي بيشتر. در اينجور مواقع كه به زور و با سختي زياد مي‌توانيم سوار شويم ديگر هيچ نيازي به ميله قطار براي گرفتن نيست. چون اصلا نمي‌شود تكان خورد و مجبور هستيم نزديك بيست دقيقه به همان حالت بمانيم. شما براحتي مي‌توانيد تصور كنيد كه اول صبح، آدم با چه روحيه‌اي روز رو شروع مي‌كنه. گوينده مترو هم مانند بعضي وقت‌ها نام ايستگاه‌ها رو اشتباهي مي‌گفت و اين بار نام ايستگاه‌هاي مسير برگشت رو نام مي‌برد كه حسابي همه رو شاكي كرده بود. با خودم مي‌گفتم وقتي مي‌توان با يك مديريت و رسيدگي ساده، جلوي اينچنين مشكلات كوچكي رو گرفت چرا بايد اين كار انجام نگيره و همه مسافرين، مسئولين مترو رو مسخره كنند فحش بدهند و چيزاي ديگه كه نگم بهتره. واقعاً متأسفم.

مواقعي هست كه مسافرين تازه واردي هم سوار مترو مي‌شن كه آشنايي زيادي با ايستگاه‌ها و اينكه مثلا ايستگاه بعدي كدوم هست ندارند و چون براي اولين بار شلوغي مترو را ديده‌اند به محض سوار شدن، سريع به گوشه‌اي از قطار رفته و جايي رو براي خودشان ذخيره مي‌كنند. مشكل اصلي در اينجا گوينده مترو هست كه نام ايستگاه رو دقيقاً بعد از توقف قطار ميگه و در اين لحظه هست كه مسافري كه عقب‌تر از همه قرار گرفته سعي مي‌كنه كه پياده بشه و خب مسلماً ساير مسافرين هم از ترس اينكه كسي ديگر جايشان را اشغال كند حركتي نمي‌كنند و در اين حالت چنان صحنه‌هاي مزخرفي اتفاق مي‌افته كه خيلي نااميد مي‌شم. در عرض چند ثانيه درگيري‌هاي لفظي شروع مي‌شه و مسافري كه قصد پياده شدن داره هر كسي رو كه بهش راه نمي‌ده مورد تفقد خودش قرار مي‌ده. جالب اينكه اگه فقط چند ثانيه زودتر نام ايستگاه گفته بشه جلوي مشكلات اينچنيني گرفته مي‌شه. همه اينهايي كه مي‌گم فقط و فقط يه رسيدگي مي‌خواد كه خب البته نداريم و هيچ جاي تعجبي هم نيست.

بهرحال هوا هم داره كم كم گرم مي‌شه و اين گرما به مترو هم سرايت مي‌كنه. ولي اصلا نترسيد. بعلت اينكه همه مسافرين هر روز دوش مي‌گيرند و عطر به خودشان مي‌زنند هيچگونه بوي عرقي وجود نداره. راحت سوار شويد.

اعصاب راحت در يك روز كاريم، آرزوست.  

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هفتم فروردین 1387ساعت 9:25  توسط مترو سوار  | 

امروز در روزنامه كيهان، مطلبي رو ديدم با عنوان "دادائيسم در ايستگاه‌های مترو" كه نويسنده در اين مطلب به اين موضوع اشاره كرده است كه "نقش و نگارهای آنارشيستی برخی تابلوهای زينتی در ايستگاه های مترو، هنر ما را، عقل ما را، منطق و فرهنگ ما را نشانه رفته است". البته آنطوريكه از متن خبر استنباط مي‌شود، نويسنده خودشان مانند من از مسافرين دائمي مترو مي‌باشد. حال معلوم نيست كه چرا از ميان اين همه سوژه و مطالب بدردبخور در مترو كه پيگيري درباره آنها بسيار ضروري مي‌باشد، سراغ اين موضوع پوچ و بي‌اساس رفته است. خدا رو شكر آنقدر مشكلات و بي‌برنامه‌گي در مترو زياد است كه واقعاً پيدا كردن و نوشتن اينچنين سوژه‌هايي جايي بسي تعجب است. بهتر اين بود كه اين شخص محترم كه علاقمند به دريافت اطلاعات بيشتري درباره تابلوهاي مترو مي‌باشد از خود پديدآورندگان اين آثار پرس و جو نمايد نه اينكه از مسافرين مترو سئوال كند.

