تبليغاتX
خاطرات مترو

خاطرات مترو

وقايعي كه چند متر پايين‌تر از شهر تهران در حال انجام است

يكي دو تا موضوع تو اين چند روز گذشته اتفاق افتاده كه گفتم همه رو يكجا بنويسم.

امروز صبح كه منتظر ورود مترو به ايستگاه بودم و ايستگاه هم طبق معمول حسابي شلوغ بود يكي از مسافرين، ماجرايي رو كه براي پسر نوجووني تو ايستگاه صادقيه اتفاق افتاده بود تعريف مي‌كرد. واقعاً وحشت كردم. من خودم بارها و بارها صحنه‌هاي ازدحام بسيار زياد، هل دادن، كتك كاري و مانند اينها رو ديده‌ام ولي اون چيزي كه شنيدم خيلي تفاوت داشت.

تعريف مي‌كرد كه مدتي پيش همانند اينجا كه الان منتظر مترو هستيم تو اون ايستگاه هم به مدت نسبتا زيادي منتظر آمدن مترو به سمت ايستگاه امام خميني بوديم. آنقدر قطار دير اومد كه مسافرين متروي خط بعدي هم به جمع ما اضافه شدند و اين همزمان شد با رسيدن قطار و باز شدن درب‌ها براي سوار شدن. مي‌گفت به محض اينكه درب قطار باز شد و خواستيم كه سوار شويم مسافريني كه از عقب بصورت وحشيانه به سمت قطار مي‌دويدند فشار بسيار زيادي به ما وارد كردند و به نوعي ما به سمت داخل قطار، پرتاب شديم. در اثر اين فشار زياد و ناگهاني، پاي پسر نوجواني بين درب مترو و لبه سكو گير كرد و با فشار دوباره، كاملا صداي شكستگي و فرياد دلخراش نوجوان شنيده شد. بدبختي هم اين بود كه نمي‌شد كسي رو بعنوان مقصر معرفي كرد. تنها كاري كه توانستيم بكنيم اين بود كه پسر بيچاره رو روي صندلي ايستگاه قرار دهيم تا مسئولين مترو به وضعش رسيدگي كنند.

خيلي ناراحت كننده و اعصاب خردكن بود. سعي كردم بقيه حرف‌ها رو نشنوم. اول صبح خيلي حالم گرفته شد. اتفاقا خود ما اونقدر منتظر، ايستاده بوديم كه جمعيت زيادي پشت سرمان قرار گرفته بودند. قطار هم كه آمد دوباره همان وضعيت هل دادن، عدم رعايت پياده شدن و سوار شدن، اعتراض مسافرين، فحش‌هاي زشت و بيهوده خيلي قشنگ اجرا شد.

هميشه در حسرت مونده‌ام كه ببينم فقط يكبار مسافرين بصورت مرتب و منظم و باحوصله سوار قطار مي‌شوند. در اين ميان اعصاب مردم هم كه حرف نداره. فقط كافيه بگي لطفا كنار بايستيد تا مسافرين پياده شوند و بعد سوار شويد. فورا چند نفر با حالت عصبانيت و گويي كه آماده حمله هستند با لحن بي ادبانه‌اي جواب مي‌دن كه لازم نكرده بگي.

اتفاقا پيرو همين موضوع، ديروز عصر كه به منزل برمي‌گشتم بلندگوي ايستگاه مرتبا از مسافرين خواهش مي‌كرد كه پشت خط قرمز قرار بگيرند. شايد بگم هفت هشت بار از مردم خواهش كرد. ولي حتي يك نفر هم تكون نخورد. چنان با فاصله ميليمتري از لبه سكو ايستاده بودند كه فقط كافي بود خداي ناكرده، لباسي يا كيفي به مترو گير كنه و اونوقت دوباره فاجعه‌اي بسيار غمناك اتفاق مي‌افتاد. اصلا نمي‌تونم بفهم ما ملت، چه تيپ آدمايي هستيم. من خودم هر روز و مخصوصا در ايستگاه‌هايي كه شلوغ هست جمله پشت خط قرمز بايستيد رو بارها و بارها مي‌شنوم ولي دريغ از گوش شنوا. خوشا به حال كساني كه از بي فرهنگي مردم، برايشان كار جور شده. حتما مأمورين سكوهاي مترو رو ديده‌ايد كه كارشان جلوگيري از دعواي مسافرين به هنگام پياده و سوار شدن هست.

چند روز پيش يكي از روزنامه‌ها تو صفحه صحبت‌هاي مردم، مطلبي رو چاپ كرده بود درباره شهروندي كه از مسئولين خواسته بود جدول خاموشي‌ها رو دقيق و گويا اعلام كنيد تا مردم بهتر به اموراتشان برسند. واقعا خلايق هر چه لايق

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و سوم تیر 1387ساعت 15:30  توسط مترو سوار  | 

امروز صبح با كمي تأخير از منزل خارج شده و به سمت ايستگاه مترو رفتم. زياد نگران تأخيرم نبودم. با احتساب زمان حركت مترو و كمي هم پياده‌روي سريع، به موقع به محل كارم مي‌رسيدم. ايستگاهي كه من هر روز صبح سوار مترو مي‌شم يكي از خلوت‌ترين ايستگاه‌هاي بين راهي است كه مسافرين زيادي پياده يا سوار نمي‌شوند.

