تبليغاتX
خاطرات مترو

خاطرات مترو

وقايعي كه چند متر پايين‌تر از شهر تهران در حال انجام است

چند روزي از پايان نمايشگاه كتاب گذشته و خوشبختانه وضعيت مترو از حالت آشفته و بحراني به حالت شلوغ و معمولي تغيير يافته است. البته برپائي اين نمايشگاه، تجربه‌اي براي مترو شد تا در آينده و هنگام برگزاري برنامه‌هاي مشابه آن، دقت بيشتري در زمانبندي حركت انجام گيرد.

در نوشته‌هاي قبلي، در خصوص توقف‌هاي زياد مترو در داخل تونل‌ها و ايستگاه‌ها مطالبي رو نوشته بودم و به اين موضوع اشاره كرده بودم كه ديگر نمي‌توانيم با حركت مترو برنامه‌ريزي كنيم. چون هر لحظه ممكن هست كه دقايقي رو در داخل تونل، معطل شويم. راستش بايد اعتراف كنم كه خودم، اطلاعات زيادي در مورد علت اين توقف‌ها ندارم. اما بالاخره چند روز پيش، يكي از مسافرين كه از اين وضعيت حسابي آشفته شده بود علت اين توقف‌ها رو بيان كرد.

هر سال با شروع خرداد ماه تغييراتي در نوع و قيمت بليط‌هاي مترو ايجاد مي‌شه و مسئولين مترو بوسيله بروشور، اين تغييرات رو به اطلاع مسافرين مترو مي‌رسانند. اما بطور طبيعي اين افزايش قيمت‌ها با اعتراض مسافرين و كساني كه از مترو استفاده مي‌كنند همراه مي‌شه. چون نظر آنها اين هست كه در كنار افزايش قيمت، بايد كيفيت و خدمات مترو هم بيشتر بشه كه عملا همچين چيزي رو نمي‌بينيم. در همين راستا، در روزنامه همشهري هم به اين موضوع اشاره شده است و اين نكته ذكر شده كه متروي تهران، همچنان از واگن‌هاي قديمي استفاده مي‌كند و مشكلات زيادي را براي مسافرين، ايجاد كرده است.

در چند روز گذشته و در مسيرهاي رفت و برگشت، مسافرين در رابطه با افزايش قيمت‌ها صحبت مي‌كنند و كلي هم ابراز نارضايتي خودشان را از وضع فعلي اعلام مي‌دارند. يكي دو روز پيش در مسير برگشت به منزل بودم كه مترو در داخل تونل توقف كرد و مدتي رو مجبور شديم كه منتظر بمانيم. يكي از مسافرين كه گويا براي رسيدن به مقصد عجله هم داشت با ناراحتي تمام و با لحن اعتراض، شروع به صحبت كرد و گفت كه از يك طرف قيمت بليط‌ها رو افزايش مي‌دن و از طرف ديگه اين وضع مترو مي‌باشد. مي‌گفت اگه اون موقع اين تونل‌ها رو بزرگ و استاندارد مي‌كندن الان ديگه با اين مشكلات مواجه نبوديم. خيلي زود متوجه شدم كه مي‌تونم جواب سئوالم رو از اين مسافر بگيرم. واسه همين پرسيدم: شما علت توقف مترو در تونل‌ها رو مي‌دونيد؟ سريع جواب داد : معلومه. علتش اينه كه تونل‌ها رو كوچيك كندن و دو تا قطار نمي‌تونن با هم رد بشن و در بيشتر قسمت‌هاي تونل، بايد يكي از اونها وايسه تا اون يكي بتونه رد بشه. بعد ادامه داد كه اين وضعيت در پيچ‌ها بيشتر به چشم مي‌ياد و اگه هم زمان بخوان كه از كنار يكديگر عبور كنند قطعاً با هم برخورد خواهند كرد. البته خرابي و قطع برق واگن‌ها هم يكي ديگر از علت‌هاي توقف مترو هست كه باعث مي‌شه يك دفعه قطار بايسته.

بعد از صحبت‌هاي ايشان، به ياد حرف خودم افتادم كه در ايران، اول كار رو انجام مي‌دن و بعد درباره‌اش فكر مي‌كنن. براي من اين حرف‌ها خيلي عجيب بود. يعني واقعاً زمانيكه مراحل كندن تونل مترو انجام مي‌شد اين موضوع به فكر مهندسين نرسيده بود؟ نمي‌دونستم چي بايد بگم. بطور موقت حرف‌هاي مسافر عصباني رو تأييد كردم تا فعلاً مشكلي پيش نياد تا ببينيم بعداً چي مي‌شه.