اي كاش اين نويسنده كنجكار كه نگران هنر ما، عقل ما، منطق و فرهنگ ما مي‌باشد نگران اين نيز باشد كه مشكلات ريز و درشت مترو چه زماني برطرف خواهد گرديد و ما چه زماني شاهد ساعت حركت و بدون تأخير قطارها خواهيم بود. اي كاش اين نويسنده به اين نتيجه برسند كه در كنار اين همه مشكلات، ديگر كسي توجهي به تابلو و سبك آن ندارد. مسافريني كه مانند يك كشور عقب مانده به سمت درهاي قطار هجوم مي‌آورند و در اين ميان كلي اعصاب‌ها خرد مي‌شود، كلي حرف‌هاي زشت و ناپسند رد و بدل مي‌شود و چيزهاي ديگري كه واقعا نمي‌توان به زبان آورد. فكر كنم اين مسائل هستند كه فرهنگ ما را نشانه رفته‌اند نه سبك يك تابلو كه آن هم مربوط به چند دهه پيش است. به اين نويسنده محترم پيشنهاد مي‌كنم مطالب اين وبلاگ را مطالعه نمايند تا بطور خيلي واضح درك نمايند كه چه چيزهايي باعث انزواي فرهنگ ما شده است.

اتفاقا نظر من اين است كه اگر قرار بر اين باشد كه در محل پر رفت و آمدي مانند مترو انواع سبك‌هاي هنري به نمايش گذاشته شود بطور كامل همراه با جزئيات، اين كار صورت گيرد تا مردم بهتر با اين سبك‌ها آشنا شوند و هدف اين نباشد كه فقط جزء محدودي ارائه گردند.  

 

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و چهارم فروردین 1387ساعت 14:25  توسط مترو سوار  | 

همانطوريكه انتظارش را داشتم بعد از گذشت دو سه روز، دوباره روزهاي اوج شلوغي مترو، شروع شد. امروز صبح در ايستگاه تقاطع، مسير ميرداماد بقدري شلوغ بود كه صحنه سوار شدن مسافرين به مترو هم ديدني بود و هم تأسف‌بار. گوينده ايستگاه مترو پشت سر هم مردم رو تشويق به دور شدن از درب‌هاي قطار مي‌كرد و الكي مي‌گفت كه قطار بعدي، خيلي سريع وارد مترو خواهد شد. اونايي كه جزء مسافرين حرفه‌اي و باسابقه قطار هستند هيچگونه اعتنايي به اين حرف نداشتند و همچنان در حال پيدا كردن كوچكترين روزنه‌اي براي سوار شدن به مترو بودند. بعضي از تازه‌ واردين كه اداي آدمهاي باشخصيت رو درمي‌آوردند همانند گوينده ايستگاه، مردم رو تشويق به ايستادن و منتظر بودن براي قطار بعدي مي‌كردند. ( در اين مواقع خيلي سريع، بحث فرهنگ، شروع مي‌شه )

 البته خداي ناكرده اصلا قصد هيچگونه توهيني رو به كسي ندارم. مطمئناً شرايط مترو طوري هست كه آدم مجبور مي‌شه كه بعضي وقت‌ها، شخصيت و ادب رو بي‌خيال بشه. فقط مي‌دونم كه مدت كوتاهي كه بگذره همون مسافرين باشخصيت، سريع‌تر از بقيه براي سوار شدن، تلاش خواهند كرد.

بهرحال همچنان كه در حال سوار شدن بوديم ناگهان موج جديدي از فشار مسافرين به مسافرين جلويي وارد شد و چند نفري همانند من، مسير تقريبا يك متري رو در هوا طي كرده و وارد قطار شديم. اينگونه سوار شدن‌ها نياز به طي مراحل و گذراندن چندين ماه دوره‌هاي فشرده آموزش "چگونه سوار مترو شويم" مي‌باشد و الا كار هر كسي نيست. اعصاب قوي داشتن، بي‌خيال بودن، لباس و كفش نامرتب پوشيدن، دانستن چند عدد فحش ريز و درشت نيز جزء مراحل كار مي‌باشد. اينطوريه ديگه. بايد ساخت. اما هميشه در جواب منتقدين كه زياد دلخوشي از مترو ندارن مي‌گم زود رسيدن به مقصد با مترو در شهري كه اصلا نمي‌شه ترافيكش رو پيش‌بيني كرد به همه اين مشكلات مي‌ارزه.

