خدا رو شكر تو اين مترو آنقدر سوژه و صحنههاي جالب و گاهاً بدي اتفاق ميافته كه ترس من رو از بابت ننوشتن وبلاگم و اينكه بروز رساني نشه، از بين ميبره. چند وقت پيش در مورد مشكلات بسيار كوچك و جزئي مترو مطالبي رو نوشتم و گفتم كه اگه لااقل اين مشكلات كه البته براحتي قابل حل هم هستند برطرف بشه ساير مسائل براي مسافرين و مردم، زياد به چشم نميياد. ولي متأسفانه روند عدم رسيدگي، همچنان ادامه داره. وقتي كلمه جزئي رو براي مشكلات، بكار ميبرم يعني پيش پا افتاده و هيچ. ولي حيف كه اين مشكلات پيش پا افتاده، درست نميشه و همچنان ادامه داره.
ديروز عصر، هنگام بازگشت به منزل، سوار مترويي شدم كه رانندهاش به احتمال زياد اين اواخر فيلم تاكسي 4 رو ديده بود و با الهام از صحنههاي سرعتي فيلم، مترو رو با چنان سرعتي ميراند كه كسي نميتوانست جلودارش بشه. جاي خطرناكش هم اين بود كه با همان سرعتي كه در داخل تونل حركت ميكرد دقيقاً با همان سرعت وارد ايستگاه ميشد و حتي يك ذره هم سرعتش رو كم نميكرد و هنگامي كه قطار به محل انتهايي ايستگاه و جايي كه بايد متوقف بشه ميرسيد يك دفعه ترمز ميزد و ميايستاد. صحنه جالب و هم تأسف باري بود. زماني كه راننده محترم ترمز ميزد مسافرين با چنان سرعتي به جلو پرتاب ميشدند كه اگر كسي اشتباهاً ميلههاي قطار را براي كنترل خودش ميگرفت حتما دستش كنده ميشد.
بعضي از مسافرين و مخصوصاً جوانان خيلي كيف ميكردند و حتي راننده را هم به سرعت بيشتر تشويق ميكردند. بقيه هم حسابي فحش ميدادند و از راننده مترو گرفته تا مسئول كل را از كلمات زيبايشان حسابي بهرهمند ميساختند. خلاصه اينكه خود من يك واگن بعد از واگني كه سوار شده بودم پياده شدم. چون آنقدر به جلو پرتاب شده بودم كه از محل سوار شدنم خيلي فاصله داشتم. مسائل مشابه اين، خيلي اتفاق ميافته و حتما بايد مسافر دائمي باشي تا شانس ديدن اين صحنهها رو از دست ندي.
امروز صبح هنگام آمدن به محل كارم، مانند اكثر روزها مترو شلوغ بود و البته كمي بيشتر. در اينجور مواقع كه به زور و با سختي زياد ميتوانيم سوار شويم ديگر هيچ نيازي به ميله قطار براي گرفتن نيست. چون اصلا نميشود تكان خورد و مجبور هستيم نزديك بيست دقيقه به همان حالت بمانيم. شما براحتي ميتوانيد تصور كنيد كه اول صبح، آدم با چه روحيهاي روز رو شروع ميكنه. گوينده مترو هم مانند بعضي وقتها نام ايستگاهها رو اشتباهي ميگفت و اين بار نام ايستگاههاي مسير برگشت رو نام ميبرد كه حسابي همه رو شاكي كرده بود. با خودم ميگفتم وقتي ميتوان با يك مديريت و رسيدگي ساده، جلوي اينچنين مشكلات كوچكي رو گرفت چرا بايد اين كار انجام نگيره و همه مسافرين، مسئولين مترو رو مسخره كنند فحش بدهند و چيزاي ديگه كه نگم بهتره. واقعاً متأسفم.
مواقعي هست كه مسافرين تازه واردي هم سوار مترو ميشن كه آشنايي زيادي با ايستگاهها و اينكه مثلا ايستگاه بعدي كدوم هست ندارند و چون براي اولين بار شلوغي مترو را ديدهاند به محض سوار شدن، سريع به گوشهاي از قطار رفته و جايي رو براي خودشان ذخيره ميكنند. مشكل اصلي در اينجا گوينده مترو هست كه نام ايستگاه رو دقيقاً بعد از توقف قطار ميگه و در اين لحظه هست كه مسافري كه عقبتر از همه قرار گرفته سعي ميكنه كه پياده بشه و خب مسلماً ساير مسافرين هم از ترس اينكه كسي ديگر جايشان را اشغال كند حركتي نميكنند و در اين حالت چنان صحنههاي مزخرفي اتفاق ميافته كه خيلي نااميد ميشم. در عرض چند ثانيه درگيريهاي لفظي شروع ميشه و مسافري كه قصد پياده شدن داره هر كسي رو كه بهش راه نميده مورد تفقد خودش قرار ميده. جالب اينكه اگه فقط چند ثانيه زودتر نام ايستگاه گفته بشه جلوي مشكلات اينچنيني گرفته ميشه. همه اينهايي كه ميگم فقط و فقط يه رسيدگي ميخواد كه خب البته نداريم و هيچ جاي تعجبي هم نيست.
بهرحال هوا هم داره كم كم گرم ميشه و اين گرما به مترو هم سرايت ميكنه. ولي اصلا نترسيد. بعلت اينكه همه مسافرين هر روز دوش ميگيرند و عطر به خودشان ميزنند هيچگونه بوي عرقي وجود نداره. راحت سوار شويد.
اعصاب راحت در يك روز كاريم، آرزوست.
