تبليغاتX
خاطرات مترو

خاطرات مترو

وقايعي كه چند متر پايين‌تر از شهر تهران در حال انجام است

ديروز تو مطالبم در مورد شهر رويايي خودم صحبت كردم كه در حوزه مترو بود. چقدر همه چي عالي بود. ولي متأسفانه بيشتر از يك روز هم طول نكشيد. براي اينكه امروز زمانيكه به محل كارم مي‌اومدم اوضاع حسابي آشفته و شلوغ بود. فقط يه شانس كوچيكي آوردم كه قطار توقف نداشت. دوباره همان شرايطي پيش اومده بود كه بارها درباره آن نوشته‌ام.

مدتها بود كه مي‌خواستم درباره موضوعي بنويسم كه واقعيتش از يادم مي‌رفت. دو سه روز پيش همين موضوع دوباره به ذهنم اومد.

طي ماه‌هاي گذشته، هنگامي كه مي‌خواستم از دستگاه كنترل بليط رد بشم بعضي وقت‌ها متوجه برخورد بسيار بد و زننده مأمور كنترل بليط مي‌شدم. چند روز پيش هم دوباره يكي از همين صحنه‌ها رو ديدم و گفتم كه لااقل تو وبلاگم بنويسم. از دست ما كه كاري بر نمي‌ياد.

صحنه موردنظر مربوط بود به گير دادن مأمور كنترل بليط به يكي از هزاران مسافر مترو. مأمور مترو اصرار داشت كه مسافر بليط نداده و مي‌خواسته مجاني داخل بشه. از اين صحنه‌ها چندين بار ديده‌ام.

بعضي وقت‌ها بچه‌هاي خياباني و اونايي كه دست فروش هستند سعي مي‌كنند با كمي زرنگي و حواس پرتي مأمورين، از دستگاه كنترل بليط رد بشن كه اكثرا هم گير مأمورين ميافتند و البته عده كمي موفق مي‌شن كه عبور كنن. در اينجور مواقع، مأمورين كنترل بليط، برخورد تند و بدي رو با اونها انجام مي‌دن كه كاملا حق هم دارن. اما موضوع اصلي اينه كه اگه يك مسافر محترم و باشخصيت، حالا به هر دليلي بدون كنترل بليط از دستگاه عبور ‌كنه مأمور، همان برخورد قبلي رو با اينها هم انجام مي‌ده كه واقعا جاي تأسف داره.

بارها شده لحظه‌اي كه كارت يا بليط رو به دستگاه نشون مي‌ديم دستگاه اونا رو نمي‌خونه و مسافر به نوعي با بليط شخص روبرويي عبور مي‌كنه و اين شرايط كاملا ناخواسته است. ولي متأسفانه مأموران كنترل بليط كه اكثر هم سن بالا هستند و اعصاب ضعيف‌تري دارند حتي شروع به فحاشي هم مي‌كنند و مسافر بيچاره هم به خاطر حفظ آبروي خودش سريع برمي‌گرده تا دوباره بليط بخره.

بعضي وقت‌ها حتي اتفاق افتاده كه مأمور كنترل، تا پله‌هاي ورودي سكو دنبال مسافر هم مي‌ره و انگار كه يه دزد يا جاني رو گرفته باشه اونو برمي‌گردونه. در اين ميان عده كمي از مسافرين وقتي كه اين صحنه‌ها رو مي‌بينن و اين برخورد با اونا انجام مي‌شه در جواب صداي بلند مأمورين، آنها هم با صداي بلند جوابشون رو مي‌دن كه يك صحنه درگيري لفظي پيش مي‌ياد.

كاش كساني رو كه بعنوان مأمور كنترل بليط، به كار مي‌گيرند يك سري آموزش‌هاي اوليه از لحاظ نوع برخورد با مسافر و اينكه در اينگونه مواقع چگونه با مسافر صحبت كنند رو ياد بدهند تا شاهد اينگونه مسائل نباشيم.

