تبليغاتX
خاطرات مترو

خاطرات مترو

وقايعي كه چند متر پايين‌تر از شهر تهران در حال انجام است

امروز صبح وقتي وارد ايستگاه شدم ديدم تمام ساعت‌هاي ديجيتالي كه روي ديوارها نصب شده‌اند اشتباه كار مي‌كنند و همه‌شون زمان رو يك ساعت، جلوتر رو نشون مي‌دن. محل نصب اين ساعت‌ها طوريه كه كساني كه وارد ايستگاه مي‌شن و يا مي‌خوان خارج بشن به وضوح مي‌تونن اينها رو ببينن. موقع نشان دادن كارتم به دستگاه، به مسئول كنترل كارت‌ها گفتم چرا ساعت‌ها اشتباه هستند؟ ايشون هم گفتند كه مهم نيست در عوض ساعت‌هاي آنالوگ درست كار مي‌كنند. نگاهم به ساعت عقربه‌اي برگشت كه بالاي سرم نصب شده بود و بخاطر سفيدي رنگش در نگاه اول، ديده نمي‌شد. البته خوشحال بودم كه براي سئوالم تونستم جوابي بشنوم.

اين روزها اكثر جرايد، درباره مشكلات موجود در متروها مطالبي رو چاپ مي‌كنند. البته قبل‌تر هم از اين كارها مي‌كردند. ولي خب بخاطر افزايش مشكلات موجود، اطلاع رساني كمي بيشتر شده است. در اين ميان، روزنامه همشهري اقدام به انتشار ويژه‌نامه‌اي درباره متروي تهران و بطور كلي درباره شبكه حمل ونقل شهري كرده است. اين ويژه‌نامه هر هفته چاپ مي‌شود. نكته جالب درباره آن اينكه مطالب موجود در ويژه‌نامه رو طوري مي‌نويسند كه خواننده فكر مي‌كند درباره متروي نيويورك يا مسكو چاپ شده است. همه چي خوب و عالي پيش مي‌رود. هيچ مشكلي هم نيست. فقط بعضي وقت‌ها آن هم بعضي از خطوط به اندازه پنج يا شش ثانيه تأخير وجود دارد.

اتفاقا در رابطه با همين موضوع، مديرعامل مترو در مصاحبه‌اش گفته كه با همين تعداد واگن مترو به استقبال مهر خواهيم رفت. در حال حاضر تنها مشكل متروي تهران، تأخير هشت ثانيه‌اي است كه سعي مي‌كنيم آن را به پنج ثانيه برسانيم.

من خودم فعلا نفهميده‌ام كه اينها راجع به كدوم مترو صحبت مي‌كنند.

ديروز عصر تو ايستگاه امام خميني وقتي كه مسافرين از مترو خارج مي‌شدند دو نفر كه يكي‌شان قصد سوار شدن داشت روبروي هم قرار گرفتند و هيچ كدام هم كنار نرفتند كه بتوانند عبور كنند. بعد از مكث چند ثانيه‌اي در حالي كه به شدت به يكديگر تنه زدند از كنار هم رد شدند. مسافري كه پياده شد گويا از اين وضعيت راضي نبود و برايش افت داشت كه به طرف مقابل به همين راحتي اجازه داده كه سوار شود. واسه همين دوباره سمت درب قطار برگشت و تو اون شلوغي مسافر، شخص مورد نظرش را پيدا كرد و با مشت محكمي به پهلوي طرف زد و در رفت. كم مونده بود دعواي شديدي اتفاق بيافته كه سريع، اوضاع رو به حالت عادي برگردونديم. اينو گفتم بدونيد كه چه نوع مسافريني در حال تردد هستند. بخاطر شرايطي كه در مترو حاكم هست روزانه به وفور شاهد درگيري‌هاي لفظي هستيم. در اين حالت بايد سريع بحث رو تموم كرد چون طرف مقابل آماده درگيري فيزيكي نيز مي‌باشد.

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه سیزدهم مرداد 1387ساعت 15:15  توسط مترو سوار  | 

تازگي‌ها مد شده كه مترو در بعضي از ايستگاه‌ها توقف نداره و اصلا هم مهم نيست چه بلايي سر مسافرين بياد. آدم وقتي داخل مترو هست شايد بگه خب چيزي نيست. فوقش يه ايستگاه زودتر يا ديرتر پياده مي‌شم. ولي اگه بخواي همين يه ايستگاه رو بيرون از مترو بري بايد حداقل يكساعت تو راه باشي.

اگر واقعا مسئولين مترو كمي احساس مسئوليت داشتند و يه كمي هم خجالت سرشون مي‌شد بايد از شرم مي‌مردند. واسه اينكه براي مترو عيب داره كه از اين مسائل پيش بياد. وقتي مترو تو ايستگاهي كه مسافر مي‌خواد پياده شه نگه نداره پس به چه دردي مي‌خوره.