البته بد هم نمي‌گفت. بارها خودم هنگامي كه در داخل تونل توقف كرده بوديم ديده بودم كه به محض رد شدن قطار كناري، دوباره شروع به حركت كرده بوديم. بهرحال سر اين قضيه زياد پافشاري نمي‌كنم. براي اينكه اولاً بايد از مترو استفاده كنم و دوماً مدتهاي زيادي است كه با اين مشكلات مترو براحتي كنار آمده‌ام.

همانطوريكه در اول نوشته‌هام اشاره كردم چند روزي است كه اوضاع مترو از آن وضعيت بحراني و آشفته زمان نمايشگاه خارج شده و به حالت معمولي شلوغ تبديل شده است. امروز هنگامي كه در مسير آمدن به محل كارم بودم تو يكي از ايستگاه‌ها هنگامي كه درب قطار باز شد بعد از پياده شدن يكي دو مسافر، ديدم يه آقايي خيلي شيك و مرتب ايستاده و سوار نمي‌شه. چون نزديك درب قطار بودم بهش گفتم كه سريع سوار بشه. چون الان حركت مي‌كنه. در جوابم حرفي زد كه همه زدن زير خنده. گفت منتظرم قطار خلوت‌تري بياد تا سوار شم. يكي از اون ته داد زد: مرد حسابي سوار شو. همين هم گيرت نمي‌ياد. فكر كردي كجايي؟ خلاصه مجبورش كرديم تا سوار شود. خودم دلم مي‌خواست واقعاً اين صحنه اتفاق بيافته و قطار بعدي خلوت باشه. ولي در متروي تهران، شما مجبور هستيد بين بد و بدتر، يكي رو انتخاب كنيد.

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه سی و یکم اردیبهشت 1387ساعت 12:30  توسط مترو سوار  | 

امسال هم مانند سال‌هاي گذشته، شاهد برپايي نمايشگاه كتاب هستيم. خيلي از علاقه‌مندان به حوزه كتاب و كتابخواني از اين موقعيت، بهترين استفاده را برده و ضمن بازديد از نمايشگاه، كتاب‌هاي مورد علاقه‌شان را تهيه مي‌نمايند. مكان برگزاري نمايشگاه هم خوشبختانه يا بدبختانه در جايي قرار داره كه كاملا با مسير مترو منطبق هست.

خوشبختانه از اين بابت كه مردم خيلي راحت‌تر و سريع‌تر مي‌تونن به نمايشگاه دسترسي داشته باشند و بدبختانه از بابت خودم و ساير مسافرين مترو كه مجبوريم اين شلوغي چند روزه مترو رو تحمل كنيم.

البته ما كاملا با شرايط مترو و شلوغي‌هاي آن آشنا هستيم و بدنمان با اين شرايط سازگاري كامل دارد. بالاخره در اين چهارده ماهي كه بطور مرتب از مترو استفاده مي‌كنم با شرايط و موقعيت‌هاي بوجود آمده براحتي كنار آمده‌ام. اما نبايد اين موضوع رو هم ناديده گرفت كه شروع نمايشگاه كتاب، يك مقدار شرايط رو پيچيده‌تر كرده و در عين حال كه شلوغي و ازدحام مترو چندين برابر شده كمي هم حالت بي‌برنامه‌گي به خود گرفته است.  

بهرحال مثل هميشه مجبور هستيم كه موقعيت فعلي رو تحمل كنيم تا اوضاع به حالت عادي برگرده. اگر شما خواننده دائمي اين وبلاگ باشيد منظورم از اوضاع عادي رو كاملا درك خواهيد كرد.

