تقريبا در اين مدت دو سال، به شلوغي و ازدحام بيش از حد مسافرين، عادت كردهام و به نوعي براي من مسافر كه هر روز از مترو استفاده ميكنم اين قضيه كاملا عادي شده و جا افتاده است. ولي عدم توقف در بعضي ايستگاهها آن هم با ميل و اراده راننده، اصلا قابل قبول نيست و آدم رو حسابي آشفته ميكنه. با اينكه ميدونم راننده هم از مركز كنترل دستور ميگيره ولي در حال حاضر فقط ايشون در دسترس هستند و ميتونيم گلايههامون رو سر راننده خالي كنيم.
رانندگان عزيز مترو هر جا كه احساس ميكنند كمي از برنامه زمانبندي شده عقب ماندهاند بعضي از ايستگاهها رو به دلخواه عبور ميكنند در بعضي ايستگاهها بيش از حد توقف دارند و در بعضيهاشون فقط چند ثانيه نگه ميدارن. براي اين رانندگان مهم نيست كه خيلي از مسافرين براي همان ايستگاه، برنامهريزي كردهاند و اين موارد رو به حساب نمييارن. مثل ساير موارد كه زندگي به شانس آدم بستگي داره سوار مترو شدن هم بستگي به شانس داره و اينكه تو اون روز برنامه حركت مترو در چه وضعي قرار داره. اين اواخر چند مورد براي خود من پيش آمده و گويا از شانس بد من، دقيقا ايستگاههايي رو رد ميكنند كه من ميخوام پياده بشم. خلاصه حسابي اعصابم رو خرد ميكنند.
يكي دو روز پيش همين قضيه دوباره اتفاق افتاد. راننده مترو در يكي از ايستگاهها اعلام كرد كه ايستگاه بعدي رو توقف نخواهيم داشت. به ناچار پياده شدم تا با متروي بعدي برم. چند دقيقهاي ايستادم. وقتي اين چنين مواردي پيش ميياد يعني اينكه برنامههاشون به هم ريخته و نميتوان انتظار داشت كه قطار بعدي به موقع بياد. خلاصه مدتي بعد قطار وارد ايستگاه شد و با سرعت زيادي در حال عبور بود. ديدم اي داد بيداد اين قطار هم تو اين ايستگاه نميخواد نگه داره. تقريبا بيشتر از نصف قطار از ايستگاه عبور كرده و وارد تونل شده بود كه ناگهان با همان سرعت زياد ترمز زد و دوباره به ايستگاه برگشت. بيچاره مسافرين داخل قطار چه شوكي بهشون وارد شد با اين ترمز.
معمولا بين باز و بسته شدن دربهاي قطار يك زمان 30 ثانيهاي طول ميكشه و مسافرين هم تقريبا خودشون رو با اين زمان هماهنگ ميكنند ولي همون روز و تو اون ايستگاه، تا مسافرين خواستند پياده بشن سريع دربهاي قطار بسته شد براي اينكه ميخواستن خودشون رو به برنامه زمانبندي برسونن و در اين ميان اگه كسي ديرش بشه و تو ايستگاهي كه ميخواد پياده نشه و يا حتي بين درب گير بكنه شايد مهم نباشه.
خلاصه وقتي اين اتفاق افتاد ديدم چند واگن آنطرفتر يه خانمي با داد و فرياد كه اي واي بچهام لاي درب گير كرد توجه همه رو به سمت خودش جلب كرد. خوشبختانه در اين لحظه يه دهقان فداكاري پيدا شد و خودش رو بين درب قرار داد تا هم درب بسته نشه و قطار حركت نكنه و هم اينكه بچه سريع عبور كنه. خلاصه كساني كه از مترو استفاده نميكنن ديدن بعضي از صحنههاي فداكاري رو از دست ميدن. با ديدن اين صحنهها و با حالت تأسف، سرم رو تكون ميدادم.
من خودم همون روز با پانزده دقيقه تاخير به محل كارم رسيدم. در حاليكه اگه اين بيبرنامهگيها نباشه مطمئنا خيليها همانند من دير به مقصد نميرسن.