در رابطه با همين موضوع، از اول خرداد، مسئولين مترو تبليغات زيادي رو براي استفاده از كارت‌هاي اعتباري و مبلغ‌دار مترو انجام مي‌دهند و مسافرين رو تشويق مي‌كنند تا از اين كارت‌ها استفاده كنند. اين كار براي صرفه‌جويي در وقت و اينكه تو صف خريد بليط منتظر نباشيم خيلي عاليه. البته بايد اين كارت‌ها رو زمان ورود و مخصوصا زمان خروج به دستگاه نشون بديم چون در غيراينصورت بطور اتوماتيك بيشترين مبلغ سفر از كارت كم مي‌شه. با خودم فكر مي‌كردم چرا بايد بيشترين مبلغ كم بشه و كمترين رو كم نمي‌كنن. اما خيلي سريع متوجه شدم كه اگه اين كار انجام مي‌شد در واقع در شهر رويايي زندگي مي‌كرديم.

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هفتم خرداد 1387ساعت 14:39  توسط مترو سوار  | 

امروز از آن روزهايي بود كه واقعا مجبورم درباره‌اش بنويسم. امروز همه چي عالي بود. براي من كه يك مسافر دائمي مترو هستم بهترين روز بود. الان هم كه مشغول نوشتن هستم باورم نمي‌شود. امروز دوباره همان شهر رويايي كه در ذهنم هست زنده شد.

امروز صبح براي سوار شدن به مترو وارد ايستگاه شدم. چند لحظه بعد قطار وارد ايستگاه شد. شايد باورتان نشود. قطار خيلي خلوت بود. فقط چند نفري سر پا ايستاده بودند. مسافرين يا در حال چرت زدن بودند و يا منتظر رسيدن به ايستگاه مقصد. خيلي راحت و خونسرد نشسته بودند. براي اينكه همه چي عالي بود. كولر واگن به بهترين شكل ممكن كار مي‌كرد. نه خيلي سرد بود كه آدم يخ بزنه و نه اينكه الكي كار بكنه و فقط صداش بياد و سرما نده. باد ملايم و خنكي رو به داخل واگن‌ها هدايت مي‌كرد. نمي‌دونم چي بنويسم. بلندگوي قطار كه نام ايستگاه‌ها رو مي‌گفت به بهترين نحو و با كيفيت بالايي كار مي‌كرد. آخه اين بلندگو اكثر مواقع صداش گرفته و به زحمت مي‌شه نام ايستگاه‌ها رو شنيد. هيچ صدايي از داخل واگن شنيده نمي‌شد. براي اينكه همه از شرايط موجود راضي بودند و لذت مي‌بردند. خلوت، خنك، بدون فشار و درگيري. حتي بعد از مدتها ديگه كسي كفشم رو له نكرد.

تا زمان رسيدن به ايستگاه مقصد، واگن به تعداد كمي از مسافرين پر شده بود كه اين آمار براي مترو يك شاهكار به حساب مي‌آيد. من خودم دلم نمي‌خواست از قطار پياده بشم. اي كاش هر روز شهر رويايي مي‌شد.

تو ايستگاه تقاطع پياده شده و خط بعدي رو سوار شدم. اوضاع كمي فرق مي‌كرد. ولي اصلا دلم نمي‌خواست لذت خط اول رو با شلوغي خط دو از بين ببرم. البته زياد هم اوضاع ناجور نبود. فقط يكي دو بار قطار توقف كرد و يك بار هم برق قطار رفت كه براي امروز آمار خوبيه.

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و ششم خرداد 1387ساعت 14:54  توسط مترو سوار  | 

چند وقتي بود كه مطلبي براي وبلاگم ننوشته بودم. واقعيتش هم اين بود كه سوژه جديدي پيدا نمي‌كردم كه بنويسم. البته بايد بگم سوژه‌هاي زيادي در مترو ديده مي‌شوند كه مي‌توان درباره آنها كلي مطلب نوشت. ولي بيشتر آنها را قبلا نوشته‌ام و به نظر تكراري مي‌باشند. بهرحال مطلب امروز هم كاملا تكراري و تأسف برانگيز است. موضوع باز هم مربوط به تأخير قطارها و عدم رسيدن به موقع به ايستگاه‌هاي مقصد است.