ديروز عصر و به هنگام بازگشت به منزل، مانند هميشه صحنه‌هاي تأسف بار زيادي رو در ايستگاه‌ها مشاهده مي‌كردم كه اين بار بخاطر شلوغي بيش از حد، حسابي دردسر ساز شده بودند. هنگامي كه از پله‌هاي ايستگاه به سمت سكوي قطار پايين رفتم جمعيت بي‌شماري رو ديدم كه در انتظار آمدن مترو ايستاده بودند. خيل جمعيت به قدري بود كه تا لبه پله‌ها هم آمده بودند. خيلي تعجب كردم. هيچ وقت اين همه مسافر رو در يك ايستگاه نديده بودم. اولش فكر كردم كه شايد اين شلوغي غير عادي بخاطر تأخير قطارها باشد ولي خيلي زود فهميدم كه مربوط به نمايشگاه است. البته مسافريني كه زودتر از من وارد ايستگاه شده بودند عنوان مي‌كردند كه از روز شروع نمايشگاه، بي برنامه‌گي در حركت قطارها ديده مي‌شود.

هنوز حرف آنها تمام نشده بود كه ناگهان قطاري با سرعت بسيار زيادي وارد ايستگاه شد و بدون توقف ايستگاه را ترك كرد. واقعاً صحنه عجيبي بود. براي اينكه اصلا امكان ندارد كه قطار در ايستگاه توقف نكند كه سريع متوجه شدم امكان دارد.

خانمي هراسان و با قيافه‌اي نگران به مأمور ايستگاه گفت كه يكي از آشنايانش در اين ايستگاه بايد پياده مي‌شد و جايي رو هم بلد نيست. مأمور هم با خونسردي تمام گفت كه اين قطار رفت تا ايستگاه امام خميني. برو اونجا ببينش. واقعاً بايد قيافه آن خانم رو مي‌ديديد كه با چه عصبانيتي بد و بيراه مي‌گفت. ولي خودش هم مي‌دانست كه كسي جوابگو نخواهد بود.

دومين قطار با وضعي تأسف بار وارد ايستگاه شد. يكي از مسافرها كه داخل قطار بود صورتش طوري به شيشه درب قطار چسبيده بود كه انگار مي‌خواست از اين ور شيشه بيرون بياد. هم خنده‌ام گرفته بود و هم به اين اوضاع خراب، افسوس مي‌خوردم.

به هر زحمتي كه بود توانستم سوار شوم. البته تجربه‌هاي گذشته‌ام هم كمكم كرد. از داخل واگنها چي بنويسم. خدايا چرا بايد وضع مترو  اينطوري باشه. با اينكه اوضاع خيلي خراب بود ولي زياد شكايتي نداشتم. بهرحال ما در ايران زندگي مي‌كنيم و به اين شرايط عادت داريم. تو مملكت ما اول يه كاري رو انجام ميدن بعد درباره‌اش فكر مي‌كنند.

تو محوطه ايستگاه امام خميني، يكي از مسافرها يقه مسافر ديگه‌اي رو گرفته بود و با اصرار و سر و صداي زياد سعي مي‌كرد كه اين مسافر رو به مأمورين انتظامي ايستگاه تحويل بده. دليلش هم اين بود كه مي‌گفت اين يارو مي‌خواست جيب منو بزنه. اون يكي هم با قيافه‌اي عادي منكر اين قضايا بود. خلاصه چند لحظه‌اي هم به اين صحنه نگاه كردم و به سمت خط بعدي رفتم. اين رو هم اضافه كنم كه قطار تا به ايستگاه تقاطع برسه چندين بار داخل تونل توقف كرد و چراغ‌هايش مرتباً خاموش و روشن مي‌شد. معلوم بود كه برنامه حركت قطارها بدجور به هم ريخته. فقط يك لحظه وضعيت مسافرين رو در اين شرايط مجسم كنيد.

خط بعدي كمي بهتر و روان‌تر از قبلي بود. اما همچنان اثرات بي‌برنامه‌گي ديده مي‌شد. بعد از مدتي كه از حركت قطار مي‌گذشت ناگهان يكي از ميان جمعيت داد زد : آآآآخ . همه مسافرين حسابي خنديدند. براي اينكه اين جور صحنه‌ها يك نوع طنز و تفريح در داخل مترو به حساب مي‌ياد. همون كسي كه داد زده بود بعد از چند لحظه و به حالت طنز گفت : اي بابا. همه چيزمون رو كه از ما گرفتن. فقط يه سوراخ عقبي مونده كه اونم براي دستشوييه. اينم بيا شما پُرش كن.