چند وقت پيش تو اينترنت يه عكسي از متروي ژاپن ديدم كه مسافرين همگي در حال خواب بودند. توضيحي كه درباره عكس آمده بود نشان مي‌داد كه مردم ژاپن بعلت كار زياد و خستگي، مترو را بهترين فرصت براي خواب مي‌دانند. منظور از گفتن اين حرف اين بود كه بگم متروي ما هم كمي شبيه اين عكس هست. صبح‌ها و بعضي وقت‌ها عصرها، بيشتر مسافريني كه توانسته‌اند جاي نشستن پيدا كنن در حال خواب هستن. حال ديگه نمي‌دونم آيا دليل خوابيدن اينها همان دليل خوابيدن مردم ژاپن هست يا نه؟ منتهي موضوعي كه به نظرم جالب مي‌ياد اينه كه خواب‌هاي مسافرين در مترو، چند نوع است. اين حالت‌ها رو با دقت كردن و توجه ويژه به مسافرين فهميده‌ام.

خواب نوع اول خيلي سبكه و مسافر موردنظر در هر لحظه و با هر تكان كوچك و بزرگي سريع بيدار مي‌شه و البته دوباره مي‌خوابه. اين حالت خواب و بيداري تا ايستگاه مقصد، همچنان ادامه داره. بهترين پيشنهاد براي اين گروه اين است كه بهتره اصلا نخوابند.

خواب نوع دوم مخصوص مسافريني است كه بعد از مدتها سوار شدن به مترو، توانسته‌اند خوابشان را با  حركت قطار تنظيم كنند و جالب اينه كه به محض رسيدن به ايستگاه مقصد، بيدار مي‌شن.

خواب نوع سوم مربوط به مسافريني مي‌باشد كه كمي حالت بي‌خيالي و يا بهتر بگم خرابي اعصاب و روان دارند و بعضي وقتها چنان خوابي اونا رو فرا مي‌گيره كه چند ايستگاه بعد از مقصد، تازه از خواب بيدار مي‌شن و مجبور مي‌شن كه دوباره برگردند.

نوع آخر كه مخصوص مسافرين حرفه‌اي هست اينه كه پس از يكي دو پرس و جو از چند مسافر درباره مقصدهايشان، درخواست مي‌كنند كه در ايستگاه موردنظر اينها رو هم بيدار كنند و واسه همين به راحتي و بدون نگراني به خواب مي‌روند. بهترين لذت خواب در مترو مخصوص همين گروه مي‌باشد. البته اگه طرف موردنظر يادش بمونه كه مسافر رو بيدار كنه.

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم فروردین 1387ساعت 14:4  توسط مترو سوار  | 

هميشه مسئولين مترو در هنگام مصاحبه‌ها و صحبت‌هايشان، به جديت و سختكوشي در هر چه بهتر كار كردن مترو اشاره مي‌كنند و همواره تكيه كلامشان اين است كه ما در حال رفع نواقص و برطرف كردن مشكلات مترو هستيم. ولي متأسفانه مشكلات همچنان باقي مونده است. بغير از مشكلات بزرگ و كلي كه خود ما هم اصلا توقعي درباره آنها نداريم و نداشته‌ايم انتظار اين را داريم كه لااقل مشكلات ريز و كوچك برطرف شود. فكر نمي‌كنم سرويس و تعمير كولرها و تهويه‌هاي واگن‌ها ديگر به تخصص و دانش خاصي نياز داشته باشه. اما در بيشتر مواقع، انتظارات را برآورده نمي‌كنند. من خودم در اينجور مواقع، از هواي بسيار بد و كثيف ناشي از عرق بدن و . . . داخل واگن‌ها احساس خفگي و سردرد مي‌كنيم. در اين حالت شما در نظر بگيريد تعداد مسافرين هم زياد باشه كه بايد خدا به داد برسه. اينجور مواقع، هواي كافي براي تنفس، ارزش طلا داره.

