تبليغاتX
خاطرات مترو - جنيفر لوپز

خاطرات مترو

وقايعي كه چند متر پايين‌تر از شهر تهران در حال انجام است

ديروز صبح كه عازم محل كارم بودم و همانند چند سال گذشته، مترو به حد كافي شلوغ و اعصاب خردكن شده بود در يكي از ايستگاه‌ها بعلت ازدحام بسيار زياد مسافرين، درب قطار به سختي باز و بسته مي‌شد و حتي شرايط به حدي رسيده بود كه اصلا درب‌ها نمي‌توانستند بسته شوند و مسافريني كه تا لبه قطار ايستاده بودند مانع از بسته شدن مي‌شدند. حتي فشار مأمورين سكوها هم كمكي نمي‌كرد. بعد از اندكي تأمل، مشاهده گرديد كه مسافرين با آخرين توان ممكن به سمت داخل قطار هجوم و فشار آورده‌اند و فقط باسن يكي از آنها مانع از بسته شدن درب قطار شده است. باسن اين مسافر محترم به شكلي بود كه تمام بدن ايشان در داخل قطار جاي گرفته بودند و فقط اين قسمت از بدن بيرون مانده بود و مانع مي‌شد كه درب بسته شود.

بعد از چند بار تلاش كه توسط درب قطار صورت پذيرفت و نتيجه‌اي حاصل نشد همانند ساير مواقع، مسافرين بعلت كمبود وقت و جلوگيري از دير رسيدن به محل كارشان شروع به غر زدن و اعتراض كردند ولي يكي از مسافرين با گفتن جمله‌اي سريع كار رو تموم كرد. ايشان به آن مسافر باسن بيرون مانده فرمودند: بابا اون جنيفر لوپز رو بيار تو تا درب بسته شه. گفتن اين جمله كافي بود تا مسافر خجالت زده و شرمگين از خنده بسيار بلند مسافرين، سريع واكنش نشان داده و با فشار مضاعفي تمام بدن را در داخل قطار جاي دهد.

بهرحال بعضي وقتها زياد نبايد از زور استفاده كرد بلكه جملاتي گيرا و پرنفوذ مي‌تواند جلوي تأخير مترو را بگيرد.


+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم دی 1387ساعت 13:48  توسط مترو سوار  |