اگه اين صحنه‌ها هم نباشه مسافرين حسابي ديوونه مي‌شن. خيلي از دوستام كه با اصرار من براي انتخاب مترو جهت رفت و آمد، مدت كوتاهي از اين وسيله استفاده كردند خيلي سريع منصرف شدند و قيد مترو رو زدند. اين رو از اين جهت گفتم كه مسافر دائمي مترو بودن كار هر كسي نيست. همانطوريكه گفتم در كنار اين همه مشكلات، بعضي وقت‌ها صحنه‌هاي جالب و خنده‌داري هم اتفاق مي‌افته كه مايه دلگرمي مي‌شه و نوعي انگيزه براي ادامه كار ايجاد مي‌كنه. امروز يكي از دوستام لينكي رو فرستاد كه صحنه رقص چند پسر جوون رو داخل مترو كرج نشون مي‌ده. فرصت كردين اين فيلم چند ثانيه‌اي رو هم ببينين.

بهرحال اميدوارم اگه با مترو به نمايشگاه كتاب تشريف مي‌بريد نمايشگاه حسابي بهتون خوش بگذره.

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه شانزدهم اردیبهشت 1387ساعت 14:26  توسط مترو سوار  | 

چند وقتيه كه تلويزيون‌هاي ايستگاه‌هاي مترو درباره نحوه سوار شدن و همچنين پياده شدن از قطار، فيلم‌هاي آموزشي پخش مي‌كنه. بعد از اينكه چند سال از افتتاح مترو گذشت و مسئولين ديدند كه مردم همچنان موقع سوار و پياده شدن با هم درگير مي‌شوند مجبور به پخش اين فيلم‌ها شدند. در مورد اين قضيه، هم مي‌توان مردم را مقصر دانست كه بعد از گذشت چند سال همچنان با اين قضيه مشكل دارند و هم اينكه مي‌توان مشكل را از طرف مسئولين مترو و در كل دولت دانست كه براي تهيه واگن‌هاي بيشتر، همچنان وعده و وعيد مي‌دهند.

چندين مورد كه خود من شاهد پخش اين فيلم‌ها در ايستگاه‌ها بودم كاملا به قيافه‌ها و عكس‌العمل‌هاي مسافرين نگاه مي‌كردم كه با چه حالت تمسخر و گاهي عصبانيت به اين صحنه‌ها نگاه مي‌كردند و زير لب غر مي‌زدند كه دارن به ما ياد مي‌دن چه جوري سوار شويم انگار خودمون بلد نيستيم يعني فرهنگ ما اينقدر پايينه و از اين حرف‌ها.

راستش سر اين كلمه فرهنگ، بارها با خودم فكر كرده‌ام. ما ايرانيها وقتي كه اسم فرهنگ به وسط مياد سريع تاريخ و فرهنگ چند هزار ساله‌مان را ارائه مي‌كنيم كه ببينيد ما اين بوديم و هستيم. ولي به نظرم اين فرهنگ، مربوط به فرهنگ مكتوب ما هست الان فرهنگ معلوم ما چيه؟ من كه خودم در يك روز كاري، از صبح تا شب كلي حرف‌ها و فحش‌هاي زشت و ناپسند مي‌شنوم و مي‌بينيم كه مردم بخاطر كوچكترين مسائلي نثار هم مي‌كنند و يا در خوش بينانه‌ترين حالت، در ماه حداقل دو يا سه مورد دعوا و كتك كاري رو مي‌بينم. به نظرم فرهنگ ما الان اينه نه اينكه فرهنگ مكتوب خودمون رو نشان دهيم. تو خود مترو بارها و بارها سر پياده و سوار شدن چه دعواهايي كه رخ نداده. حالا همين مردم بخاطر پخش اين فيلمها كلي اعتراض دارند. بله واقعيتش همينه. خلايق هر چه لايق

تازه بايد براي خيلي از چيزهاي ديگه در زندگي امروزه ما، كلي فيلم آموزشي بسازند . مترو كه جاي خودش رو داره.