اوايل وقتي كه تأخيري در حركت قطارها به هر علتي پيش مي‌اومد راننده قطار با كلي معذرت خواهي خبر مي‌داد كه خيلي زود مشكل برطرف شده و قطار به حركت خود ادامه خواهد داد.

اين روزها ديگه توقف و تأخيرهاي طولاني قطارهاي مترو كاملاً عادي شده و مسافرين دائمي مترو به اين قضيه عادت كرده‌اند. در گذشته اگر راننده مترو با حالت مؤدبانه از مسافرين معذرت خواهي مي‌كرد و خبر رفع مشكل را مي‌داد ولي الان با كمال پررويي خبر از خرابي قطار مي‌دهند و تازه با لحن تقريبا نامناسبي از مسافرين مي‌خواهند كه مرتباً با راننده تماس نگيرند و اعلام مي‌كنند هر وقت قطار درست شد حركت خواهيم كرد.

در يكي دو روز گذشته، توقف‌ها به اوج خودش رسيد. البته شايد من هم كمي بدشانس هستم كه درست زماني سوار مترو ميشم كه اين مسائل پيش مياد.

در يكي از آخرين روزهاي هفته گذشته كه در راه برگشت به منزل بودم از همان ايستگاه امام خميني كه سوار شديم معلوم بود كه قطار يه ايرادي داره. هي توقف مي‌كرد و دوباره حركت مي‌كرد. بارها و بارها اين قضيه اتفاق افتاد. من خودم كمي خسته بودم آخه روز پركاري رو پشت سر گذاشته بودم ولي با اينحال سعي مي‌كردم خونسرد باشم. اما بعضي از مسافرين كم طاقت بودن و حسابي بد و بيراه مي‌گفتن.

اصلا معلوم نبود قطار چشه. تا ايستگاه سوم كه وضع به همين منوال بود. از ايستگاه سوم به بعد قضيه جدي‌تر شد . چون راننده با بي‌تفاوتي كامل اعلام كرد كه تا آخرين ايستگاه، توقف نخواهيم داشت. هر كس مي‌خواد تو ايستگاه‌هاي بين راه پيدا بشه الان پيدا بشه و با قطار بعدي بره. يك لحظه معني احترام و ارزش دادن به مسافر رو فهميدم. اكثر مسافرين كه به زحمت و سختي توانسته بودند جايي براي نشستن پيدا كنن با حالتي عصباني و ناراحت، مجبور شدند كه پياده شوند و البته من هم از اين قضيه مستثني نبودم و من هم پياده شدم. واقعاً بي‌برنامه‌گي در اوج خودش بود. مسلماً زمانيكه قطار بعدي وارد ايستگاه شد به حدي شلوغ بود كه اصلاً نمي‌شد كاري كرد. حال اينكه با چه وضعي و با چه حالت روحي به منزل رسيدم بماند. البته مهم هم نيست. بالاخره بعد از چند سال زندگي، بلديم با مشكلات كنار بياييم.

در همين راستا به اين موضوع هم اشاره كنم كه در آن شرايط كه به نوعي همه متوجه اين قضيه بودن و اينكه قطار كي درست خواهد شد دو نفر خانم محترم هم در واگن ما تشريف داشتن كه با شدت تمام مشغول جذب مشتري بودند و با هر حركت مشتري پسند آنها عده‌اي جوان سوت و كف مي‌زدند. و البته موفق شده بودند عده‌اي رو دور خودشون جمع كنن. خلاصه اينكه در بدترين شرايط هم خيلي‌ها مشغول كار و كاسبي خودشون هستند. اين رو از اين جهت گفتم كه مترو زياد هم جاي بدي نيست.