به غير از مشكلات بي‌شماري كه بارها و بارها بيان شده اضافه شدن اينچنين مشكلي ديگه خيلي سخته. من مسافر، تمام اين بدبختي‌ها رو تحمل مي‌كنم كه لااقل تو ايستگاه خودم پياده بشم. نه اينكه من رو در ايستگاه ديگه‌اي پياده كنند.

نمي‌دونم چطوري بايد به اين مسئولين مترو حالي كرد كه شما فقط و فقط دو خط مترو داريد و اين همه مشكلات درست شده. اگه مثل شهرهاي ديگر دنيا كه خطوط متروهايشان در دنيا معروف هستند بوديد چكار مي‌كرديد. ياد حرف وزير محترم فناوري اطلاعات و ارتباطات مي‌افتم كه چند روز پيش گفته بود كشور ما آماده ارائه تجربيات خود به ساير كشورها مي‌باشد. به نظرم در زمينه مترو هم بايد تجربيات خودمان رو به ديگران ارائه كنيم.  

امروز به خاطر همين مشكلات اعصاب خردكن، ناچار شدم يك ايستگاه زودتر پياده شم. البته بايد شكرگزار باشم كه راننده مترو، اين مطلب رو زودتر اعلام كرد و گرنه جاي هيچگونه اعتراضي نيست و نخواهد بود.

وقتي مسافر مترو براي انجام كارها و رسيدن به محل موردنظرش، برنامه‌ريزي مي‌كنه، اين قبيل مشكلات بوجود آمده حسابي دردناكه. اينجور مواقع بايد منتظر قطار بعدي باشي كه آيا آن هم به موقع خواهد آمد يا نه.

ديگه از قطع برق داخل مترو چيزي نمي‌خوام بنويسم كه كاملا براي ما عادي شده. تو شلوغي داخل واگن كه مسافرين به حالت فشرده و با وضع سختي ايستاده‌اند و احتمال حضور چند تا خانم هم بين مسافرين هست يكدفعه برق مترو كاملا قطع مي‌شه و سياهي مطلق همه جا رو فرا مي‌گيره. خب ممكنه هر لحظه يه حادثه يا كاري پيش بياد. اونم با فرهنگ خيلي خاصي كه مسافرين مترو دارن. يعني نمي‌شه انتظار داشت كه همه چيز عادي پيش بره.

شايد به جرأت بگم خيلي خيلي كم پيش اومده كه در سفر با مترو همه چي مرتب باشه و با نظم پيش بره. اگه مترو سر وقت بياد حتما بايد منتظر خرابي كولرها و تهويه‌ها باشيد و برعكس. اگه تو ايستگاه‌ها مسافر كمتري باشه و خوشحال باشيد از اينكه چقدر ايستگاه آروم و خلوت هست مترو اونقدر دير مياد كه حسابي شلوغ بشه و تا اون موقع هم حسابي اعصابتون به هم ريخته و برعكس. يعني وقتي كه وارد ايستگاه مي‌شيد و مي‌بينيد كه ايستگاه بطور وحشتناكي شلوغ هست بطور مرتب و پشت سر هم مترو مي‌ياد و اصلا نمي‌شه سوار شد. و اگه همه چيز خوب و عالي پيش بره ناگهان داخل تونل، قطار مي‌ايسته و بايد چند دقيقه‌اي منتظر باشيد.

وقتي اخبار مربوط به ساخت خطوط ديگر مترو رو مي‌شنوم به حال خودم گريه‌ام مي‌گيره كه اون موقع، چه مشكلاتي ممكن هست كه سر ما بياد. خدا به خير بگذرونه

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه هشتم مرداد 1387ساعت 10:39  توسط مترو سوار  | 

يه تجربه‌اي رو در طول ماه‌هاي گذشته به دست آورده‌ام و اون هم اينكه اگه خط يك يا دو مترو آروم و مرتب باشه حتما خط بعدي، قيامتي برپاست. شايد بشه اسم اين تجربه رو قانون اول مترو نامگذاري كرد. به مرور زمان، قانون‌هاي بعدي هم كشف خواهد شد.

امروز صبح روز اول هفته با روحيه‌اي خوب و قيافه‌اي بشاش عازم محل كارم شدم. اتفاقا يكي از دوستانم هم كه به تازگي در نزديكي منزل من، خانه‌اي اجاره كرده و از قضا محل كارش هم نزديك به محل كارم مي‌باشد من را همراهي مي‌كرد. در حالي كه مشغول صحبت و خنده بوديم وارد ايستگاه شده و به نوعي آماده شديم تا به خط يك مترو كه به سمت ايستگاه امام خميني مي‌رود سوار شويم.