يكي از دوستان كه بعد از سال‌ها زندگي در يكي از كشورهاي پيشرفته به ايران اومده بود در جواب حرف من كه گفتم در ايران، شركت‌ها و اداره‌ها كارمندان را موظف كرده‌اند كه موقع ورود و خروج كارت بزنند و يا به نوعي حضور و خروجشان را اعلام كنند. از اين حرفم خيلي تعجب كرد و گفت كه اين كار نوعي توهين به شما محسوب مي‌شود. در حاليكه در كشور ما همچين قانوني وجود ندارد. در كشور ما كارمندان شركت‌ها خودشان فهميده‌اند و ياد گرفته‌اند كه چه ساعتي بيايند و چه ساعتي بروند. خيلي متأثر شدم. ولي خيلي سريع متوجه شدم كه نبايد به اين موضوع‌ها زياد فكر كنم. بالاخره ما در محيط ايران بزرگ شده‌ايم و به اين موارد عادت كرده‌ايم. به همين خاطر من شخصا خيلي راحت و با علاقه تمام به فيلم‌هاي آموزشي كه از مترو پخش مي‌شه نگاه مي‌كنم.

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه دهم اردیبهشت 1387ساعت 11:18  توسط مترو سوار  | 

امروزه كافي شاپ‌ها به مكاني تبديل شده‌اند كه در آن دخترها و پسرها به بهانه خوردن و نوشيدن، سعي مي‌كنند كمي بيشتر با هم راحت باشند و لذت بيشتري را از يكديگر ببرند. منظور از راحتي بيشتر اين است كه خيلي خودموني‌تر كنار هم مي‌نشينند و گهگاهي همديگر رو فشار مي‌دهند كه اين آخري به محيط كافي شاپ هم بستگي دارد. ولي كل يوم! آن كارهايي كه در محيط بيرون و خيابان نمي‌شود انجام داد به ميزان هشتاد درصد و بيشتر در كافي شاپ‌ها انجام مي‌دهند.

از اينكه با اين مقدمه شروع كردم منظورم اين بود كه براي دخترها و پسرها كافي شاپ مترو رو پيشنهاد ‌كنم. راستش اين موضوع رو بارها در مترو ديده بودم ولي با صحنه‌اي كه امروز مشاهده كردم گفتم اين مطلب رو در وبلاگم منعكس كنم.

خب همانطوريكه بارها گفته‌ام بعلت ازدحام زياد مسافرين در داخل واگن‌هاي مترو، مردم بصورت فشرده و كاملا چسبيده به هم قرار مي‌گيرند. خيلي مواقع دخترها و پسرهايي رو ديده‌ام كه از اين موقعيت بهترين استفاده‌ها را كرده‌اند و مي‌كنند. طرز قرار گرفتن و ايستادن دختر و پسر طوري است كه دختر در سمت درب يا ديوار واگن قرار گرفته و پسر دقيقاً روبروي دختر و با فاصله يكي دو سانتيمتري او مي‌ايستد كه در اين حالت بر اثر فشار جمعيت، اين دو عزيز، كاملاً در هم فرو مي‌روند كه البته هيچ كسي هم حق اعتراض ندارد. چون شرايط آنطور ايجاب مي‌كند و البته همه به پسر حق مي‌دهند كه مراقب دختر باشد تا مبادا كسي با آن تماسي پيدا نكند.

امروز هم دقيقا يكي از همين صحنه‌ها رو ديدم. اما اين بار اين پسر و دختر كمي پر رو تشريف داشتند و خيلي راحت از آن شلوغي استفاده كرده و كمي بيشتر در هم فرو رفته بودند. در اين ميان يه آقاي تقريبا شصت ساله‌اي هم با نگاهي خاص، نفرت انگيز و عصبي، اين صحنه رو تماشا مي‌كرد. شانس آورديم كه مترو خيلي زود به مقصد رسيد وگرنه طرف حتما يه حركتي مي‌كرد. ولي معلوم بود كه به سختي داره تحمل مي‌كنه. واقعيتش هم اين بود كه پسر و دختر ديگه بيش از حد مشغول بودند.

بهرحال از ما گفتن بود. براي كساني كه نمي‌خواهند هزينه چند هزار توماني براي كافي شاپ بپردازند مي‌توانند با هزينه‌اي بسيار ناچيز، بالاترين استفاده‌ها را بكنند. خوش باشيد.

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه هشتم اردیبهشت 1387ساعت 11:36  توسط مترو سوار  | 

انگار بايد در مترو اتفاق خاصي بيافته تا من در وبلاگم منعكس كنم. اما امروز هيچ خبري نبود. واسه همين تصميم گرفتم كمي هم تعريف كنم. خلاصه جونم براتون بگه همه چي مرتب و آروم بود. نه قطار تأخير داشت و نه شلوغي بيش از حد ديده مي‌شد. ترافيك مسافرين هم خيلي روون بود. خيلي راحت و بدون كوچكترين ناراحتي به محل كارم رسيدم. جالب هم اينكه موقع پياده و سوار شدن مسافرين، نه كسي هل داد و نه اعتراضي صورت گرفت. همه با صبر و حوصله زياد پياده و سوار شدند. خلاصه اينكه عالي بود.