توقف اعصاب خردكن مترو امروز صبح هم اتفاق افتاد. تو ايستگاه امام خميني به سمت ميرداماد سوار مترو شديم. ولي قطار حداقل يك ربع توقف داشت. خيلي‌ها هم مانند من ديرشان شده بود. چند نفري با راننده تماس گرفتند. اما ايشان گفتند كه تماس نگيريد هر وقت قطار درست شد ميريم. بعد از يك ربع بيست دقيقه، قطار فس فس كنان شروع به حركت كرد. معلوم بود كه قطار واقعا ايراد داره. خيلي آروم حركت مي‌كرد و مرتبا مي‌ايستاد. يك لحظه برق قطار و كل ايستگاه رفت. خنده‌ام گرفته بود. نمي‌دونم چرا بايد اينطوري بشه. مسير ده دقيقه‌اي رو در نيم ساعت طي كرديم و مسلما با تأخير به محل كارم رسيدم. يكي از مسافرين مي‌گفت: نگران نباشيد. به علت اين همه توقف و تأخير، مديرعامل محترم مترو در ايستگاه بعدي منتظر ما ايستاده تا ضمن عذرخواهي رسمي، با شيريني و آب ميوه از ما پذيرايي كنند.

مسلما نه عصباني بودم و نه شاكي. چون كسي جوابگو نخواهد بود كه بخوام كاري بكنم. خيلي راحت وارد محل كارم شدم.

 

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم خرداد 1387ساعت 16:28  توسط مترو سوار  | 

مدتي قبل در يكي دو تا از نوشته‌هام به موضوع توقف‌هاي قطار در ايستگاه‌ها و تونل‌ها اشاره كرده بودم و اينكه چه عواملي باعث اين كار مي‌شوند. متأسفانه چند وقتيه كه اين مسئله به نوعي تكراري شده و تقريباً هر روز شاهد توقف‌هاي اعصاب خردكن قطار هستيم. همانطوريكه قبل هم گفته بودم الان شرايط طوري شده كه زياد نمي‌توان از روي حركت مترو برنامه‌ريزي كرد و نمي‌توان با اطمينان كامل گفت كه مثلا پانزده دقيقه ديگر در فلان ايستگاه خواهم بود.

توقف‌هاي مترو بستگي به شرايط دارد و اينكه در آن لحظه به چه علتي توقف كرده است. اگر منتظر قطاري باشد كه از روبرو مي‌آيد معمولا زمان توقف حداكثر يك دقيقه طول مي‌كشد. اگر ايستگاه شلوغ بوده و قطار جلويي هنوز حركت نكرده است بستگي به شرايط ايستگاه دارد و اينكه مسافرين تا چه حد همكاري نمايند. اين حالت معمولا بين دو الي پنج دقيقه طول مي‌كشد. البته در همه حالت‌ها راننده مترو با عنوان اينكه قطار نقص فني دارد مسافرين را به آرامش و صبر دعوت مي‌كند.

اما ديروز خط يك مترو كه به سمت ميرداماد مي‌رود ركورد توقف‌ها رو شكست. در يكي از ايستگاه‌ها نزديك پنج دقيقه توقف كرد و در ايستگاه بعدي دقيقاً يازده دقيقه ايستاد. يكي از دوستانم كه مسير را با هم مي‌رفتيم با بيست و پنج دقيقه تأخير به محل كارش رسيد. شركت‌هاي خصوصي هم كه منتظر اين چنين لحظاتي هستند تا حسابي حال كارمند را بگيرند. خيلي واضح و روشن است كه كسي جوابگوي تأخير من و دوستم نخواهد بود و اين مسائل، طبيعت زندگي كردن در ايران است.

