تبليغاتX
خاطرات مترو - تر و خشك

خاطرات مترو

وقايعي كه چند متر پايين‌تر از شهر تهران در حال انجام است

با اينكه روزهاي پاياني سال، وضعيت مترو به هم مي‌ريزه و خيلي شلوغ مي‌شه ولي يه خوبي هم داره و اون اينه كه بيشتر صحنه‌هايي كه در طول سال و هر دو سه روز يه بار مي‌تونستم ببينم الان هر روز به وفور مشاهده مي‌كنم و همچنان كه قبلا هم اشاره كرده‌ام براي من صحنه‌هاي خنده و سرگرمي فراهم شده است.

خلاصه عصرها هنگامي كه از محل كار به منزل برمي‌گردم اوضاع مترو واقعا ديدني شده. كساني كه در ايستگاه‌ها سعي مي‌كنند پياده بشن، با كلي تلاش و هل دادن و فحش زير لبي دادن موفق به اينكار مي‌شوند قيافه‌هايشان واقعا ديدني است. براي اينكه انگار از زندان گوانتانامو آزاد شده‌اند و از اين موقعيت ابراز خوشحالي و شادماني مي‌كنند. اين روزها كساني موفق‌تر هستند كه از لحاظ قدرت بدني در وضعيت خوبي قرار داشته باشند والا مثل خيلي ها بايد بجاي ايستگاه مقصد، چندين ايستگاه بعد پياده بشوند.

از ديگر صحنه‌هاي جالب، همراه آوردن وسايل خريد در داخل متروها مي‌باشد. براي خود مسافرين به سختي جايي براي ايستادن پيدا مي‌شود حال خيلي‌ها خريد‌هاي عيدشان رو هم سعي مي‌كنند وارد مترو بكنند. اين لحظات همراه با متلك گويي‌هاي بعضي از مسافرين همراه مي‌‌شود. اگر صاحب اجناس آدم پر حوصله‌اي باشد كه زياد اهميتي نمي‌دهد ولي اگر فقط و فقط اگر كمي بي حوصله باشد از آن صحنه‌هاي رويايي درگيري لفظي و احيانا فيزيكي رخ خواهد داد.

ديروز يكي از همين مسافرين سعي داشت چند قوطي شيريني كه خريده بود همراه خودش وارد مترو بكند باور كنيد تا درب مترو مسافرين ايستاده بودند و عمليات پياده شدن و سوار شدن به سختي انجام مي‌شد. حال اين شخص محترم نصف بدنش بيرون درب مانده بود و با تلاش بسيار سعي مي‌كرد چند قوطي از شيريني‌ها رو به داخل برساند.

وقتي مي‌گم اين صحنه‌ها جالب و خنده‌دار هست علتش اينه كه در طول اين چند سال كه سوار مترو مي‌شم به حد كافي از ديدن اين صحنه‌ها ناراحت شده و حسابي هم تأسف خورده‌ام واسه همين الان ديگه براي من عادي و خنده دار شده.

همين وضعيت كافي بود تا بازار متلك و حرف پراكني آغاز شود. يكي مي‌گفت شيريني‌هاتو نيار تو همه مي‌خورن تموم ميشه اونوقت زنت خونه رات نمي‌ده. از جاي ديگه صدا مي‌يومد اگه خشكه نيار تو ولي اگه تر باشه خوبه بيار تو. بقيه هم كه فقط مي‌خنديدند. بنده خدا نه مي‌تونست درست و حسابي سوار بشه از طرف ديگه هم حسابي از حرف هاي مردم شاكي بود. آخرش هم نتونست سوار بشه و همچنان كه زير لب بد و بيراه مي‌گفت مترو حركت كرد.

در طول مسير كه به زحمت يه گوشه‌اي پيدا كرده و ايستاده بودم يكي از مسافرين براي من از فرهنگ مسافرين و اينكه بايد هر كسي ادب و شخصيت خودش رو رعايت كنه حرف مي‌زد. چند ايستگاه بعد، همين شخص محترم در هنگام پياده شدن چنان با مشت و لگد به بقيه مسافرين ضربه مي‌زد كه كلي تعجب كرده بودم. آخرش هم همين كه توانست از درب پياده بشه برگشت و تو اون شلوغي يه دستي هم براي من تكان داد و به نوعي كار خودش رو تأييد كرد. خودم منتظر بودم ببينم اين آقا كه اينقدر داره در مورد فرهنگ و شخصيت صحبت مي‌كنه چطور مي‌خواد پياده بشه كه كاملا ديدم.  

روزگار عجيبي تو مترو داريم.


+ نوشته شده در  چهارشنبه چهاردهم اسفند 1387ساعت 9:41  توسط مترو سوار  |