بهرحال وارد ايستگاه مترو شده و به سمت سكوي محل سوار شدن، پايين رفتم. به محض مشاهده جمعيت بسيار زيادي كه در سكوي ايستگاه، منتظر آمدن مترو بودند با خودم گفتم كه باز هم فريب مترو رو خوردم. از جمعيت بسيار زياد مسافرين، معلوم بود كه مدت زيادي از حركت آخرين مترو گذشته و تا اين لحظه خبري از متروي بعدي نشده است. نزديك يك ربع منتظر مترو بوديم. حتي در خط روبرويي هم خبري از مترو نبود. معلوم بود كه باز هم خبري شده و برنامه‌هاي حركت روزانه، حسابي به هم خورده است.

كمي ناراحت شدم. با خودم مي‌گفتم اي كاش كمي زودتر از منزل خارج مي‌شدم تا اينطوري اسير بي‌نظيمي مترو نشم. بعد از گذشت نزديك به بيست دقيقه، اولين قطار از داخل تونل نمايان شد. اما چه آمدني. مگه مي‌شد سوار شد. قطار موردنظر به قدري شلوغ و فشرده بود كه از بين خيل عظيم مسافرين در انتظار، از محلي كه من ايستاده بودم فقط دو نفر به زور توانستند سوار شوند. از خير اولين قطار گذشتم.

خوشبختانه دو دقيقه بعد دومين قطار وارد ايستگاه شد. قطار دومي بسيار شلوغ‌تر از اولي بود. باز هم نتوانستم سوار شوم و همچنان منتظر بودم. زمان هم به سرعت در حال گذشتن بود. كم كم بعضي از مسافرين شروع به غر زدن كردند. اما با تجربه‌اي كه من دارم اينجور كارها كاملا بي‌فايده است. پس باز هم منتظر ماندم. ولي با خودم گفتم هر طوري شده سومي رو بايد سوار شوم. چون ديگه حسابي ديرم شده.

پس از گذشت هشت دقيقه از آمدن قطار اولي، سومين قطار وارد ايستگاه شد. اين يكي در مقايسه با قطارهاي اول و دومي كمي اوضاع بهتري داشت.

با سختي و فشار وحشتناكي توانستم سوار شوم. خدا شاهده حتي گوسفندان هم با اين وضعيت، از وارد شدن به طويله خودداري مي‌كنند. از قيافه‌ها و وضع مردم نمي‌دونم چي بگم و چي بنويسم. فشار و طرز قرار گرفتن مسافرين طوري بود كه قيد كيف و كفش و لباسم را زده بودم و فقط دنبال موقعيتي بودم كه بتوانم بايستم و فشار خطرناكي كه بر من وارد مي‌شد رو دفع كنم. با همين وضعيت دو ايستگاه رو رد كرديم. در ايستگاه سوم واقعا ديدم فشار سنگيني به سينه‌ام وارد مي‌شه. هيچ كاري نمي‌توانستم بكنم. البته اين رو هم بگم كه اين وضعيت خطرناك، فقط يكي دو بار در ماه اتفاق مي‌افته و الا شلوغي‌هاي مترو در اين حد هم نيست. با هزار دعا و صلوات تونستم به ايستگاه مقصد برسم.

چند سال پيش، رئيس جمهور تركيه گفته بود: اگه نصف نفت و گاز ايران براي كشور ما بود مطمئنا خيابانهاي پايتخت را بجاي آسفالت از نقره مي‌پوشانديم. چند وقت پيش هم رئيس‌جمهور تايلند گفته بود: اگه نفت و گاز و بطور كلي ثروت طبيعي ايران رو ما داشتيم هيچ نيازي به كار كردن مردم نبود و مردم فقط براي تفريح و كارهاي شخصي از منزل خارج مي‌شدند. واقعاً اين صحنه‌هايي كه در متروي ما اتفاق مي‌افته فقط و فقط مي‌شه در كشورهاي بسيار فقير و بدبخت مشاهده كرد. با قيافه‌اي ناراحت، پريشان، بي‌حوصله و بي‌انگيزه به محل كارم رسيدم.

 

 

+ نوشته شده در  شنبه هشتم تیر 1387ساعت 12:37  توسط مترو سوار  | 

چند روزيه كه تابستون شروع شده و هوا هم كه حسابي گرم گرمه. با اينكه اكثر روزها كولرهاي مترو روشن هستند ولي يه جورايي آدم اين گرما رو حتي داخل مترو هم احساس مي‌كنه.