اين بار علت توقف طولاني قطار، ارتباطي به مسائل فوق نداشت و عامل ديگري باعث اين كار شده بود. درب‌هاي قطار باز و بسته نمي‌شدند و مسافرين داخل قطار نمي‌توانستند پياده شوند و به همين خاطر قطار در ايستگاه گير كرده بود. راننده مترو هم اعلام مي‌كرد كه مسير مسدود است و نمي‌توانيم به حركت ادامه دهيم. راننده، طوري از مسدود بودن مسير صحبت مي‌كرد كه انگار كوه ريزش كرده و مسير بسته شده است. ناخودآگاه به ياد ماجراي دهقان فداكار هم افتادم و گفتم كه الان حتما پيدايش مي‌شود.

حال جدا از شوخي وقتي عميقاً به اين مسائل دقت مي‌كنيم مي‌بينيم كه مسائلي ريز و ناچيز باعث اختلال و بي‌نظمي در زندگي روزمره ما شده‌اند. مسائلي كه بعلت مديريت ضعيف بوجود آمده‌اند و هيچ وقت هم درست نخواهند شد. واگن‌ها آنقدر كهنه و قديمي شده‌اند كه مرتباً با اشكال فني مواجه مي‌شوند و كاري هم از دست كسي برنمي‌آيد.

موضوع كلي اين است كه تا كسي نخواهد كار انجام نمي‌شود. در شرايط فعلي، مسئولين مترو در حال ساخت و تكميل خطوط ديگر مترو هستند و مرتباً دولت و ساير ارگان‌ها رو تحت فشار قرار مي‌دهند تا بودجه لازم براي تكميل خطوط رو تحويل بگيرند. اما از طرف ديگر مشكلات ريز و درشت مترو، مسافرين رو حسابي كلافه كرده است. يك بار نشده كه كولرها و تهويه‌هاي دو تا قطار عين هم كار كنند. شما سوار مترو مي‌شويد و كولر مترو چنان خوب و با شدت كار مي‌كنه كه واقعاً از شدت خنكي، آدم سر درد مي‌گيره. به محض اينكه قطار رو عوض مي‌كنيد از شدت گرما و بوي عرق، حسابي حالت تهوع و خفگي بهتون دست مي‌ده. مطمئناً مجبور هستيم اين شرايط رو تحمل كنيم. ولي متأسفانه شرايط مترو روز به روز داره بدتر مي‌شه.

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه هشتم خرداد 1387ساعت 10:48  توسط مترو سوار  | 

يكي از كارهاي بسيار جالب و قابل توجهي كه در مترو انجام گرفته است اعلام برنامه زمان‌بندي ورود و خروج قطارها به ايستگاه مي‌باشد كه ناشي از برنامه‌ريزي بسيار دقيق توسط مسئولين كنترل مترو مي‌باشد كه جاي تشكر بسيار دارد. ساعات حركت قطارها از اولين حركت تا آخرين حركت بصورت منظم و بر حسب دقيقه نوشته شده است تا مسافرين مجبور به اتلاف وقت و منتظر ماندن در ايستگاه‌ها نباشند. مطالبي كه نوشتم مربوط به متروي تهران است البته هنگام خواندن به نام متروي لندن يا مسكو يا پاريس و يا ساير شهرها خوانده مي‌شود.

اصلاً قصد شوخي ندارم. فقط كافيه يكبار از روي ساعات ورود و خروج قطارها اقدام به سوار شدن به مترو نماييد سريع متوجه مي‌شويد كه حتي يك قطار هم از روي جدول زمان‌بندي حركت نمي‌كند. به نظرم اگر بجاي جدول زمان‌بندي از واژه جدول شانسي استفاده كنيم خيلي بهتر باشد.

