تبليغاتX
خاطرات مترو

خاطرات مترو

وقايعي كه چند متر پايين‌تر از شهر تهران در حال انجام است

يكي از مزيت‌هاي بسيار خوب مترو گرم بودن واگن‌ها در سرماي شديد زمستان و آن هم در اول صبح كه عازم محل كار هستم مي‌باشد. يعني به محض اينكه از خونه خارج مي‌شم با قدم‌هاي تند سعي مي‌كنم خيلي سريع وارد ايستگاه بشم. مخصوصا زمان‌هايي كه برف و بارون هم باشه داخل مترو بودن خيلي كيف داره و لااقل از شر آنها در امان هستم و اينكه تقريبا لباسها تميز مي‌مونه. البته خود مترو به حد كافي در كيفيت و تميزي لباس و كفش تأثير داره. در مطالب‌ گذشته در اين مورد بارها صحبت شده است.‌

اما متأسفانه، يكي از بدشانسي‌هايي كه گريبانگير بنده و ساير مسافرين هم ايستگاهي من شده است لحظه ورود به ايستگاه موردنظر جهت سوار شدن به مترو مي‌باشد. يكي از ايراداتي كه در اين ايستگاه بسيار چشمگير مي‌باشد و شايد هر مسافري به محض وارد شدن به ايستگاه حواسش را جلب كند باد بسيار شديد همراه با سرماي زيادي است كه از داخل ايستگاه به سمت بيرون مي‌وزد. نحوه ساخت ايستگاه طوري است كه چگونگي اختلاف فشار هوا رو به آدم نشون مي‌ده. لحظه‌اي كه وارد ايستگاه مي‌شويم سرما و باد وحشتناكي كه ناشي از اختاف فشار هوا بوجود آمده به سراغ آدم مي‌آيد. همان چند لحظه كافي است كه خيلي‌ها سرما بخورند و يا به حد كافي سرما زده شوند. چون واقعا اين سرماي ايستگاه آن هم در صبح زمستان برفي و سرد، بسيار تحمل ناپذير است. برعكس در تابستان كه حسابي از اين كولر طبيعي لذت مي‌بريم. بعد از چند لحظه كه از ورودي ايستگاه به سمت سكو حركت مي‌كنيم ديگر از آن سرما خبري نيست و فقط همان چند لحظه زمان ورود است كه دچار اين موقعيت مي‌شويم.

اما همچنان كه گفتم بخاطر گرم بودن واگن‌هاي مترو و اينكه بطوركلي از شر برف و باران و كثيفي خيابان‌ها در امان هستيم خودش جاي شكر دارد. در اين ميان حتي بعضي وقت‌ها گرماي داخل واگن‌ها طوري تنظيم شده كه مي‌توني كاپشن و پالتو رو هم در بياري تا زمان خارج شدن از ايستگاه سرما نخوري. البته گفتم بعضي وقت‌ها و بارها شده كه راهبر محترم مترو شايد اشتباها بجاي بخاري و سيستم گرمايي، كولرها رو روشن گذاشته و مسافرين بيچاره مثل خودم حسابي يخ زده‌اند.

خلاصه اين هم يكي از هزاران موارد خوب يا بد در مترو هست كه مثل ساير موارد زندگي، بايد تحمل كرد. 



+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و چهارم دی 1387ساعت 12:10  توسط مترو سوار  | 

ديروز صبح كه عازم محل كارم بودم و همانند چند سال گذشته، مترو به حد كافي شلوغ و اعصاب خردكن شده بود در يكي از ايستگاه‌ها بعلت ازدحام بسيار زياد مسافرين، درب قطار به سختي باز و بسته مي‌شد و حتي شرايط به حدي رسيده بود كه اصلا درب‌ها نمي‌توانستند بسته شوند و مسافريني كه تا لبه قطار ايستاده بودند مانع از بسته شدن مي‌شدند. حتي فشار مأمورين سكوها هم كمكي نمي‌كرد. بعد از اندكي تأمل، مشاهده گرديد كه مسافرين با آخرين توان ممكن به سمت داخل قطار هجوم و فشار آورده‌اند و فقط باسن يكي از آنها مانع از بسته شدن درب قطار شده است. باسن اين مسافر محترم به شكلي بود كه تمام بدن ايشان در داخل قطار جاي گرفته بودند و فقط اين قسمت از بدن بيرون مانده بود و مانع مي‌شد كه درب بسته شود.

بعد از چند بار تلاش كه توسط درب قطار صورت پذيرفت و نتيجه‌اي حاصل نشد همانند ساير مواقع، مسافرين بعلت كمبود وقت و جلوگيري از دير رسيدن به محل كارشان شروع به غر زدن و اعتراض كردند ولي يكي از مسافرين با گفتن جمله‌اي سريع كار رو تموم كرد. ايشان به آن مسافر باسن بيرون مانده فرمودند: بابا اون جنيفر لوپز رو بيار تو تا درب بسته شه. گفتن اين جمله كافي بود تا مسافر خجالت زده و شرمگين از خنده بسيار بلند مسافرين، سريع واكنش نشان داده و با فشار مضاعفي تمام بدن را در داخل قطار جاي دهد.

بهرحال بعضي وقتها زياد نبايد از زور استفاده كرد بلكه جملاتي گيرا و پرنفوذ مي‌تواند جلوي تأخير مترو را بگيرد.


+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم دی 1387ساعت 13:48  توسط مترو سوار  |