مشكل ديگه خاموشي هر از چند گاه متروها در هنگام حركت هست. مي‌بيني مترو در داخل تونل در حال حركته ولي ناگهان تمام چراغ‌هايش خاموش مي‌شه و تاريكي همه جا رو فرا مي‌گيره. اين قضيه بارها و بارها اتفاق افتاده ولي تا الان رفع نشده. شايد همه منتظر هستيم كه يه اتفاق ناجور رخ بده تا بعداً اين قضيه پيگيري بشه. توقف بيش از حد در ايستگاه‌ها و يا در بين راه هم كه كاملا عادي شده. شايد وقت و برنامه‌ريزي مسافرين براي مترو از نظر مسئولين در رده آخر قرار داشته باشه. به جرأت مي‌تونم بگم كه زياد نمي‌شه از روي حركت مترو، برنامه‌ريزي كرد و يا قرار ملاقات گذاشت. چون هر لحظه احتمالش هست كه يا در ايستگاه و يا ناگهان هنگام حركت در داخل تونل، توقف كنه و چندين دقيقه هم حركت نكنه. واقعا آدم اعصابش خرد مي‌شه. چون وقتي شما شلوغي وحشتناك داخل مترو رو مشاهده مي‌كني شايد بگي كه تا چند لحظه ديگه پياده مي‌شي و سعي مي‌كني كه اين وضعيت رو تحمل كني. اما اگه بين راه براي چندين دقيقه مترو حركت نكنه و شما در اون وضعيت بمونيد ديگه بايد يك اعصاب قوي داشته باشيد. البته بايد در كنار اين، حرف‌ها و فحش‌هاي ريز و درشت بقيه رو هم كه به واسطه بد ايستادن به همديگه نثار مي‌كنند رو هم تحمل كنيد. فقط كافيه كه يكي از اين حرف‌ها كمي با صداي بلند گفته بشه و اون طرف هم بشنوه. خودتون ديگه وضعيت داخل مترو رو تجسم كنيد.

در مورد تصوير بد تلويزيون‌هاي ايستگاه‌ها هم كه صحبت نمي‌كنم. واقعا اين وضعيت، خنده‌داره. كيفيت تصوير و صداي تلويزيون‌هاي ايستگاه‌ها هم پايين اومده و انگار كسي نيست كه اين مشكلات ريز و پيش پا افتاده رو حل كنه.  

بهرحال با اميدواري زياد، اميدوارم كه وضعيت مترو روز به روز بهتر بشه و مسافرين از خدمات مترو به نحو مطلوبي استفاده نمايند.

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیستم فروردین 1387ساعت 11:35  توسط مترو سوار  | 

اولين روز سوار شدن من به مترو در سال جديد خيلي خوب بود. هم صبح موقع آمدن به محل كار و هم عصر موقع برگشتن. البته فقط از اين نظر كه زياد شلوغ نبود و همه مسافرين خيلي آروم و راحت نشسته يا ايستاده بودند. عصر موقع برگشتن به منزل در خط دوم كه سوار شدم دو تا خانم جوان اهل كشور چين هم سوار شدند و تقريبا نزديك به همديگر ايستاده بوديم. يه آقاي ايراني هم با اونا بود كه گويا وظيفه مترجمي آنها را بر عهده داشت.

شايد اين حرف منو قبول كنين كه ما ايرانيها بعضي وقت‌ها كه قصد كلاس گذاشتن و يا تعريف از چيزي رو در نظرمان گرفته باشيم حسابي بدشانسي مياريم. اين حالت براي اين دو خانم هم اتفاق افتاد.

معمولا هواي داخل واگن‌ها بعلت ازدحام مسافرين، اكثرا كثيف و خفه كننده است. البته بايد اين رو هم بگم كه بعضي وقتها كه فقط بستگي به شانس آدم داره تهويه‌ها و كولرها بقدري خوب و عالي كار مي‌كنند كه آدم داخل واگن كيف مي‌كنه و دلش نمي‌خواد كه از مترو پياده بشه. البته همانطوريكه گفتم فقط بعضي وقتها.