چند روزيه كه گوينده ايستگاه‌هاي مترو، مدام از مردم درخواست مي‌كنه كه به متكديان و دست فروشان داخل مترو، اهميت ندن و از اونا چيزي نخرن. باز هم خوبه كه اين اطلاع رساني رو به موقع انجام ميدن. همچنين جاي شكرش هم هست كه متكديان و دست فروشان داخل متروها با همكارانشان در سطح شهر، خيلي تفاوت دارن و مانند آنها به مردم نمي‌چسبند. اين يك مقدار كار رو راحت كرده.

اخيراً فيلمي رو درباره مترو ديدم كه كمي حالم بهتر شد. راستش من فكر مي‌كردم فقط متروي تهران هست كه اين همه شلوغه و موقع سوار شدن، آدم آرزوي مرگ مي‌كنه. در اين فيلم كه مربوط به شرق آسيا و احتمالا ژاپن هست نحوه سوار شدن مسافرين به مترو رو نشون مي‌ده. اگه شما هم مانند من مسافر دائمي مترو باشيد با ديدن اين فيلم كمي حالتون بهتر مي‌شه. خدايا شكرت كه ايران مانند ژاپن نيست. خلاصه اينكه امروز خوب بود. خووووووب

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه دوم اردیبهشت 1387ساعت 12:32  توسط مترو سوار  | 

بعد از چند روزي مرخصي و تجديد قوا و انرژي، ديروز با روحيه‌اي خوب به محل كارم رفتم. با اينكه مي‌دونستم كه بايد دوباره منتظر شلوغي و ازدحام مسافرين داخل مترو باشم ولي از شانس بد من، ديروز با بقيه روزها اندكي تفاوت داشت.

شما تصور كنيد شلوغي مترو، چند برابر روزهاي عادي باشه و در كنار آن بوي بسيار بد عرق در داخل واگنها كه كار رو بسيار مشكل كرده. حتما خبر داريد كه در چند روز گذشته چندين ايستگاه جديد هم افتتاح شده و خب مسلماً تا مسئولين مترو به هماهنگي كامل براي كنترل همه ايستگاه‌ها برسند بايد منتظر مشكلات اساسي باشيم.

ديروز هنگام آمدن به محل كارم در يكي از ايستگاه‌ها برق قطار از كار افتاد و دقيقاً نيم ساعت منتظر مانديم. باز هم خدا رو شكر كه اين اتفاق، زماني رخ داد كه قطار وارد ايستگاه شده بود و درهاي قطار باز بود. اگه خداي نكرده داخل تونل گير مي‌كرديم با توجه به شلوغي داخل واگن‌ها و كمبود اساسي اكسيژن، بايد منتظر رخدادهاي بدي هم از لحاظ روحي رواني و هم از لحاظ جسمي و سلامتي بوديم.

خيلي ناراحت بودم. باز هم همون حرفهاي گذشته كه بارها نوشته‌ام شروع شد. اين همه مسئولين و كاركنان براي بهتر بودن اوضاع مترو تلاش مي‌كنن ولي اينجور اتفاق‌ها همه تلاش‌ها رو حسابي به باد ميده. آخه وقتي مترو بزرگترين شعارش، زود رسيدن به مقصد باشه، تأخير نيم ساعته خيلي جاي سئوال داره. در آن لحظات كسي نبود كه اعتراض نكنه و فحش نده. خيلي راحت با اعصاب مردم بازي كرده بودند. ديگه زياد نگم بهتره.

باز هم خدا رو شكر مي‌كنم كه اين توقف طولاني، داخل تونل نبود و گرنه خدا بايد رحم مي‌كرد. آخه وقتي برق قطار قطع مي‌شه داخل واگن‌ها هم تاريك تاريك مي‌شه و اين خيلي اوضاع رو بدتر مي‌كنه. بهرحال اميدوارم افتتاح ايستگاه‌هاي جديد به ترافيك مترو كمك زيادي بكنه.

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه یکم اردیبهشت 1387ساعت 12:11  توسط مترو سوار  |