از زمان بازگشائي مدارس و سرد شدن هوا تعداد مسافرين مترو كمي افزايش يافته است. در شرايطي كه متروي تهران هميشه شلوغ و پرازدحام است اين موضوع، رفت و آمد من رو سختتر كرده بطوريكه اكثر مواقع بايد دو يا سه تا قطار منتظر باشم تا بلكه بتونم سوار بشوم.
ديروز موقع برگشتن به منزل، با يكي از دوستان در داخل مترو مشغول صحبت بوديم و به نوعي سعي ميكرديم فشار و شلوغي داخل واگنها رو فراموش كنيم. يكي از مسافرين كه نزديكي ما ايستاده بود با صداي نسبتا آرومي به ما گفت كه مواظب جيبهايتان باشيد. اولش فكر كردم بخاطر شلوغي بيش از حد اين جمله رو به ما گفته. ولي بعدا خودش يواشكي اشاره كرد كه به پشت سرمان نيز نگاه كنيم. آروم برگشتم و ديدم پسر نوجواني حدودا سيزده يا چهارده ساله مشغول بررسي جيبهاي مسافرين است و البته كاسبي بدي هم نداشته چون دستش يكي دوتا كيف پول بود.
اولين بارم بود كه از نزديك يك صحنه جيببري رو ميديدم. بارها در فيلمها از اين صحنهها به وفور ديده بودم ولي اين يكي فرق ميكرد و راستش كمي هم هيجان زده شده بودم و دوست داشتم كارش رو ببينم. از زير چشم طوري به پسره نگاه ميكردم كه اصلا حواسش به من و دوستم نبود و خيلي راحت و خونسرد مشغول كار خودش بود. بعد از اينكه چند جيب مختلف رو بررسي كرد و چيزي پيدا نكرد تو ايستگاه بعدي از قطار پياده شد. نميدونم چرا هيچ كاري انجام ندادم. شايد ميتونستم راحت دستگيرش كنم. قيافه خيلي جذابي داشت. تو ذهنم مجسم ميكردم كه اگه لباسهاي اين پسره كمي مرتب بود و به خودش هم ميرسيد چقدر شيك ديده ميشد. قيافهاش اصلا به جيببرها نميخورد. ولي افسوس كه دست روزگار، به شكل بدي دستش رو گرفته بود. شايد هم خودم دنبال دردسر نبودم و اينكه بايد ثابت ميكردم كه دزدي كرده و تا كلانتري هم ميرفتم.
بهرحال
چند ايستگاه بعد يكي دو نفر داد و بيداد كردند كه كيفمو زدند. ولي خيلي دير
فهميدند.
نميخوام دروغ بگم ولي پسره خيلي حرفهاي و با دقت كارشو رو انجام ميداد. اي كاش
اين ذوق و دقت رو براي كارهاي بهتري استفاده ميكرد.