خلاصه اين دو خانم چيني كه البته براي رعايت قوانين كشورمان، هر كدام نزديك به يك متر پارچه را دور سرشان پيچيده بودند دقيقا زماني سوار مترو شدند كه نه تهويه‌ها كار مي‌كرد و نه كولرها. مطمئنا همين صحنه، مي‌تونه كلي اثر بد، نسبت به ديدگاه اونها داشته باشه. از گرما و بدي هواي داخل واگن به شدت ابراز گلايه و ناراحتي مي‌كردند. با كمي انگليسي شكسته بسته كه بلد هستم مي‌شنيدم كه مترجم سعي مي‌كرد اونها رو آروم كنه و مي‌گفت كه تا لحظاتي ديگه به مقصد مي‌رسيم. واقعا عجب بدشانسي بود كه دقيقا زماني آنها سوار مترو شدن كه نه تهويه كار مي‌كرد و نه كولر. حسابي عرق كرده بودند.

ايستگاه بعدي دو نفر كارگر ساختماني سوار شدن كه من خودم شخصا هر شش ماه يكبار شايد همچين تيپي رو ببينم و از بدشانسي دقيقا جلوي اين دو خانم ايستادن. وضع ظاهري كارگرها و قيافه‌هايشان بقدري وحشتناك بود كه خانوم‌هاي چيني، سريع به سمت ديگري برگشتند. آخه مگه چي مي‌شد كه يه آدم متشخص با ظاهري خوب سوار بشه. بهرحال اين هم از بدشانسي ديگه. تنها صحنه جالبي كه اتفاق افتاد و بسيار هم مورد توجه واقع گرديد اين بود كه در ايستگاه سوم، يكي از صندلي‌ها خالي شد. مرد ديگري كه متأسفانه ايشان هم ظاهر چندان خوبي نداشت ( در مطالب گذشته بارها به اين موضوع اشاره كرده‌ام كه بعلت شرايط خاص مترو، افراد خيلي متشخصي سوار مترو نمي‌شن و اكثرا مانند من كارمند ساده و يا كارگر ساختمان و مانند اينها سوار مي‌شن ) به خانم‌ها با زبان انگليسي تعارف كرد كه بنشينند و واقعا صحنه جالبي بود. اصلا نمي‌توانستند باور كنن كه اين شخص به انگليسي با آنها صحبت كرده است. خداييش خيلي ذوق كردند و چندين بار از شخص تعارف كننده، تشكر كردن. باز هم خدا رو شكر كه عوض اين همه بدشانسي‌ها يه شانس خوب هم نصيب آنها شد.

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه هجدهم فروردین 1387ساعت 15:1  توسط مترو سوار  | 

بعد از 17 روز تعطيلي و استراحت، امروز صبح جهت رفتن به محل كارم سوار مترو شدم. اولين روز مترو در سال جديد، بسيار خوب و عالي بود. بر خلاف انتظارم كه يك ازدحام و شلوغي وحشتناكي رو تصور مي‌كردم ايستگاه مترو خيلي روان و مرتب بود. شايد مهمترين علتش، شروع فعاليت‌هاي كاري در روز چهاردهم بود. بهرحال خوشحال بودم كه در سال جديد با اعصاب راحت وارد محل كارم شدم. البته يك نيمچه صحنه‌اي هم بوجود آمد كه زياد مورد توجه واقع نشد.

يكي از ارذل و اوباش در ايستگاه تقاطع، در حال پياده شدن بود كه ساكش بين مسافريني كه در حال سوار شدن بودند گير كرد و اين شخص محترم، براي رهايي از اين وضعيت، يك فرياد بلندي از نوع اراذل و اوباشي كشيد كه خيلي سريع همه كنار رفتن تا ايشان بتواند ساكش را از داخل واگن به بيرون بكشد. همانطوريكه گفتم زياد مهم نبود. بهرحال در سال جديد، من همچنان منتظر صحنه‌ها و سوژه‌هاي تازه هستم. اميدوارم در سال جديد شما يكي از مسافرين خوش شانس مترو باشيد.

 

 

+ نوشته شده در  شنبه هفدهم فروردین 1387ساعت 11:14  توسط مترو سوار  |