خدا نكنه روزي برسه كه كولرها غيرفعال باشند و يا اينكه فقط در حالت تهويه هوا كار كنند. اينجور مواقع كافيه فقط چند دقيقه تو اون شلوغي و ازدحام مسافرين قرار بگيريد تا به شدت عرق كنيد. البته جهت يادآوري بايد اضافه كنم مسافريني كه قبل از شما سوار مترو شده‌اند قبلا حسابي عرق كرده‌اند و شما به محض سوار شدن، بوهاي بسيار نامطبوعي رو احساس خواهيد كرد. خوشبختانه در اين چهار روزي كه از فصل گرما گذشته فقط يكبار كولرها خراب شدند و فقط يكبار از گرما مرديم و از بوي عرق حالمان خراب شد. خوشبختانه تا الان دو بار نشده است.

بهرحال در كنار مسائل مربوط به گرما و كولر، تو اين يكي دو روز گذشته شاهد چند درگيري لفظي هم بودم كه مانند هميشه بخاطر پياده و سوار شدن مسافرين، اتفاق ‌افتد. خيلي عجيبه كه بعضي از مسافرين تحمل چند ثانيه صبر كردن رو ندارن و به محض اينكه فقط يك نفر مانع پياده شدنشون مي‌شه چنان هوار مي‌كشند كه طرف مقابل هم بالطبع با همان سرعت واكنش مربوطه رو نشون مي‌ده. چقدر ما ملت صبرمون كم شده و تحمل‌مون از بين رفته.

دو روز پيش يكي از همكارانم براي اولين بار مسيري رو با مترو طي كرد. الان دو روزه كه افسرده شده و بابت وضع اسفناك مترو تأسف مي‌خوره. دائما داره از شلوغي، بي‌نظمي، گرما و فشار زياد در داخل واگن‌ها مي‌گه. به ايشون مي‌گم با اين حساب پس ما مدتهاست كه مرديم و خبر نداريم.

از هفته گذشته، تو يكي از ايستگاه‌ها براي راهنمايي مسافرين و نشان دادن مسير خروجي، از نوار چسب‌هاي كاغذي استفاده كرده‌اند و بصورت فلش، روي زمين و ديوار چسبانده‌اند. فقط مي‌تونم بگم زيبايي ايستگاه‌ها رو طوري خراب كرده‌اند كه آدم حسابي تأسف مي‌خوره. آخه كسي نيست بگه چرا ايستگاه رو به اين روز انداخته‌ايد. يعني واقعا هيچ مسئولي بلد نيست فقط كمي سليقه و زيبايي به خرج بده و حداقل از تابلوهاي خروجي كوچك و شكيل استفاده كنه. يعني فقط بايد ديد كه چه شاهكاري روي ديوارها خلق كرده‌اند.

خلاصه اينكه هيچ وقت براي انجام كارها، زيبايي مهم نبوده و فقط هدف اين بوده كه كار به نحوي انجام بشه. من هر وقت كه مترو از اين ايستگاه عبور مي‌كنه سرم رو پايين مي‌اندازم تا از ديدن اين شاهكار هنري، خودم را محروم كنم.

در ادامه اين موضوع به شاهكار ديگري هم اشاره كنم. همانگونه كه اطلاع داريد هنگامي كه در سكوهاي ايستگاه، منتظر مترو هستيد حتما خط قرمز لبه سكو رو ديده‌ايد كه به نوعي حريم ايمني مسافرين مي‌باشد و بلندگوي ايستگاه‌ها هم بارها مسافرين رو به عبور نكردن از اين خط قرمز تشويق مي كنند و باز هم همانگونه كه اطلاع داريد اين خط قرمز در تمام ايستگاه‌ها بوسيله سنگ‌هاي گرانيتي قرمز رنگي كه بسيار هم زيبا ديده مي‌شوند تزئين شده است. تو يكي از ايستگاه‌ها گويا خط قرمز لبه سكو كمي رنگش رفته بوده و رنگ قرمز، زياد به چشم نمي‌يومده. مسئولين محترم براي اينكه زياد تو زحمت نيافتند و سريع كار رو انجام بدن بجاي عوض كردن سنگ‌هاي قرمز رنگ، روي آنها با رنگ زرد يه خط ممتد كشيده‌اند و از اين به بعد بايد از خط زرد عبور نكنيم. فقط مي‌تونم بگم فاجعه است.

كشورهاي اروپايي و آمريكايي به بسته‌بندي محصولاتي كه توليد مي‌كنند خيلي اهميت مي‌دن و يك جنس يا يك محصول رو بقدري زيبا و خوشگل، بسته بندي مي‌كنند كه مصرف كننده حتي اگه زياد هم از اون محصول استفاده نكرده باشه ترغيب مي‌شه كه اونو بخره. خلاصه اينكه زيبايي تو ذات اونهاست.

همانند فرهنگ مكتوب ايرانيان كه بارها در كتاب‌ها اومده، زيبايي ايرانيان هم فقط مربوط به كتاب‌ها و گذشته است و شعار معروف هنر نزد . . .  فقط مربوط به تاريخ است و نه اون چيزي كه الان مي‌بينيم. دلمون به زيبايي و تميزي ايستگاه‌هاي مترو خوش بود كه اونم داره فرهنگ ايران امروزي رو نشون مي‌ده.

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه چهارم تیر 1387ساعت 16:21  توسط مترو سوار  |