بعد از گذشت مدتي كوتاه، قطار وارد ايستگاه شد و ما هم سوار شديم. هر دومون از تعجب، خشكمون زده بود. قطار به قدري خلوت و خنك بود كه در آن ساعت از روز، هرگز امكانش وجود نداشت. معمولا صبحها و عصرها در ساعات خاصي، ترافيك مسافر و شلوغي به اوج مي‌رسه و همه مسافرين اين قضيه رو فهميده‌اند. ولي اين موقع صبح با اين وضعيت اصلا سابقه نداشت. داخل واگن به قدري خلوت بود كه حتي از همون ايستگاهي كه سوار شديم تونستيم بشينيم. اما تو دلم گفتم كه حتما تو خط بعدي، اوضاع فرق خواهد كرد و اي كاش نمي‌گفتم.

زمانيكه وارد سكوي خط دوم شديم ديديم به اندازه يك قطار، مسافر ايستاده و همه منتظر مترو هستند. تا اينجاي قضيه اوضاع خوب و عادي بود. حتي خوشحال هم شديم كه قانون‌مون شكست خورده است. ما هم همانند ساير مسافرين منتظر براي ورود قطار ايستاديم. چند دقيقه‌اي گذشت. خبري نشد. معمولا حداكثر هر دو الي سه دقيقه قطار وارد ايستگاه مي‌شود. اما كم كم زمان داشت مي‌گذشت و هنوز هم خبري نبود. حدود بيست دقيقه گذشت. مسلما كساني كه مسافر دائمي مترو هستند مي‌دانند كه بيست دقيقه انتظار برابر با چه تعداد مسافر خواهد بود. خلاصه سكوي خط دوم كاملا پر شده بود و مسافرين كم كم به پله‌هاي سكو مي‌رسيدند. متأسفانه هيچ خبري نبود.

گوينده ايستگاه مرتبا مي‌گفت كه قطار تا لحظاتي ديگر وارد ايستگاه خواهد شد. ولي اي كاش بطور دقيق‌تر ميزان لحظاتي ديگر را تعيين مي‌كرد. مثل اكثر روزهاي شلوغ و آشفته، مسافرين شروع كردن به غر زدن و اعتراض كردن. شايد به جرأت بگم بعد از بيست و سه دقيقه قطار وارد ايستگاه شد. من خودم كم كم داشت ديرم مي‌شد و بقيه هم عين من.

زماني كه درب‌هاي قطار باز شد رو زياد توضيح نمي‌دم. فقط اينو بگم كه من و دوستم همديگر رو گم كرديم و هر دومون در تلاش بوديم كه همون قطار اولي رو سوار شويم. چون معلوم نبود كه قطار بعدي، كي وارد ايستگاه بشه. با زحمت و دعواي بسيار زياد، تونستم كه سوار شوم. بعدا فهميدم كه دوستم اولي رو نتونسته بود سوار بشه. ياد فيلم مل گيبسون كه راجع به قوم ماياها بود افتادم و فرهنگمون رو با اونا مقايسه كردم. در واقع ما فقط همديگر رو نمي‌خوريم و گرنه همه چيزمون عين اوناست.

بهرحال قطار بلافاصله به راه افتاد. ايستگاه‌هاي اول و دوم رو به سرعت رد كرد. خيلي‌ها مي‌خواستن پياده بشن ولي قطار همينطور با سرعت بسيار زيادي حركت مي‌كرد. ايستگاه سوم كه نگه داشت بيشتر مسافرين پياده شدند تا دوباره به ايستگاه‌هاي رد شده برگردند و البته بعضي‌ها هم از ترس اينكه مبادا ايستگاه‌هاي بعدي رو نگه نداره قيد مترو رو زدند. از شانس من تو ايستگاهي كه بايد پياده مي‌شدم قطار ايستاد و سريع پياده شدم. واقعا اوضاع خيلي غيرعادي بود. با دوستم تماس گرفتم گفت كه قطار بعدي رو سوار شده و داره مي‌رسه. چند دقيقه‌اي منتظر ايستادم. قطار وارد ايستگاه شد ولي نگه نداشت و با سرعت سرسام آوري عبور كرد و رفت. دوستم تماس گرفت و كلي خنديديم. چون ديگه حسابي ديرم شده بود ديگه منتظر نموندم و سريع خودم رو به محل كارم رسوندم.

 

 

+ نوشته شده در  شنبه پنجم مرداد 1387ساعت 13:10  توسط مترو سوار  | 

از وقتي فصل تابستون شروع شده وقت كمتري به وبلاگم اختصاص مي‌دم. راستش گرماي هوا حسابي طاقتم رو كم كرده و اكثر مواقع بي‌حوصله و مريض احوال هستم. براي اينكه از همون بچگي، تحمل گرما رو نداشتم. هميشه عاشق سرما و زمستون بودم و هستم. الان هم كه گرما تو اوج خودشه در حسرت برف زمستون و اون سرماي قشنگش هستم.

