يكي دو تا موضوع تو اين چند روز گذشته اتفاق افتاده كه گفتم همه رو يكجا بنويسم.
امروز صبح كه منتظر ورود مترو به ايستگاه بودم و ايستگاه هم طبق معمول حسابي شلوغ بود يكي از مسافرين، ماجرايي رو كه براي پسر نوجووني تو ايستگاه صادقيه اتفاق افتاده بود تعريف ميكرد. واقعاً وحشت كردم. من خودم بارها و بارها صحنههاي ازدحام بسيار زياد، هل دادن، كتك كاري و مانند اينها رو ديدهام ولي اون چيزي كه شنيدم خيلي تفاوت داشت.
تعريف ميكرد كه مدتي پيش همانند اينجا كه الان منتظر مترو هستيم تو اون ايستگاه هم به مدت نسبتا زيادي منتظر آمدن مترو به سمت ايستگاه امام خميني بوديم. آنقدر قطار دير اومد كه مسافرين متروي خط بعدي هم به جمع ما اضافه شدند و اين همزمان شد با رسيدن قطار و باز شدن دربها براي سوار شدن. ميگفت به محض اينكه درب قطار باز شد و خواستيم كه سوار شويم مسافريني كه از عقب بصورت وحشيانه به سمت قطار ميدويدند فشار بسيار زيادي به ما وارد كردند و به نوعي ما به سمت داخل قطار، پرتاب شديم. در اثر اين فشار زياد و ناگهاني، پاي پسر نوجواني بين درب مترو و لبه سكو گير كرد و با فشار دوباره، كاملا صداي شكستگي و فرياد دلخراش نوجوان شنيده شد. بدبختي هم اين بود كه نميشد كسي رو بعنوان مقصر معرفي كرد. تنها كاري كه توانستيم بكنيم اين بود كه پسر بيچاره رو روي صندلي ايستگاه قرار دهيم تا مسئولين مترو به وضعش رسيدگي كنند.
خيلي ناراحت كننده و اعصاب خردكن بود. سعي كردم بقيه حرفها رو نشنوم. اول صبح خيلي حالم گرفته شد. اتفاقا خود ما اونقدر منتظر، ايستاده بوديم كه جمعيت زيادي پشت سرمان قرار گرفته بودند. قطار هم كه آمد دوباره همان وضعيت هل دادن، عدم رعايت پياده شدن و سوار شدن، اعتراض مسافرين، فحشهاي زشت و بيهوده خيلي قشنگ اجرا شد.
هميشه در حسرت موندهام كه ببينم فقط يكبار مسافرين بصورت مرتب و منظم و باحوصله سوار قطار ميشوند. در اين ميان اعصاب مردم هم كه حرف نداره. فقط كافيه بگي لطفا كنار بايستيد تا مسافرين پياده شوند و بعد سوار شويد. فورا چند نفر با حالت عصبانيت و گويي كه آماده حمله هستند با لحن بي ادبانهاي جواب ميدن كه لازم نكرده بگي.
اتفاقا پيرو همين موضوع، ديروز عصر كه به منزل برميگشتم بلندگوي ايستگاه مرتبا از مسافرين خواهش ميكرد كه پشت خط قرمز قرار بگيرند. شايد بگم هفت هشت بار از مردم خواهش كرد. ولي حتي يك نفر هم تكون نخورد. چنان با فاصله ميليمتري از لبه سكو ايستاده بودند كه فقط كافي بود خداي ناكرده، لباسي يا كيفي به مترو گير كنه و اونوقت دوباره فاجعهاي بسيار غمناك اتفاق ميافتاد. اصلا نميتونم بفهم ما ملت، چه تيپ آدمايي هستيم. من خودم هر روز و مخصوصا در ايستگاههايي كه شلوغ هست جمله پشت خط قرمز بايستيد رو بارها و بارها ميشنوم ولي دريغ از گوش شنوا. خوشا به حال كساني كه از بي فرهنگي مردم، برايشان كار جور شده. حتما مأمورين سكوهاي مترو رو ديدهايد كه كارشان جلوگيري از دعواي مسافرين به هنگام پياده و سوار شدن هست.
چند روز پيش يكي از روزنامهها تو صفحه صحبتهاي مردم، مطلبي رو چاپ كرده بود درباره شهروندي كه از مسئولين خواسته بود جدول خاموشيها رو دقيق و گويا اعلام كنيد تا مردم بهتر به اموراتشان برسند. واقعا خلايق هر چه لايق