بعنوان مثال شما وارد ايستگاه مترو شده و به سمت سكوي حركت قطار مي‌رويد تا سوار شويد. اگر فرد خوش شانسي باشيد همون لحظه قطار وارد ايستگاه شده و شما مي‌توانيد سوار شويد. البته ذكر اين نكته الزاميست كه سوار شدن در متروي تهران تشريفات خاصي دارد كه بايد رعايت كنيد. اين تشريفات در مطالب قبلي بطور كامل اشاره شده است. اگر شانس زيادي نداشته باشيد بايد چند دقيقه‌اي منتظر بمانيد كه اين چند دقيقه هم بستگي به شانس‌تان دارد. از دو دقيقه شروع شده تا پنج الي شش دقيقه و حتي به ده دقيقه هم مي‌رسد.

بعلت اينكه بحث زمان آخرين موضوعي است كه در زندگي روزمره به آن مي‌پردازيم به همين خاطر زياد به زمان ورود و خروج مترو توجه نمي‌كنيم و بيشتر از اين بابت خوشحال هستيم كه مترو وارد ايستگاه شده و مي‌توانيم جاي خالي براي سوار شدن پيدا كنيم. اين از همه چيز مهمتر به نظر مي‌رسد. چندي قبل در يكي از نوشته‌ها به اين موضوع اشاره كرده بودم كه مردم ژاپن، ساعت‌هايشان را از روي ورود و خروج متروها تنظيم مي‌كنند البته اگر عقب افتاده باشد.

امروز هم مانند ساير روزها براي آمدن به محل كار به سمت ايستگاه مترو رفتم. از شانس خوبي كه امروز داشتم به محض اينكه به سمت  سكوي پاييني ايستگاه رفتم قطار وارد ايستگاه شد و از همه مهتر اينكه قطار وارد شده تقريبا نيمه خالي بود كه واقعاً تعجب كردم و از اين همه شانسي كه امروز نصيبم شده بود خدا رو شكر مي‌كردم.

با قيافه‌اي راضي و خوشحال وارد مترو شدم و چون جاي خالي بيشتري رو مي‌ديدم با خيال راحت كيفم رو هم زمين گذاشته بودم و منتظر حركت مترو بودم. با خودم مي‌گفتم عجب روز خوبي رو شروع كردم. چند لحظه‌اي گذشت و مترو همچنان در ايستگاه موردنظر ايستاده بود و حركت نمي‌كرد. گفتم الان حتما حركت مي‌كند و اين تأخير چند ثانيه‌اي امري عادي است. يك دقيقه گذشت و خبري از حركت نشد. مسافريني كه تازه وارد ايستگاه مي‌شدند به خيال اينكه مترو تازه رسيده و الان هم حركت مي‌كند به سمت درب‌هاي قطار مي‌دويدند و سوار مي‌شدند. دومين دقيقه هم گذشت و هنوز قطار ايستاده بود و حركت نمي‌كرد. در چهارمين دقيقه، كل قطار پر از مسافر شد و ديگر نمي‌شد جاي خالي پيدا كرد. هميشه اين موضوع رو گفتم كه خيلي آدم پر حوصله‌اي هستم و خيلي سخت عصبي مي‌شم. سريع فهميدم كه نبايد همون موقعي كه سوار مي‌شدم به اين موضوع فكر مي‌كردم كه الان حركت مي‌كند. پس شلوغي و ازدحام و فحش و هل دادن براي چه كساني هست. خب براي من مسافر هست ديگه.

خلاصه تو همون ايستگاهي كه سوار شدم و اولش خالي بود در عرض چند دقيقه بطور كلي پر شد و همون صحنه‌هاي فشار دادن و فحش دادن و . . . شروع شد. درست لحظه‌اي كه قطار تا لبه پر شد شروع به حركت كرد. فهميدم كه نبايد هيچ وقت خلوتي و راحتي مترو رو ببينم. فقط هنگامي كه مترو حركت كرد به اين موضوع فكر مي‌كردم كه در ايستگاه بعدي، مسافريني كه طبق جدول زمانبندي منتظر مترو ايستاده‌اند الان چه حالي دارند.

 

 

+ نوشته شده در  شنبه چهارم خرداد 1387ساعت 13:43  توسط مترو سوار  |