شايد اولين و مهمترين علت اينكه عاشق زمستون هستم اينه كه ديگه از بوي عرق و بوي مواد فاسد شده و مانند اينها خبري نيست. شما تو فصل تابستون از كنار هر چيزي كه رد ميشيد بسته به كيفيت اون، يه بويي رو احساس مي‌كنيد. خلاصه اينكه تا اين گرما تموم بشه من فكر كنم حسابي وزن كم كنم و اعصابم هم به هم بريزه كه شده.

متروي تهران هم همچنان بدون توجه به گرما و سرما داره به كار خودش ادامه ميده و هر روز هم به تعداد مسافرينش اضافه ميشه. در اين مدت بارها شده كه قطار دوم و حتي سوم رو تونستم سوار بشم و به اولي نرسيدم. فرهنگ مسافرين هم كه روز به روز داره خراب‌تر مي‌شه و در شرايط فعلي در طول ماه، بارها و بارها شاهد درگيري‌هاي لفظي و فيزيكي هستيم.

همين چند روز پيش تو يكي از ايستگاه‌ها فشار و ازدحام مسافرين به حدي بود كه يكي دو نفري موقع سوار شدن پيراهنشون پاره شد و از اون بدتر در اثر فشار مردم، شيشه داخل مترو كاملا خرد شد و كف قطار پر از شيشه خرده شد. شما حساب كنيد در كنار اين همه بي‌نظمي و ازدحام، بدشانسي هم بياريد و كولرها و تهويه‌ها كار نكنند.

از شروع فصل تابستون، اين قضيه بارها براي من اتفاق افتاده و هنگامي كه سوار مترو مي‌شم مي‌بينم كه اي داد بي‌داد كولر و تهويه كار نمي‌كنه. اين شرايط بستگي به شانس آدم داره و اينكه در طول هفته يا ماه چند بار نصيب اين قطارها بشه. ديروز هنگام برگشت به منزل، وقتي متروي دوم رو سوار شدم فهميدم كه امروز روز بدشانسي من هست. واقعا نمي‌دونم از هواي داخل مترو براتون چي بنويسم. فقط چند ثانيه طول كشيد تا پيراهنم كاملا خيس عرق شد. هواي داخل مترو، بقدري كثيف و گرم بود كه تو هر ايستگاه كه مي‌رسيد چند نفري پياده مي‌شدند تا با قطار بعدي مسير رو ادامه بدن. بوي شديد عرق هم كه تو واگن پيچيده بود. ديدم من كه گرفتار اين وضعيت شده‌ام و بدن و لباسهايم هم كه كامل خيس شده‌اند. پس بهتره با همين وضعيت ادامه بدم.

متأسفانه اين شرايط هر روز داره بدتر مي‌شه و بجاي اينكه كولرها تعمير و بازرسي بشن بيشتر به سمت خرابي پيش مي‌رن. هفته گذشته تو يكي از روزها كه عازم محل كارم بودم و شرايط جوي داخل مترو هم بسيار خراب بود همان وضعيت گرما و بوي بد عرق بي‌داد مي‌كرد. تو انتهاي واگن ديدم يكي از مسافرين داره با يه خانمي جر و بحث مي‌كنه كه چرا اومدي اينجا و بايد به واگن خانمها بري. ديدم راست هم ميگه. اوضاع به حد كافي خراب كه هست تازه بايد تو اون شلوغي و گرما مواظب خانم‌ها هم باشيم كه بهشون نخوريم. بعضي از خانم‌ها با اين قضيه كنار ميان و اين چند دقيقه رو تحمل مي‌كنند ولي بعضي‌شاون مثل همين خانم حسابي سر و صدا راه مي‌اندازن كه انگار چه خبره.

از گفتن اين حرفها مي‌خواستم اين رو بگم كه بدونيد تو اين گرماي تابستون، چند متر پايين‌تر هم اوضاع آنچنان كه مسئولين مترو حسابي تعريف مي‌كنند روبراه نيست. فقط كافيه يكبار تو واگني كه نه كولر داره و نه تهويه سوار بشن. اونوقت مي‌فهمن من مسافر چه زجري دارم مي‌كشم. همونطوري كه اول هم گفتم بخاطر اين شرايط، زياد حال و حوصله نوشتن رو ندارم ولي با اينحال سعي مي‌كنم خبرهاي تازه‌اي از مترو رو بازگو كنم.

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوم مرداد 1387ساعت 15:25  توسط مترو سوار  |